«تعادل» گزارش می دهد

تب ۱۵۰ دلاری در بازار

۱۴۰۵/۰۵/۱۴ - ۰۰:۵۴:۲۸
کد خبر: ۳۹۷۹۶۷

در بازار جهانی نفت، معمولاً اعداد روی مانیتورها و معاملات کاغذی آتی هستند که جهت حرکت قیمت‌ها را تعیین می‌کنند.

گلناز پرتوی مهر|

در بازار جهانی نفت، معمولاً اعداد روی مانیتورها و معاملات کاغذی آتی هستند که جهت حرکت قیمت‌ها را تعیین می‌کنند. اما هر از چندگاهی، قوانین سرسخت فیزیک و جغرافیا سر  بلند می‌کنند و به معامله‌گران یادآور می‌شوند که نفت در نهایت یک کالای فیزیکی است که باید درون لوله‌ها جریان یابد و در مخازن ذخیره شود. گزارش‌های اخیر از وضعیت ذخایر نفت ایالات متحده و به ویژه قطب استراتژیک «کاشینگ» در اوکلاهاما، زنگ خطری جدی را برای کل زنجیره تأمین انرژی جهان به صدا درآورده است. کاهش موجودی این مرکز به زیر آستانه بحرانی ۱۸.۶ میلیون بشکه، نه فقط یک نوسان فصلی، بلکه نشانه‌ای از یک بن‌بست ساختاری است که می‌تواند محرک جهش تاریخی قیمت نفت به مرز ۱۵۰ دلار در هر بشکه باشد. در این گزارش، ابعاد هیدرولیکی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی این بحران را کالبدشکافی می‌کنیم.

کاشینگ اوکلاهاما صرفاً یک نام در گزارش‌های هفتگی اداره اطلاعات انرژی آمریکا نیست؛ اینجا شاهراه حیاتی و تقاطع خطوط لوله‌ای است که نفت تگزاس و سایر نقاط را به پالایشگاه‌های عظیم خلیج مکزیک و سراسر ایالات متحده متصل می‌کند. این مرکز همچنین نقطه تحویل فیزیکی قراردادهای آتی نفت وست تگزاس اینترمیدییت است.

سقوط ذخایر این مرکز به زیر مرز ۲۰ میلیون بشکه، سیستم را وارد فاز «تنش عملیاتی» کرده است. از نظر فنی، مخازن ذخیره‌سازی نفت نمی‌توانند کاملاً خالی شوند. وقتی حجم نفت درون یک مخزن سقف مشخصی را رد کرده و به کف نزدیک می‌شود، پدیده‌ای به نام «لجن ته‌نشین‌شده» و رسوبات سنگین رخ می‌نماید. فراتر از آن، برای پمپاژ و انتقال نفت از طریق خطوط لوله متصل به این مخازن، نیاز به یک فشار هیدرولیکی حداقلی است که توسط حجم آبگونه نفت در بالای مخزن تأمین می‌شود. سقوط به رقم ۱۸.۶ میلیون بشکه یعنی مخازن در حال از دست دادن فشار لازم برای رانش فیزیکی نفت در لوله‌ها هستند. در چنین شرایطی، حتی اگر روی کاغذ نفت وجود داشته باشد، در عمل جاری نخواهد شد. این قفل فیزیکی، اولین دومینوی بحران عرضه در بازار واقعی است.

بحران کاهش ذخایر محدود به مرزهای ایالات متحده نیست. نگاهی کلان به موجودی‌های تجاری نفت در سراسر جهان نشان می‌دهد که کل ذخایر استراتژیک و تجاری سیستم به‌شدت آب رفته است. در حال حاضر، پوشش تقاضا توسط ذخایر تجاری جهان به حدود ۵۷ هفته عرضه رسیده است. این در حالی است که آستانه تنش عملیاتی در مقیاس جهانی، ۵۵ هفته برآورد می‌شود.

فاصله دو هفته‌ای با خط قرمز جهانی بدین معناست که سیستم تاب‌آوری خود را در برابر هرگونه شوک ناگهانی عرضه (مانند حوادث سایبری، توقف ناگهانی تولید در یکی از کشورهای بزرگ صادرکننده یا تشدید تنش در آبراه‌های راهبردی مانند تنگه هرمز) از دست داده است. بازار نفت در سال‌های اخیر به واسطه آزادسازی ذخایر استراتژیک توسط دولت آمریکا تا حدی آرام نگاه داشته شد، اما اکنون این اهرم‌ها تخلیه شده‌اند و بازار بدون هیچ‌گونه سپر حفاظتی در برابر بادهای ژئوپلیتیک قرار گرفته است.

یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های فعلی بازار، قیمت‌گذاری پایین‌تر از واقعیتِ ریسک‌هاست. از منظر تاریخی، هر زمان که ذخایر جهانی به این سطوح بحرانی سقوط می‌کردند، قیمت نفت به دلیل حق بیمه ریسک حداقل ۲۰ درصد بالاتر از سطح فعلی معامله می‌شد. چرا بازار اکنون این ریسک را جدی نمی‌گیرد؟

پاسخ در خوش‌بینی کاذب و باور معامله‌گران به وعده‌های سیاسی کاخ سفید نهفته است. در شرایطی که دونالد ترامپ سکان هدایت دولت آمریکا را در دست دارد، بازار همچنان بر این فرض استوار است که توافق‌های پشت پرده یا فشار بر تولیدکنندگان بزرگ اوپک و غول‌های شیل‌گاز آمریکا می‌تواند به سرعت جریان جدیدی از انرژی را وارد بازار کند. شعار «مته بزن، عزیزم، مته بزن» که مکرراً از سوی واشنگتن شنیده می‌شود، این توهم را ایجاد کرده که ظرفیت مازاد تولید به سرعت فعال خواهد شد. اما واقعیت‌های مهندسی نفت و نرخ بازگشت سرمایه در صنعت شیل نشان می‌دهد که افزایش ظرفیت واقعی تولید، فرآیندی زمان‌بر و نیازمند ماه‌ها سرمایه‌گذاری سنگین است که با فشارهای کوتاه‌مدت سیاسی محقق نمی‌شود.

وقتی ذخایر به حداقل ممکن می‌رسند و ظرفیت مازاد تولیدی در کار نیست، بازار به یک «نقطه عطف» تکنیکال می‌رسد. در این نقطه، دیگر امکان پوشش ناترازی فیزیکی عرضه و تقاضا از طریق برداشت از انبارها وجود ندارد.

در چنین سناریویی، تنها یک مکانیسم برای تعادل‌بخشی به بازار باقی می‌ماند: تخریب تقاضا از طریق شوک قیمتی.

قیمت نفت باید به قدری بالا برود که مصرف‌کنندگان نهایی (از صنایع بزرگ گرفته تا بخش حمل‌ونقل جهانی) مجبور به کاهش مصرف خود شوند. محاسبات تحلیلگران ساختاری بازار نشان می‌دهد برای دستیابی به این سطح از تخریب تقاضا و بازگرداندن تعادل به بازار تشنه، قیمت نفت وست تگزاس و برنت باید مرز ۱۵۰ دلار در هر بشکه را رد کند؛ سطحی که رکورد تاریخی سال ۲۰۰۸ را نیز خواهد شکست.

بدون شک، ایالات متحده و اروپا نمی‌توانند ناترازی داخلی خود را بدون اتکا به جریان‌های کلان انرژی خاورمیانه حل کنند. هرگونه اختلال فیزیکی یا حتی کندی حرکت نفتکش‌ها از مبدأ خلیج فارس، به عنوان کاتالیزور سناریوی ۱۵۰ دلاری عمل خواهد کرد.

در غیاب یک جریان انرژی پایدار، مطمئن و فزاینده از خلیج فارس به سمت بازارهای جهانی، کاهش ذخایر کاشینگ و هاب‌های اروپایی متوقف نخواهد شد. وابستگی متقابل امنیت لجستیک انرژی در خلیج فارس و پایداری شبکه توزیع در اوکلاهاما، بار دیگر پیوستگی شدید ژئوپلیتیک و ژئواکونومی آبراه‌ها را به اثبات می‌رساند.

داده‌های ناامیدکننده از وضعیت ذخایر نفت آمریکا نشان می‌دهد که دوره آرامش موقت بازار که با تکیه بر ذخایر استراتژیک ایجاد شده بود، به پایان خود نزدیک می‌شود. بازار جهانی نفت اکنون در آستانه مواجهه با واقعیت‌های فیزیکی زمین است. سرمایه‌گذاران و سیاست‌گذاران اقتصادی در سراسر جهان باید خود را برای سناریوی بازگشت نفت سه‌رقمی و احتمالاً پرواز آن به سمت ۱۵۰ دلار آماده کنند؛ بحرانی که اگر رخ دهد، موج جدیدی از تورم جهانی و رکود اقتصادی را به همراه خواهد داشت و بار دیگر دست برتر را به تولیدکنندگان سنتی انرژی در خاورمیانه خواهد داد.

بیمه ملت