ناترازي در گاز يا ناترازي در انرژي؟

۱۴۰۵/۰۵/۲۹ - ۰۳:۱۱:۴۳
کد خبر: ۳۹۹۹۰۸

پيش‌درآمد: نويسنده در اين سلسله يادداشت‌هاي مستقل، مي‌كوشد با نگاهي به پيوند توسعه و انرژي در ايران و جهان، زمينه‌اي براي آگاهي‌بخشي عمومي فراهم آورد. يادداشت پيش‌رو، دومين شماره از اين مجموعه است.

حميد خدري

پيش‌درآمد: نويسنده در اين سلسله يادداشت‌هاي مستقل، مي‌كوشد با نگاهي به پيوند توسعه و انرژي در ايران و جهان، زمينه‌اي براي آگاهي‌بخشي عمومي فراهم آورد. يادداشت پيش‌رو، دومين شماره از اين مجموعه است. ناترازي در انرژي امروز يك مساله مهم و هشدار‌دهنده در تمام جهان و كشور ايران است. در اين ميان ‌بايد بين ناترازي انرژي و ناترازي گاز تفكيك قائل بود. اكنون پرسش مهم اينكه كشور ما با «ناترازي انرژي» روبه‌رو است يا «ناترازي گاز»؟ در نگاه نخست، نكته مهم‌تر اين است كه چگونه كشوري با رتبه سوم جهان در ذخاير اثبات ‌شده نفت (بيش از ۲۰۸ ميليارد بشكه) و رتبه دوم در ذخاير گاز طبيعي (حدود ۳۴ تريليون مترمكعب) - كه از معدود دارندگان مزيت دوگانه هيدروكربني در جهان به ‌شمار مي‌رود - هر ساله با خاموشي‌هاي تابستاني، محدوديت‌هاي گازي زمستان و فشار مداوم بر زيرساخت‌هاي انرژي دست‌وپنجه نرم مي‌كند؟

    پاسخ در يك شاخص كليدي نهفته است: 

شدت انرژي (Energy Intensity) . اين نسبت، مقدار انرژي مصرف ‌شده براي توليد هر واحد توليد ناخالص داخلي را نشان مي‌دهد. هر چه شدت انرژي پايين‌تر باشد، نشان از بهره‌وري بالاتر، فناوري پيشرفته‌تر و مديريت بهينه‌تر منابع دارد.

بر پايه آخرين داده‌هاي بانك جهاني و آژانس بين‌المللي انرژي (IEA)، شدت انرژي ايران بيش از دوبرابر ميانگين جهاني و چندين برابر كشورهاي توسعه‌يافته اروپايي و ژاپن است. اين فاصله معنادار، ريشه اصلي ناترازي پايدار انرژي را آشكار مي‌سازد.

به‌ عبارت روشن‌تر، اقتصاد ايران با وجود برخورداري از منابع عظيم نتوانسته است ميان «ثروت زيرزميني» و «بهره‌وري سطحي» نسبت متوازني برقرار كند. نتيجه اين ناهماهنگي ساختاري، تبديل انرژي از موتور توسعه به عنوان يك مساله مزمن در حكمراني است؛ مساله‌اي كه خود را نه در كمبود فيزيكي گاز كه در ناكارآمدي مصرف و زنجيره تبديل انرژي به ارزش افزوده نشان مي‌دهد.

    پيامدهاي عيني: از خاموشي تا فرصت‌سوزي

محدوديت‌هاي فصلي برق و گاز، تنها نوك كوه يخ هستند. در پس‌پرده، مصرف بالاي انرژي در بخش‌هاي غيرمولد (مانند حمل‌ونقل فرسوده، ساختمان‌هاي ناكارآمد و صنايع انرژي‌بر با فناوري‌هاي قديمي) و نيز نظام يارانه‌اي كه قيمت‌هاي واقعي را مخدوش كرده و الگوي مصرف را به مسيري هدايت مي‌كند كه هر واحد انرژي، سهم ناچيزي در توليد ثروت دارد. به‌ بيان ديگر، به نظر مي‌رسد «ارزان‌فروشي» انرژي، انگيزه بهينه‌سازي را از بين برده و شدت انرژي را در سطحي بالا تثبيت كرده است.

    راهبرد ضروري: گذار از مديريت سنتي عرضه به مديريت هوشمند تقاضا

براي خروج از اين بن‌بست، نبايد تمام تمركز را بر افزايش توليد، پالايش يا توسعه شبكه توزيع گاز معطوف كرد. آنچه ضروري است، گذار از رويكرد «تامين هر چه بيشتر» به «مديريت كارآمد تقاضا» است. اين گذار نيازمند چند اقدام همزمان است: 

۱. بهينه‌سازي مصرف در بخش‌هاي خانگي، صنعتي و كشاورزي از طريق استانداردسازي.

۲. نوسازي فناوري در نيروگاه‌ها، پالايشگاه‌ها و صنايع بزرگ با هدف افزايش راندمان.

۳. تغيير فرهنگ مصرف از طريق آگاهي‌بخشي عمومي و مشاركت شهروندان.

۴. تنوع‌بخشي به سبد انرژي در كشور و عدم وابستگي به انرژي گاز

تنوع‌بخشي به سبد انرژي كشور نقش تجديدپذيرها و آمايش سرزمين را حساس‌تر مي‌كند. ما راهي نداريم جز اينكه سبد انرژي كشور را با منابع تجديدپذير (خورشيدي، بادي و...) تكميل كنيم، همچنانكه بسياري از كشورهاي جهان حتي با ذخاير فسيلي قابل‌ توجه، سهم رو به رشدي از انرژي پاك را در برنامه خود دارند.  براي نمونه گفته مي‌شود چين با وجود برخورداري از ذخاير عظيم زغال‌سنگ، سهم اين منبع را در سبد انرژي خود به 54 درصد محدود كرده و همزمان با جديت به سمت توسعه منابع پاك حركت مي‌كند. در ايران نيز جانمايي نيروگاه‌هاي تجديدپذير در مناطقي با پتانسيل بالا (كوير مركزي، سواحل جنوبي و ارتفاعات بادخيز) و همگام با برنامه آمايش سرزمين مي‌تواند فشار بر شبكه گاز را كاهش داده و ناترازي را تعديل كند.

    ناترازي گاز، فقط يك علامت است

بنابراين كمبود گاز در فصول سرد يا كمبود برق در فصول گرم را نبايد صرفا به مسائل توليد، پالايش، اشتغال يا شيوه توزيع تقليل داد. اين ناترازي‌ها نشانه‌هايي از ناكارآمدي بنيادين در كل سيستم انرژي و ساختار اقتصادي هستند. تا وقتي شدت انرژي در ايران به سطح ميانگين جهاني نزديك نشود، هرگونه راهكار فقط به‌طور موقت مشكل را پنهان مي‌كند و نه درمان. راه‌حل پايدار در «بهره‌وري» نهفته است؛ بهره‌وري كه نيازمند اراده جدي در نظام حكمراني، اصلاحات ساختاري، سرمايه‌گذاري در فناوري و مشاركت همگاني است. ما بايد بتوانيم انرژي را مانند بسياري از كشورهاي پيشرفته به موتور توسعه تبديل كنيم؛ پيش از آنكه خود به گرهي كور در مسير پيشرفت بدل شود.

بیمه ملت