توسعه عليه زيستن

۱۴۰۵/۰۷/۰۴ - ۰۱:۳۵:۲۳
کد خبر: ۴۰۴۵۸۶

توسعه در اين سرزمين سال‌هاست كه از غايت والاي خود، يعني بسط قابليت‌‌هاي واقعي انسان و ارتقاي شأن زيستن، تهي شده و به مناسكي پرهياهو براي تبديل سرمايه‌ ‌هاي تجديدناپذير طبيعي و تاريخي به سازه‌هاي بتني و آمارهاي زودگذر تقليل يافته است.

علي حيات‌نيا

توسعه در اين سرزمين سال‌هاست كه از غايت والاي خود، يعني بسط قابليت‌‌هاي واقعي انسان و ارتقاي شأن زيستن، تهي شده و به مناسكي پرهياهو براي تبديل سرمايه‌ ‌هاي تجديدناپذير طبيعي و تاريخي به سازه‌هاي بتني و آمارهاي زودگذر تقليل يافته است. به دليل سوءمديريت‌هاي قبلي در چرخه‌‌اي فرساينده از توهم رشد گرفتار آمده‌ايم، چرخه‌‌اي كه محصول مستقيم بحران حكمراني و ناكارآمدي سيستمي است.

در اين ساختار بيمار، مديران تخريب كردن دارايي‌‌هاي بين‌ نسلي را به عنوان دستاورد در كارنامه‌هاي اجرايي ثبت مي‌كنند و هر كلنگي را كه بر پيكر نحيف طبيعت فرود مي‌آورند، فتح قله‌‌‌هاي پيشرفت مي‌پندارند. اما اگر از منظر توسعه و بوم‌‌شناختي بنگريم، آنچه در مقياس ملي رخ مي‌دهد، انباشت ثروت نيست، بلكه يك كاهش قطعي ثروت واقعي و در واقع پيش‌خور كردن حق حيات آيندگان در پاي تصميم‌هاي شتاب‌زده است.به نظرم بحران ساختاري برنامه‌هاي توسعه در ايران، محصول غياب همزمان سه ركن حياتي است، اين سه ركن دانش ارزش‌‌گذاري جامع، الگوي سازگار با بوم و مهم‌تر از همه، وجدان توسعه است. در دستگاه محاسباتي تك‌ بعدي كه بر اتاق‌‌هاي تصميم‌گيري كشور حاكم است، هنوز درك درستي از ارزش‌هاي غير بازاري و كاركردهاي حياتي زيست‌ بوم‌‌ها وجود ندارد.

وقتي برنامه‌ريز توان فهم ارزش ذاتي يك بوم‌ سازگان يا ارزش فرصت‌‌هاي نهفته در يك بنا و هويت تاريخي را ندارد، در تحليل سود و زيان دچار خطايي هولناك مي‌شود. نتيجه اين بي‌دانشي و ناكارآمدي سيستمي، ترجيح منافع آني بر پايداري بلندمدت است.

انگار فردايي در كار نيست و نسل‌هاي بعد، هيچ سهمي از اين آب و خاك و مشاعات سرزميني ندارند.اين تراژدي ملي، زماني براي من دردناك‌تر و ملموس‌تر مي‌شود كه نشانه‌هاي آن را در چند روز اخير از كوچه و خيابان‌هاي زادگاهم، شهر ايلام و در تاروپود خاطرات زيستي‌ام شنيدم.

شهري كه بخش مهمي از هويت و حافظه من با بلوط‌هايش، عطر خاكش و ديوارهاي تاريخي‌اش پيوند خورده است. در روزهايي كه توسعه‌زدگي بي‌ضابطه دامن‌گير اين ديار شده، خبر واگذاري مجموعه تاريخي، باغ و قنات فلاحتي به يك نهاد حاكميتي، چيزي جز تحديد كالاي عمومي ناب و خط بطلان بر حق شهروندان بر شهر نيست.

قناتي كه روزگاري نبض تمدن و زيست مشترك شهر بود و عمارتي كه كانون حافظه جمعي چند نسل به شمار مي‌رفت، اكنون قرار است پشت ديوارهاي انحصار برود. در همان حوالي، هم خبر ديگري براي هجوم جهل به تنگه ارغوان و ارتفاعات هانيوان براي ساخت پارك و تفرجگاه‌هاي مصنوعي شنيده مي‌شود.

گويا تراشيدن سپرهاي اكولوژيك زاگرس براي نشاندن بتن و جدول، جانشين كردن يك سرمايه طبيعي زاينده با هزينه‌هاي سنگين نگهداري و تخريب بوم‌شناختي ارزش شده است، اتفاقي كه در همين شهر با ساخت صدها واحد مسكوني در پارك و جوار درياچه مصنوعي شهر اتفاق افتاد. 

وجدان توسعه همان مرز اخلاقي باريكي است كه توسعه پايدار را از غارت منابع متمايز مي‌سازد. اين وجدان حكم مي‌كند به مديران و سياستگذاران فهمانده شود اين شجاعت را داشته باشد كه بپذيرد گاهي بالاترين ارزش‌افزوده براي يك سرزمين، دست نخوردن و عدم مداخله است. وقتي سازوكار مديريتي ارزش بقاي يك ذخيره‌گاه طبيعي يا ارزش هويتي يك بناي كهن را درك نمي‌كند، نشان مي‌دهد كه به علت بحران حكمراني، پيش‌نيازهاي اوليه هدايت جامعه به سوي آينده را از دست داده است. اگر توسعه به معناي ارتقاي ظرفيت‌هاي پايدار انساني، حفظ حقوق مشاعات و حرمت نهادن به محدوديت‌هاي بوم‌شناختي نيست، اگر توسعه تنها بهانه‌اي براي بازتوزيع رانت فضا، افتتاح‌هاي نمايشي و نابودي شناسنامه اقليمي ايران است، مهار اين روند تخريبي شرط لازم براي بقا و آينده ايران خواهد بود.

به نظرم عقلاني‌ترين انتخاب اقتصادي و ملي در شرايط فعلي اين است، دست نگه داريد! هيچ طرحي را مصوب نكنيد، هيچ عرصه‌اي را واگذار نكنيد و هيچ زيست‌بومي را برهم نزنيد. تا روزي كه مجهز به دانش توسعه، الگوي بومي متناسب با توان سرزمين و وجدان اخلاقي نسبت به خاك و تاريخ نشده‌ايد، خاموش ماندن ماشين‌آلات و توقف كلنگ‌زني‌ها، بزرگ‌ترين خدمت و بيشترين سود براي سرمايه ملي اين كشور خواهد بود.

بیمه ملت