پيام تهران از نيويورك
حضور هيات ايراني در هشتاد و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد را ميتوان يكي از مهمترين تحركات ديپلماتيك تهران پس از جنگ و تشديد تنش با امريكا دانست؛ حضوري كه در آن ايران تلاش كرد موضع خود درباره آينده بحران را با صراحت بيشتري در برابر جامعه جهاني قرار دهد.
حضور هيات ايراني در هشتاد و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد را ميتوان يكي از مهمترين تحركات ديپلماتيك تهران پس از جنگ و تشديد تنش با امريكا دانست؛ حضوري كه در آن ايران تلاش كرد موضع خود درباره آينده بحران را با صراحت بيشتري در برابر جامعه جهاني قرار دهد. از سخنراني مسعود پزشكيان در مجمع عمومي تا دهها ديدار سيدعباس عراقچي در حاشيه نشست نيويورك، يك پيام مشترك بارها تكرار شد: ايران مسير ديپلماسي را مسدود نميداند، اما حاضر نيست براي پايان جنگ از حقوق و منافع خود صرفنظر كند و در صورت ادامه درگيري نيز آماده دفاع از خود خواهد بود. در شرايطي كه هنوز چشمانداز روشني از پايان جنگ و بازگشت مذاكرات رسمي ميان تهران و واشنگتن وجود ندارد، نشست نيويورك فرصتي ايجاد كرد تا دو طرف بار ديگر، هرچند عمدتاً از مسير واسطهها، پيامهاي خود را منتقل كنند. آنچه اكنون اهميت دارد اين است كه ايران مواضع و مطالبات خود را مطرح كرده و از آمادگي براي حركت در مسير ديپلماتيك سخن گفته است. از نگاه تهران، اكنون واشنگتن بايد درباره مسير آينده تصميم بگيرد. من براي راستيآزمايي متن دقيق سخنان پزشكيان در منابع رسمي جستوجو كردم، اما جستوجوي وب در اين لحظه نتيجهاي برنگرداند؛ بنابراين دو «نقلقول مستقيم» تازه به او نسبت نميدهم. بر مبناي متني كه فرستادي و چارچوبي كه مشخص كردي، مضمون دو محور اصلي پيام رييسجمهور را ميتوان چنين صورتبندي كرد: نخست، اعلام آمادگي ايران براي تعامل و ديپلماسي در صورت احترام به حقوق و منافع كشور؛ و دوم، تأكيد بر اينكه ايران در برابر فشار و اقدام نظامي از حق دفاع از خود صرفنظر نخواهد كرد. براي انتشار نهايي، بهتر است عبارات دقيق سخنراني پزشكيان جايگزين اين نقل به مضمونها شود.
پزشكيان؛ ديپلماسي بدون عقبنشيني
از حقوق ايران
سخنراني رييسجمهور ايران در سازمان ملل از اين جهت اهميت داشت كه مواضع تهران در بالاترين سطح سياسي و در برابر نمايندگان كشورهاي جهان مطرح شد. پزشكيان تلاش كرد ميان دو گزارهاي كه تهران آنها را متعارض نميداند، ارتباط برقرار كند؛ ايران از يك سو آماده گفتوگو و حركت در مسير سياسي است و از سوي ديگر، ديپلماسي را مترادف با پذيرش خواستههاي يكجانبه نميداند. اين تفكيك در شرايط كنوني اهميت بيشتري پيدا كرده است. مذاكرات ايران و امريكا پيش از جنگ در جريان بود و عباس عراقچي و استيو ويتكاف در چند مرحله در چارچوب گفتوگوهاي غيرمستقيم درگير اين روند بودند، اما آغاز جنگ معادلات را تغيير داد. اكنون مساله فقط اختلاف هستهاي نيست؛ موضوع پايان جنگ، ترتيبات امنيتي منطقه، وضعيت تنگه هرمز و چگونگي ايجاد ضمانت براي جلوگيري از تكرار درگيري نيز وارد معادله شده است. به همين دليل پرونده ايران و امريكا پيچيدهتر از دوره پيش از جنگ شده است. حتي اگر دو طرف درباره بازگشت به ميز مذاكره به توافق برسند، دستور كار احتمالي مذاكرات ديگر الزاماً به همان پروندههاي قبلي محدود نخواهد بود. در چنين فضايي، تهران در نيويورك تلاش كرد نشان دهد كه همچنان ديپلماسي را يك گزينه ميداند. پيام ايران اين بود كه اگر طرف مقابل نيز آماده حركت در يك چارچوب قابل قبول باشد، امكان گفتوگو وجود دارد. همزمان ايران تأكيد كرده است كه فشار نظامي يا اقتصادي نميتواند جايگزين مذاكره شود.
