هوش مصنوعي مي‌تواند نسل‌ها را به هم نزديك كند؟

۱۴۰۵/۰۶/۰۹ - ۰۰:۵۱:۳۵
کد خبر: ۴۰۱۲۲۹

با وجود تمام نگراني‌ها درباره هوش مصنوعي، شواهدي از نزديكتر شدن نسل‌ها به يكديگر در سايه اين فناوري وجود دارد.امروز استفاده مشترك از هوش مصنوعي در برنامه‌ريزي سفر، مديريت هزينه‌هاي خانه و حتي سرگرمي اثرگذار است.

با وجود تمام نگرانيها درباره هوش مصنوعي، شواهدي از نزديكتر شدن نسلها به يكديگر در سايه اين فناوري وجود دارد.امروز استفاده مشترك از هوش مصنوعي در برنامهريزي سفر، مديريت هزينههاي خانه و حتي سرگرمي اثرگذار است. به گزارش ايسنا، ورود گسترده هوش مصنوعي به زندگي روزمره از دستيارهاي صوتي و برنامههاي آموزشي گرفته تا ابزارهاي توليد محتوا و چتباتهاي همراه ديگر يك پديده صرفا  فناورانه نيست، بلكه به يكي از محورهاي اصلي تنش و گفتوگو در درون خانوادهها و ميان نسلهاي مختلف جامعه تبديل شده است. كودكان و نوجواناني كه از همان آغاز آموزش هوش مصنوعي را همراه طبيعي خود ميدانند، در كنار والدين و پدربزرگ و مادربزرگهايي زندگي ميكنند كه هنوز در حال درك مفهوم و كاركرد اين فناوري هستند.اين فاصله در نوع مواجهه نه تنها بر روابط خانوادگي اثر گذاشته بلكه پرسشهاي تازهاي درباره آموزش اعتماد هويت و آينده مهارتهاي انساني مطرح كرده است.

 

    تفاوت نسلها در نوع مواجهه

 با هوش مصنوعي چگونه  است؟

 در حال حاضر نسلهاي مختلف جامعه با پيشينههاي متفاوتي وارد دنياي هوش مصنوعي ميشوند و همين موضوع نوع استفاده و ميزان اعتماد آنها را شكل ميدهد. نسل نوجوان و جوان كه متولدين دهههاي اخير را شامل ميشوند، هوش مصنوعي را ابزاري طبيعي براي انجام تكاليف جستوجوي اطلاعات توليد محتواي خلاقانه و حتي گفتوگوهاي روزمره ميدانند و مرز مشخصي ميان استفاده از ابزار و تفكر مستقل برايشان گاه كمرنگ ميشود. نسل ميانسال يا والدين شاغل بيشتر به دنبال كاربردهاي عملي هستند. مثل مديريت زمان، ترجمه، خلاصهسازي اسناد اداري يا كمك به فرزندان در تكاليف.نگراني اصلي آنها حفظ كنترل بر فرآيند تربيت و يادگيري فرزندان است. نسل مسنتر و پدربزرگها و مادربزرگها، معمولايا با احتياط و بياعتمادي به هوش مصنوعي نگاه ميكنند يا در صورت پذيرش به دليل آشنايي كمتر با محدوديتهاي فني اين ابزارها ممكن است به صورت  ناآگاهانه  به خروجي آن اعتماد كنند.

 

    دغدغههاي اصلي خانوادهها  درباره هوش مصنوعي

 بررسي گفتمان عمومي و مصاحبه با خانوادهها نشان ميدهد كه نگرانيها حول چند محور اصلي متمركز است.مثلا بسياري از والدين مشاهده ميكنند كه فرزندشان به جاي فكر كردن روي يك مساله مستقيم به سراغ چتبات ميرود يا دانشآموزي كه براي نوشتن انشا يا حل مساله رياضي، پاسخ را بيواسطه از ابزار هوشمند دريافت ميكند، بدون آنكه روند استدلال يا حل مساله را واقعا درك كرده باشد.نتيجه اين روند كسب نمره قابل قبول در تكليف اما ضعف واقعي در مهارت حل مساله است؛ ضعفي كه در امتحان حضوري وموقعيتهاي واقعي زندگي آشكار ميشود. يكي ديگر از دغدغهها، كاهش تعامل انساني در درون خانواده است.مثلا نوجواني به جاي آنكه درباره انتخاب رشته تحصيلي يا مسائل شخصي و احساسي از مشورت والدين بهره ببرد، ترجيح ميدهد با يك دستيار هوش مصنوعي گفتوگو كند، زيرا او را قضاوت نميكند و متاسفانه در بلندمدت اين الگو ميتواند  فاصله عاطفي ميان فرزند و والدين را  افزايش دهد زيرا  فرزند به مشورت اول با ماشين عادت ميكند.

