غمنامه‌اي در سوگ شادي كوهستك و اميرعلي كودكي كه براي جشن رفت اما جنگ او را با خود برد

باز هم جنایت

۱۴۰۵/۰۶/۱۲ - ۰۰:۳۴:۴۱
کد خبر: ۴۰۱۶۶۹

در جنوب، عروسي فقط جشن پيوند دو نفر نيست؛ يك اتفاق خانوادگي و اجتماعي است. از ساعت‌ها قبل خانه‌ها پر از رفت‌وآمد مي‌شوند، لباس‌هاي نو پوشيده مي‌شود، كودكان با شوق ميان بزرگ‌ترها مي‌دوند و موسيقي و خنده فضاي مراسم را پر مي‌كند.

انفجار به خنده‌ها  رنگ خون زد

در جنوب، عروسي فقط جشن پيوند دو نفر نيست؛ يك اتفاق خانوادگي و اجتماعي است. از ساعتها قبل خانهها پر از رفتوآمد ميشوند، لباسهاي نو پوشيده ميشود، كودكان با شوق ميان بزرگترها ميدوند و موسيقي و خنده فضاي مراسم را پر ميكند. شادي در عروسيهاي جنوب حالوهواي ديگري دارد؛ انگار خوشحالي يك خانواده، خيلي زود به شادي همه اطرافيان تبديل ميشود.

قرار بود سهشنبه شب در شهر بندري كوهستك شهرستان سيريك نيز چنين شبي باشد؛ شبي براي آغاز زندگي يك زوج جوان. خانوادهها آماده جشن بودند و كودكان، بيخبر از آنچه در پيش است، راهي مراسم ميشدند. اما حوالي ساعت ۲۰، صداي انفجار همه چيز را تغيير داد.

 

     شيون جاي شادي را گرفت

جايي كه بايد صداي تبريك و موسيقي شنيده ميشد، فرياد و شيون پيچيد. مهماناني كه براي جشن آمده بودند، ناگهان خود را در ميان دود، ترس و آشوب ديدند. لباسهاي مهماني جاي خود را به لباس بيمارستان داد و خانوادهها به جاي تبريك گفتن، در جستوجوي عزيزانشان بودند. در اين حمله، ۶۸ نفر مجروح شدند و چند نفر جان باختند.

 

      اميرعلي براي جنگ نرفته بود

 در ميان قربانيان، كودكي چهار ساله نيز بود، اميرعلي كريمي. براي ديگران، اميرعلي ممكن است تنها نامي در فهرست قربانيان باشد، اما براي مادرش همان كوچكترين پسر خانه است؛ كودكي با سوالهاي تمامنشدني، شيطنتهاي كودكانه و خندهاي كه خانه را زنده ميكرد.

اميرعلي براي جنگ نرفته بود. قرار نبود با صداي انفجار روبهرو شود. فقط ميخواست لباس نو بپوشد، به عروسي برود، كنار بچههاي فاميل بازي كند و از شلوغي جشن لذت ببرد. مقصدش عروسي بود، نه ميدان جنگ.

اميرعلي تنها چهار سال داشت. هنوز مدرسه، دوست پيدا كردن، بازيهاي كودكانه، بزرگ شدن و هزاران تجربه ديگر پيش رويش بود. اما آينده او در همان شبي كه قرار بود فقط يك مهمان كوچك عروسي باشد، ناتمام ماند.

 

     صداي انفجار به خندهها رنگ خون زد

براي خانواده عروس و داماد نيز اين شب ديگر معناي سابق را ندارد. شبي كه بايد با عكسهاي يادگاري، تبريك و آرزوي خوشبختي در ذهنشان ثبت ميشد، با صداي انفجار و سوگ عزيزان همراه شد. جنگ گاهي بدون هشدار وارد زندگي آدمها ميشود؛ درست در لحظهاي كه خانوادهاي براي جشن آماده است، كودكي در لباس مهماني منتظر رفتن به مراسم است و دو جوان ميخواهند فصل تازهاي از زندگي خود را آغاز كنند.

 آن شب، فاصله ميان شادي و سوگ تنها چند لحظه بود. ناگهان خندهها رنگ خون گرفت و هلهله جايش را به شيون داد.مادراني كه قرار بود فرزندانشان را در جشن تماشا كنند، نگران سلامت آنها شدند. پدراني كه بايد كنار خانواده مينشستند، در ميان بيمارستان و محل حادثه به دنبال خبري از عزيزانشان بودند. جشن، به جاي خاطرهاي شيرين، براي بسياري با تصوير آمبولانس، بيمارستان و صداي گريه گره خورد.

 

     فرهنگ شاد جنوب ديشب اندوهناك بود

در فرهنگ جنوب، جشن و شادي بخشي جداييناپذير از زندگي مردم است. عروسيها با حضور گسترده خانوادهها، موسيقي، لباسهاي رنگارنگ و شور كودكان، خاطرهاي جمعي ميسازند. اما در كوهستك، همان شور و هيجان ناگهان جاي خود را به سكوت و اندوه داد. چراغهاي مراسم شايد خاموش شده باشند و مهمانها به خانههايشان برگشته باشند، اما براي خانوادههايي كه عزيزشان را از دست دادهاند، آن شب تمام نشده است.

آن شب، در كوهستك، عروسي به عزا تبديل شد؛ شبي كه بايد آغاز يك زندگي ميبود، اما براي چند خانواده به خاطرهاي از فقدان و سوگ بدل شد و شايد تلخترين حقيقت همين باشد: اميرعلي براي عروسي از خانه بيرون رفت، اما جنگ او را با خود برد.

بیمه ملت