۴۵ ديدار؛ تلاش تهران براي انتقال يك پيام
فعاليت فشرده وزير امور خارجه ايران در نيويورك نيز بايد در همين چارچوب ديده شود. طبق گزارشي كه ارايه كردي، عراقچي در پايان سفر يكهفتهاي خود پس از ۴۵ ديدار و رايزني نيويورك را ترك كرد. دامنه اين ديدارها نيز قابل توجه بود؛ از كشورهاي عربي و همسايگان ايران گرفته تا قدرتهاي اروپايي، روسيه، كشورهاي آسيايي و مقامهاي سازمان ملل. گفتوگو با قطر و عمان از اهميت ويژهاي برخوردار بود. هر دو كشور طي سالهاي گذشته در مقاطع مختلف در انتقال پيام ميان ايران و امريكا نقش داشتهاند و قطر در تحولات اخير نيز به عنوان يكي از كانالهاي ارتباطي مطرح بوده است. در كنار اين رايزنيها، ديدار عراقچي با وزراي خارجه عربستان، تركيه، عراق، مصر، پاكستان و ديگر كشورهاي منطقه نشان ميدهد تهران تلاش كرده است پرونده اختلاف با امريكا را صرفاً به رابطه دوجانبه تهران و واشنگتن محدود نكند. امنيت خليج فارس و تنگه هرمز مستقيماً با منافع كشورهاي منطقه ارتباط دارد و ادامه جنگ ميتواند هزينههايي بسيار فراتر از مرزهاي ايران ايجاد كند. همين موضوع يكي از اهرمهاي ديپلماتيك تهران در شرايط كنوني است. ايران ميخواهد اين پيام را منتقل كند كه پايان بحران نه فقط به سود تهران و واشنگتن، بلكه در جهت ثبات منطقه و اقتصاد جهاني خواهد بود.
تنگه هرمز در مركز معادله
يكي از مهمترين تفاوتهاي شرايط فعلي با مذاكرات پيش از جنگ، جايگاه تنگه هرمز است. در جريان رايزنيهاي نيويورك نيز اين مساله به يكي از موضوعات اصلي گفتوگوهاي هيات ايراني تبديل شد. تهران اقدامات نظامي امريكا را عامل شكلگيري وضعيت امنيتي كنوني معرفي كرده و معتقد است بازگشت شرايط عادي به منطقه نيازمند تغيير اين وضعيت است. از سوي ديگر، اهميت تنگه هرمز براي انتقال انرژي سبب شده كه هر تحول در اين آبراه آثار اقتصادي گستردهاي داشته باشد. بنابراين اگر مذاكرات جدي ميان تهران و واشنگتن دوباره آغاز شود، تعيين تكليف وضعيت جنگ و ترتيبات امنيتي منطقه احتمالاً بايد پيش از بسياري از اختلافات ديگر يا همزمان با آنها مورد بررسي قرار گيرد. اين همان نقطهاي است كه شرايط را براي دولت امريكا نيز پيچيده كرده است. فشار بيشتر ممكن است الزاماً تهران را به پذيرش خواستههاي واشنگتن نرساند و در مقابل ميتواند دامنه بحران را افزايش دهد. از سوي ديگر، بازگشت به مذاكره مستلزم يافتن چارچوبي است كه دو طرف بتوانند آن را قابل قبول بدانند.
پرونده هستهاي ديگر تنها مساله نيست
تا پيش از جنگ، مذاكرات ايران و امريكا بيش از هر چيز حول برنامه هستهاي، تحريمها و چگونگي رسيدن به يك توافق جديد جريان داشت. اكنون اين موضوع همچنان اهميت دارد، اما در ميان مجموعه بزرگتري از اختلافات قرار گرفته است. پايان جنگ، وضعيت امنيتي منطقه، تحريمها، تنگه هرمز و تضمينهاي مورد مطالبه طرفين به موضوعاتي تبديل شدهاند كه حل آنها براي بازگشت پايدار به ديپلماسي اهميت دارد. از اين منظر، حتي آغاز دوباره مذاكرات نيز به معناي حل سريع اختلافات نخواهد بود. نخستين مساله احتمالاً تعيين چارچوب گفتوگو خواهد بود: چه موضوعاتي مذاكره شود، چه كساني واسطه باشند، مذاكرات مستقيم يا غيرمستقيم باشد و مهمتر از همه اينكه دو طرف در مرحله نخست چه اقداماتي براي كاهش تنش انجام دهند. تجربه مذاكرات پيش از جنگ نيز بر محاسبات تهران اثر گذاشته است. ايران اكنون بيش از گذشته بر ضرورت وجود تضمين و قابل اتكا بودن مسير ديپلماتيك تأكيد دارد. از نگاه تهران، نميتوان همزمان از مذاكره سخن گفت و فشار نظامي را نيز به عنوان ابزار چانهزني حفظ كرد.
