سيگنالهاي نيويورك و تنفس رواني اقتصاد ايران
حضور مسعود پزشكيان، رييسجمهور ايران در مجمع عمومي سازمان ملل متحد و رويكرد چندوجهي دستگاه ديپلماسي ايران، نشانههايي آشكار از بازآرايي تاكتيكي و چرخش به سوي واقعگرايي و رئاليسم سياسي را در معرض قضاوت جهانيان قرار داد.
حضور مسعود پزشكيان، رييسجمهور ايران در مجمع عمومي سازمان ملل متحد و رويكرد چندوجهي دستگاه ديپلماسي ايران، نشانههايي آشكار از بازآرايي تاكتيكي و چرخش به سوي واقعگرايي و رئاليسم سياسي را در معرض قضاوت جهانيان قرار داد.
طرح ابتكارات ملموس فني نظير آمادگي براي رقيقسازي اورانيوم ۶۰درصدي و بهرهگيري هوشمندانه از تريبون رسانههاي متمايل به محافظهكاران امريكايي (مثل فاكسنيوز)، همراه با پاسخي قاطع به لفاظيهاي واشنگتن در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بيانگر تلاشي سنجيده ازسوي دولت چهاردهم براي خروج از بنبست و همگرايي ميان ميدان و ديپلماسي است.
با اين حال، دستيابي به نتايج ملموس اقتصادي و بينالمللي از اين رهگذر، مشروط به شنيده شدن صداي واحد از درون كشور، حفظ انسجام نهادهاي تصميمگير و پرهيز از تكرار خطاهاي تاريخي در ناديده گرفتن پنجرههاي طلايي مذاكره و تعامل است.
بر اين اساس سخنراني مسعود پزشكيان در صحن مجمع عمومي سازمان ملل متحد، واجد دو مولفه اساسي و تفكيكناپذير بود؛ اول «نمايش اقتدار بازدارنده» و بعد «ارايه ابتكار عمل براي گشايش ديپلماتيك». در شرايطي كه فضاي پيراموني اين سفر متاثر از مواضع تند اردوگاه محافظهكاران امريكايي و چهرههايي چون دونالد ترامپ شكل گرفته بود، رييسجمهوري ايران با درايتي مشهود كوشيد تا از موضعي مستحكم، پاسخ تندرويها را داده و چارچوبهاي حقوقي و امنيتي كشور را تبيين كند. اين ورود مقتدرانه در صحن علني، نه يك لفاظي تقابلي، بلكه بسترسازي هوشمندانهاي بود تا پيام دوم تهران در ديدارهاي حاشيهاي، ديپلماسي عمومي و تعامل با رسانههاي بينالمللي و فعالان اقتصادي با وزني مضاعف شنيده شود.
يكي از برجستهترين نشانههاي اين تحرك تازه، طرح رسمي ايده رقيقسازي اورانيوم ۶۰درصدي است. موضوعي كه تا پيش از اين به صورتي نامنسجم مطرح ميشد، اما اعلام آن در تريبون نيويورك به كانون توجه تحليلگران و محافل سياسي تبديل شد. همزماني اين سيگنال فني با مصاحبه هدفمند رييسجمهوري با شبكه فاكسنيوز، يك ظرافت ارتباطي را آشكار كرد. انتخاب رسانهاي كه خاستگاه فكري جمهوريخواهان و تريبون اصلي ترامپ است، نشان داد تهران اينبار به جاي اتكا به مسيرهاي سنتي يا موضع انفعال، كانون اصلي توليد فشار در امريكا را هدف قرار داده تا بهانه مسدودسازي مسير گفتوگو را سلب كند. بازتابهاي اين اقدام و درنگ معنادار كاخسفيد براي ارزيابي دستاوردهاي اين سفر، افقهاي تازهاي را پيش روي مذاكرات احتمالي قرار داده است. در امتداد اين مانور، مواضع و پيامهاي سيد عباس عراقچي نيز تاكيدي بر چرخش دستگاه سياست خارجي به سمت عقلانيت سياسي و انعطافپذيري كاركردي است. واقعيت آن است كه سياست خارجي پويا همواره از دو روي سكه بهره ميبرد:
نخست) قدرت نظامي و دوم) ديپلماسي.
