گزینه بعدی آمریکا در مقابل ایران چیست؟

۱۴۰۵/۰۷/۱۵ - ۱۳:۵۱:۱۰
کد خبر: ۴۰۶۱۸۶
گزینه بعدی آمریکا در مقابل ایران چیست؟

نشست محرمانه مقام‌های ارشد آمریکا در کمپ‌دیوید نشان‌دهنده پیچیده‌تر شدن پرونده ایران برای واشنگتن است؛ جایی که ادامه وضعیت «نه جنگ، نه توافق» دیگر بدون هزینه نیست. کاهش اعتماد تهران و واشنگتن، احتمال گسترش درگیری به عراق، لبنان و یمن و تهدید تنگه‌های هرمز و باب‌المندب، محاسبات نظامی آمریکا را دشوار کرده است. هم‌زمان، انتخابات میان‌دوره‌ای نیز می‌تواند بر زمان‌بندی و هزینه سیاسی هر تصمیم نظامی تأثیر بگذارد.

 پرونده ایران برای دولت آمریکا به نقطه‌ای رسیده است که ادامه وضعیت فعلی، یعنی نه جنگ تمام‌عیار و نه توافق، برای واشنگتن نیز دیگر بدون هزینه نیست.

نشست محرمانه مقام‌های ارشد امنیتی و نظامی آمریکا در کمپ‌دیوید دقیقاً در چنین شرایطی معنا پیدا می‌کند؛ نشستی که حضور هم‌زمان مقام‌های سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و مذاکره‌کننده در آن نشان می‌دهد مسئله دیگر صرفاً یافتن راهی برای ادامه فشار بر تهران نیست، بلکه بحث بر سر این است که اگر مسیر مذاکره به بن‌بست برسد، آمریکا چه گزینه‌ای برای تغییر شرایط در اختیار خواهد داشت. در واقع، پرسش اصلی اکنون این است: آیا دیپلماسی به پایان خود نزدیک شده یا واشنگتن در حال استفاده از دیپلماسی برای آماده‌سازی مرحله بعد است؟

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های وضعیت کنونی همین‌جاست؛ مذاکرات همچنان مطرح است، اما سطح اعتماد میان تهران و واشنگتن به‌شدت کاهش یافته است. ایران معتقد است پیش از آغاز درگیری، در جریان مذاکرات عمان آمادگی‌هایی برای ارائه برخی امتیازات نشان داده بود، اما هم‌زمان با ادامه مذاکرات، حمله نظامی علیه ایران انجام شد. از نگاه تهران، این تجربه یک پیام روشن به همراه دارد: حتی اگر ایران امتیاز بدهد، هیچ تضمینی وجود ندارد که طرف مقابل در نهایت از گزینه نظامی صرف‌نظر کند.

این مسئله برای آینده دیپلماسی اهمیت اساسی دارد. مذاکره زمانی می‌تواند به توافق منجر شود که هر دو طرف دست‌کم اطمینان نسبی داشته باشند که اجرای توافق و پایبندی طرف مقابل قابل پیش‌بینی است. اما وقتی یک طرف تصور کند امتیاز دادن ممکن است تنها به مطالبه امتیازات بیشتر منجر شود، انگیزه او برای عقب‌نشینی کاهش پیدا می‌کند.

در سوی دیگر، واشنگتن نیز از آنچه «عدم تغییر رفتار ایران» می‌داند، ناراضی است و معتقد است فشارهای قبلی نتوانسته تهران را به پذیرش خواسته‌های موردنظر آمریکا وادار کند. به این ترتیب، تهران و واشنگتن در وضعیتی گرفتار شده‌اند که در آن بی‌اعتمادی نه‌تنها یکی از مشکلات مذاکره، بلکه خود به مانعی اصلی بر سر راه رسیدن به توافق تبدیل شده است.

کمپ‌دیوید؛ طراحی جنگ یا محاسبه هزینه‌های آن؟
اهمیت نشست کمپ‌دیوید را باید دقیقاً در همین نقطه جست‌وجو کرد. حضور مقام‌های ارشد نظامی و اطلاعاتی در کنار مقام‌های سیاسی نشان می‌دهد اگر گزینه نظامی روی میز باشد، پرسش دیگر فقط این نیست که «آیا حمله کنیم یا نه؟» پرسش‌های مهم‌تر اکنون این‌ها هستند: هدف حمله دقیقاً چیست؟ دامنه عملیات تا کجا خواهد بود؟ واکنش ایران چه خواهد بود؟ آمریکا چگونه باید با پیامدهای احتمالی آن مقابله کند؟ آیا هدف صرفاً تضعیف توان هسته‌ای ایران است؟ آیا زیرساخت‌های نظامی نیز در فهرست اهداف قرار خواهند گرفت؟

آیا واشنگتن به دنبال تغییر رفتار تهران است یا تغییر ساختار سیاسی ایران؟ و مهم‌تر از همه، اگر حمله آغاز شود، چگونه می‌توان از تبدیل آن به یک جنگ چندجبهه‌ای جلوگیری کرد؟ مجموع این پرسش‌ها نشان می‌دهد مسئله اصلی آمریکا دیگر فقط توانایی وارد کردن ضربه نیست؛ بلکه مدیریت پیامدهای آن ضربه است.