ديپلماسي، اما نه از موضع تسليم
در مجموع موضعي كه مقامهاي ايراني در نيويورك ارايه كردند، بر تركيب دو سياست استوار بود: باز نگه داشتن مسير ديپلماسي و حفظ آمادگي دفاعي. اين مساله در شرايط فعلي اهميت دارد، زيرا ايران نميخواهد اعلام آمادگي براي مذاكره به عنوان نشانه عقبنشيني در برابر فشار نظامي تفسير شود. تهران در عين حال تلاش دارد نشان دهد كه هدفش ادامه نامحدود جنگ نيز نيست. به بيان ديگر، پيشنهاد ايران را ميتوان تلاش براي ايجاد مسيري ميان دو گزينه دانست: نه پذيرش خواستهها تحت فشار نظامي و نه ادامه جنگ بدون افق سياسي. از همين زاويه ميتوان گفت پس از رايزنيهاي نيويورك، بخش مهمي از تصميم درباره مرحله بعدي بر عهده واشنگتن قرار گرفته است. تهران آمادگي خود براي ديپلماسي را اعلام كرده و همزمان گفته است در صورت ادامه جنگ از خود دفاع خواهد كرد. اكنون امريكا بايد مشخص كند چه نسبتي ميان فشار و ديپلماسي در سياست خود قائل است.
دشواري تصميم براي دولت ترامپ
دولت دونالد ترامپ نيز با مجموعهاي از انتخابهاي دشوار روبرو است. ادامه فشار نظامي و اقتصادي ميتواند هزينههاي انساني و اقتصادي جنگ را افزايش دهد، بدون آنكه لزوماً اختلافات اصلي را حل كند. در مقابل، حركت به سمت يك توافق نيازمند پذيرش اين واقعيت است كه مذاكره زماني امكان پيشرفت دارد كه طرفين بتوانند بخشي از مطالبات و حقوق يكديگر را در چارچوب يك سازوكار مورد توافق به رسميت بشناسند. اين وضعيت را ميتوان يك بنبست سياسي دانست، اما نه بنبستي كه هيچ راه خروجي نداشته باشد. مشكل اصلي اين است كه هر دو طرف منتظر تغيير رفتار طرف مقابل هستند. امريكا از ايران انتظار تغييراتي دارد و تهران نيز معتقد است واشنگتن بايد ابتدا نشان دهد كه ديپلماسي را جايگزين فشار نظامي كرده است. ادامه اين وضعيت ميتواند هزينه سنگيني داشته باشد. جنگ علاوه بر تلفات انساني، بر تجارت منطقهاي، بازار انرژي، حملونقل دريايي و اقتصاد كشورهاي منطقه اثر ميگذارد. هرچه دوره درگيري طولانيتر شود، بازسازي اعتماد سياسي براي آغاز مذاكره نيز دشوارتر خواهد شد. در مقابل، توقف درگيري ميتواند نخستين گام براي باز كردن دوباره كانالهاي سياسي باشد؛ بدون آنكه الزاماً به معناي حل فوري تمام اختلافات باشد.
نقش قطر، عمان و كشورهاي منطقه
در اين ميان، ميانجيها ميتوانند اهميت زيادي پيدا كنند. قطر و عمان از جمله كشورهايي هستند كه امكان ارتباط با هر دو طرف را دارند و در دورههاي مختلف كانال انتقال پيام بودهاند. ديدارهاي عراقچي با مقامهاي اين دو كشور در نيويورك نيز نشان ميدهد ظرفيت ميانجيگري همچنان وجود دارد. حتي اگر شرايط براي مذاكره مستقيم فراهم نباشد، تبادل پيام ميتواند مانع سوءبرداشت و گسترش ناخواسته درگيري شود. كشورهاي ديگر منطقه نيز انگيزه زيادي براي پايان بحران دارند. طولاني شدن جنگ و ناامني در خليج فارس تقريباً براي هيچيك از اقتصادهاي منطقه مطلوب نيست. بنابراين شكلگيري يك ابتكار منطقهاي براي كاهش تنش نيز ميتواند مكمل تلاشهاي تهران و واشنگتن باشد.