 

    فقدان آگاهي  والدين  از نحوه استفاده واقعي  فرزندان

در بسياري موارد، والدين نميدانند فرزندشان دقيقا  از چه اپليكيشن يا چتباتي استفاده ميكند، مثلا پدر و مادري ممكن است تصور كنند فرزندشان مشغول تايپ تكاليف درسي است در حالي كه او در واقع با يك همراه مجازي هوش مصنوعي گفتوگوهاي شخصي و طولاني دارد.گاه حتي گفتوگوهايي با ماهيت احساسي يا دوستانه كه والدين از محتواي آن كاملابياطلاعند. يكي ديگر از نگرانيها و دغدغهها، نگراني از آينده شغلي است.پدري با شغل حسابداري يا ترجمه را تصور كنيد كه ميبيند بخشي از كار روزانهاش را يك ابزار هوشمند در چند ثانيه انجام ميدهد.تجربه مستقيم و ملموس نگراني را از حالت انتزاعي به دغدغه واقعي معيشت خانواده تبديل ميكند و اغلب در گفتوگوهاي خانوادگي به شكل نگراني درباره آينده تحصيلي و شغلي فرزندان بازتاب مييابد.پرسشهايي مانند اينكه فرزندم بايد چه رشتهاي بخواند كه  هوش مصنوعي جايگزينش نشود ازجمله  اين  پرسشهاست.

 

    چالش در محيط آموزش و  مدرسه

 يكي از ميدانهاي اصلي بروز اين شكاف نسلي، نظام آموزشي است.معلم و مديران مدرسه كه عمدتا از نسل ميانسال يا مسنتر هستند با پديده تقلب هوشمند و استفاده نامشخص دانشآموزان از ابزارهاي توليد متن روبه رو شدند، در حالي كه ارزيابيهاي سنتي هنوز متناسب با اين واقعيت جديد طراحي نشدهاند.از سوي ديگر دانشآموزان اغلب هوش مصنوعي را بخشي طبيعي از فرآيند يادگيري ميدانند نه تخلف و همين تفاوت برداشت به تنش ميان نسل معلم و دانشآموز دامن زده است. در همين راستا علي اصغر زارعي، استاد دانشگاه و كارشناس ارشد فناوري اطلاعات در گفتوگو با ايسنا، در پاسخ به اين پرسش كه آيا هوش مصنوعي ميتواند نسلها را به هم نزديك كند،ميگويد: در كنار تمام نگرانيها درباره هوش مصنوعي، شواهدي نيز از اثر مثبت اين فناوري در نزديكتر كردن نسلهاي به يكديگر وجود دارد.در بسياري از خانوادهها فرزندان نقش آموزشدهنده را براي والدين و پدربزرگها و مادربزرگهاي خود ايفا ميكنند و همين فرايند فرصتي براي گفتوگوي مشترك، افزايش صبر و درك متقابل ميان نسلها را فراهم كرده است. به گفته وي، استفاده مشترك از هوش مصنوعي براي برنامهريزي سفر، مديريت هزينههاي خانه و سرگرمي ميتواند به تجربهاي پيونددهنده بدل شود، به شرط آنكه با گفتوگوي آگاهانه و بدون قضاوت همراه باشد. زارعي با يادآوري نقش سهگانه خانواده، نظام آموزشي و سياستگذاري در اين زمينه معتقد است: مديريت موثر اين تحول مستلزم همسويي سه ركن اصلي است، نخست خانواده بايد از حالت انفعالي يا ممنوعيت مطلق خارج شود و به جاي آن، گفتوگوي مستمر و آگاهانه درباره نحوه استفاده از اين ابزارها را جايگزين كند، رويكردي كه از آن به عنوان همراهي ديجيتال ياد ميشود. اين استاد دانشگاه افزود: نكته دوم اين است كه نظام آموزشي بايد به جاي مقاومت در برابر هوش مصنوعي يا برخورد انضباطي صرف با استفاده دانشآموزان به باز تعريف مهارتهاي سنجش پذير بپردازد.

 

بیمه ملت