ميدان بدون تكيه بر ميز مذاكره قادر به حل چالشهاي ساختاري و كاهش بار كمرشكن تحريمها نخواهد بود، همانطور كه ديپلماسي فاقد پشتوانه بازدارندگي در بزنگاهها رنگ ميبازد. تركيب اين دو رويكرد نشان داد كه دولت با نگاهي واقعبينانه به دنبال رفع موانع معيشتي مردم از مسير تعامل عزتمندانه است. نكته حائزاهميت و اميدبخش، واكنشهاي مثبت در صحنه داخلي و سكوت تاييدآميز نهادهاي نظامي و اركان تصميمساز است. اين گزاره روشن ميكند كه رييسجمهوري نه در قامت يك كنشگر منفرد، بلكه با پشتوانه رضايت و هماهنگي كلان حاكميتي به نيويورك رفته است.
براي درك ارزش اين اجماع، بايد به درسهاي تاريخي توجه كرد. تجارب دهههاي گذشته نشان ميهد كه ساختار سياسي كشور عموما ناسازگاري ريشهداري با ديپلماسي داشته و در برخي برهههاي حساس همواره وزن مطلق به «ميدان» داده شده است. بارزترين نمونه آن، جنگ ۸ ساله ايران و عراق بود كه باوجود فرصتهاي متعدد بينالمللي، ميانجيگريهاي منطقهاي و پيشنهادات سنگين مالي، غلبه نگاههاي فردي و غفلت از ابزار مذاكره سبب شد تا سالها ويراني و هزينه بيمورد بر ملت تحميل شود. امروز به نظر ميرسد انباشت فشارهاي اقتصادي و تنگناهاي معيشتي، نخبگان سياسي را به اين درك رسانده كه هيچ گريزي جز پذيرش واقعيتهاي ديپلماتيك وجود ندارد. در منازعات فرسايشي مدرن، مفهوم پيروزي نظامي مطلق ديگر معنا ندارد و اين مذاكره است كه دستاوردهاي پايدار را تثبيت ميكند. اگر رويكرد اخير در نيويورك سرآغازي بر پذيرش هميشگي عقلانيت و صدور كارت سبز دايمي براي ديپلماتها باشد، ميتوان اميدوار بود كه با حفظ انسجام در داخل و انعطاف در خارج، مسيري بنيادين براي گرهگشايي از اقتصاد كشور و صيانت از منافع ملي باز شود.
در نهايت بايد گفت سفر رييسجمهور پزشكيان به نيويورك و سيگنالهاي مثبت ديپلماتيك مخابره شده از تريبون سازمان ملل، پيش از آنكه در قالب قراردادهاي تجاري نمايان شود، اثرات فوري و ملموسي بر انتظارات تورمي و متغيرهاي رواني اقتصاد بر جاي گذاشته است. اقتصاد ايران سالهاست كه در تنگناي فشارهاي ساختاري و ريسكهاي سيستماتيك ناشي از تحريم زيست ميكند. از اين رو، هرگونه ابتكار عملي كه افق كاهش تنشهاي بينالمللي را تقويت كند، مستقيما به كاهش جذابيت بازارهاي سفتهبازانه، مهار نوسانات هيجاني نرخ ارز و آرامش نسبي در بازار سرمايه منجر ميشود. با اين حال، تبديل اين دستاورد رواني به منافع پايدار، مستلزم تداوم مذاكرات تا حصول نتايج عملي در سه حوزه كليدي است؛ اول) تسهيل تراكنشهاي مالي و بانكي بينالمللي، دوم) رفع انسداد از مسير درآمدهاي نفتي و نهايتا) گشايش مبادي صادرات غيرنفتي. طرح ابتكاراتي نظير انعطافپذيري فني در پرونده هستهاي و گفتوگو با فعالان اقتصادي بينالمللي در حاشيه اين سفر، ميتواند ريسك سرمايهگذاري را براي شركاي تجاري كاهش داده و ميل به همكاريهاي منطقهاي و فرامنطقهاي را افزايش دهد. درنهايت، اقتصاد ملي تنها در سايه ثبات ناشي از عقلانيت ديپلماتيك است كه ميتواند فرصت تنفس يافته و از فضاي مديريت بحران به ريل رشد، توليد و مهار ساختاري تورم تغيير جهت دهد.