اگر واشنگتن علیه ایران وارد یک عملیات گسترده شود، احتمالاً با یک جبهه واحد مواجه نخواهد بود. تنگه هرمز و باب‌المندب دو نقطه‌ای هستند که می‌توانند بحران را از مرزهای ایران فراتر ببرند.

در چنین شرایطی، مسئله گروه‌های همسو با ایران در عراق، لبنان و یمن نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. حتی اگر تهران مستقیماً وارد درگیری نشود، حملات گروه‌های منطقه‌ای می‌تواند فشار بر نیروها و منافع آمریکا را افزایش دهد.

از سوی دیگر، هرگونه اختلال در تنگه هرمز می‌تواند بحران نظامی را به بحرانی در حوزه انرژی تبدیل کند. باب‌المندب نیز از همین منظر اهمیت دارد. بنابراین، حمله به ایران می‌تواند به‌سرعت از یک عملیات نظامی محدود فراتر رفته و به بحرانی تبدیل شود که بازار انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

انتخابات میان‌دوره‌ای؛ عامل تعیین‌کننده در زمان‌بندی؟
زمان‌بندی مطرح‌شده درباره انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نیز بخشی از همین معادله است. برخی تحلیل‌ها احتمال می‌دهند واشنگتن ترجیح دهد تصمیم نظامی بزرگ را به بعد از انتخابات موکول کند؛ مسئله‌ای که ریشه در هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ دارد. افزایش قیمت نفت، رشد تورم و بی‌ثباتی بازار انرژی می‌تواند بر افکار عمومی آمریکا اثر بگذارد. از این منظر، آغاز یک جنگ جدید درست در آستانه انتخابات می‌تواند برای دولت آمریکا هزینه سیاسی ایجاد کند.

اما سوی دیگر ماجرا نیز اهمیت دارد. ادامه جنگ بدون دستیابی به نتیجه‌ای روشن نیز می‌تواند برای دولت ترامپ پرهزینه باشد. بنابراین، انتخابات لزوماً به معنای توقف تصمیم نظامی نیست؛ بلکه می‌تواند بر زمان‌بندی و شکل اجرای آن تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، پایان دادن به پرونده ایران برای دولت آمریکا دیگر صرفاً یک مسئله سیاست خارجی نیست؛ بلکه می‌تواند به یک مسئله داخلی نیز تبدیل شود.

کشورهای خلیج فارس؛ میان نگرانی امنیتی و پرهیز از جنگ
موضوع دیگری که در این معادله اهمیت پیدا کرده، تغییر تدریجی مواضع برخی کشورهای منطقه است. کشورهای عربی خلیج فارس از یک سو نگران پیامدهای جنگ با ایران هستند و از سوی دیگر خود در معرض فشارهای امنیتی ناشی از تحولات منطقه قرار دارند. این کشورها نمی‌توانند به‌سادگی از پیامدهای یک درگیری گسترده کنار بکشند.

با این حال، تبدیل نگرانی امنیتی به مشارکت مستقیم در جنگ، موضوعی کاملاً متفاوت است. هرچه دامنه جنگ گسترده‌تر شود، خطر واکنش علیه کشورهای منطقه نیز افزایش خواهد یافت. از این رو، حتی اگر برخی دولت‌های منطقه در محاسبات امنیتی آمریکا نقش بیشتری پیدا کنند، این مسئله لزوماً به معنای شکل‌گیری یک ائتلاف نظامی یکپارچه علیه ایران نخواهد بود.

اکنون واشنگتن در برابر یک انتخاب دشوار قرار دارد: آیا برای دستیابی به یک نتیجه سریع‌تر باید فشار نظامی را افزایش دهد، یا همچنان به فشار و مذاکره ادامه دهد و خطر طولانی‌تر شدن بحران را بپذیرد؟

گزینه نخست می‌تواند توان نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما هم‌زمان خطر گسترش جنگ را افزایش می‌دهد.

گزینه دوم احتمالاً از وقوع یک جنگ گسترده جلوگیری می‌کند، اما ممکن است آمریکا را بار دیگر با همان بن‌بستی مواجه کند که طی ماه‌های گذشته با آن روبه‌رو بوده است. از این منظر، نشست کمپ‌دیوید را می‌توان نشانه‌ای از تلاش واشنگتن برای عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» دانست؛ وضعیتی که ادامه آن برای آمریکا نیز دیگر بدون هزینه نیست.

بیمه ملت