امريكا ميان ادامه فشار و پذيرش مسير سياسي
پس از پايان نشستهاي نيويورك، وضعيت پرونده ايران و امريكا را ميتوان در نقطهاي حساس توصيف كرد. ايران موضع خود را در سطح رييسجمهور، وزير امور خارجه و هيات ديپلماتيك به كشورهاي مختلف منتقل كرده است: تهران براي ديپلماسي آمادگي دارد، اما مذاكره را تنها در شرايطي معنادار ميداند كه حقوق و منافع ايران در آن مورد توجه قرار گيرد. همزمان پيام دوم نيز روشن بوده است؛ ايران از ادامه جنگ استقبال نميكند، اما از امكان ادامه درگيري نيز به عنوان عاملي براي كنار گذاشتن حق دفاع از خود ياد نميكند. اين دو پيام در كنار يكديگر، چارچوب سياست اعلامي تهران را شكل ميدهند. اكنون پرسش اصلي اين است كه واشنگتن چه مسيري را انتخاب خواهد كرد. يك مسير ادامه فشار نظامي و اقتصادي است؛ مسيري كه ميتواند به طولانيتر شدن جنگ، افزايش تلفات، آسيب بيشتر به اقتصاد منطقه و تشديد ناامني منجر شود، بدون اينكه تضميني براي حل اختلافات ايجاد كند. مسير ديگر، حركت به سمت يك چارچوب سياسي است كه در آن مطالبات امنيتي امريكا در كنار حقوق و مطالبات ايران مورد مذاكره قرار گيرد. چنين مسيري دشوار خواهد بود و اختلافات عميق دو طرف نيز يكشبه از ميان نخواهد رفت، اما ميتواند امكان خروج تدريجي از وضعيت جنگي را فراهم كند.
نيويورك؛ پايان يك سفر يا آغاز يك مسير؟
سفر هيات ايراني به نيويورك را نميتوان به خودي خود نقطه آغاز مذاكرات جديد دانست. هنوز مذاكره رسمي و پايداري ميان ايران و امريكا شكل نگرفته و اختلافات دو طرف نيز بسيار جدي است. با اين حال، اهميت اتفاقات نيويورك در اين است كه پس از هفتهها توقف و فضاي عمدتاً نظامي، بار ديگر ادبيات ديپلماسي در كنار ادبيات جنگ مطرح شده است. ۴۵ ديدار و رايزني وزير امور خارجه ايران، گفتوگو با كشورهاي منطقه، اروپا، روسيه و مقامهاي سازمان ملل، تماس با كشورهاي ميانجي و استفاده از ظرفيت رسانههاي بينالمللي، مجموعهاي از كانالها را ايجاد كرده كه در صورت وجود اراده سياسي ميتواند براي كاهش تنش مورد استفاده قرار گيرد. تهران اكنون ميگويد پيشنهاد سياسي روي ميز است: توقف مسير تقابل و بازگشت به ديپلماسي بر مبناي احترام به حقوق ايران. همزمان تأكيد دارد كه اگر مسير نظامي ادامه پيدا كند، آماده دفاع از خود خواهد بود. به همين دليل، روزهاي آينده بيش از هر چيز به تصميم امريكا وابسته خواهد بود. دولت ترامپ بايد ميان تداوم راهبرد فشار و پذيرش يك مسير سياسي انتخاب كند. ادامه جنگ ميتواند به گسترش بيثباتي، افزايش تلفات و عميقتر شدن بحران منجر شود؛ در حالي كه ديپلماسي، حتي اگر دشوار و طولاني باشد، امكان ايجاد مسيري براي پايان درگيري را باقي ميگذارد.
نشست نيويورك دستكم نشان داد كه اين مسير هنوز بهطور كامل بسته نشده است. ايران پيام خود را منتقل كرده و آمادگي براي گفتوگو را در كنار آمادگي براي دفاع قرار داده است. اكنون مساله اصلي اين نيست كه آيا كانالي براي انتقال پيام وجود دارد؛ چنين كانالهايي وجود دارند. پرسش تعيينكننده اين است كه آيا اراده سياسي براي تبديل اين پيامها به يك فرآيند واقعي وجود خواهد داشت يا نه. اگر واشنگتن به اين جمعبندي برسد كه فشار نظامي به تنهايي نميتواند اهداف سياسي مورد نظرش را محقق كند و تهران نيز اطمينان پيدا كند كه مذاكره قرار نيست پوششي براي ادامه فشار باشد، امكان خروج از بنبست وجود دارد. در غير اين صورت، منطقه با خطر تداوم چرخهاي مواجه خواهد بود كه در آن هر مرحله از درگيري، رسيدن به توافق در مرحله بعدي را دشوارتر ميكند. از اين منظر، انتخاب پيشروي امريكا تنها انتخاب ميان مذاكره و عدم مذاكره نيست؛ انتخاب ميان ادامه مسيري است كه ميتواند هزينههاي انساني و اقتصادي بيشتري ايجاد كند و مسيري كه حقوق و منافع طرفين را به موضوع مذاكره تبديل ميكند. تهران در نيويورك اعلام كرده است كه براي مسير دوم آماده است، بدون آنكه از حق دفاع از خود يا حقوقي كه براي كشور قائل است صرفنظر كند. اكنون بايد ديد پاسخ واشنگتن به اين پيام چه خواهد بود.