كشتي ايراني و موازنه استراتژيك در درياي خزر

۱۴۰۵/۰۵/۰۵ - ۰۱:۳۳:۱۶
کد خبر: ۳۹۶۷۴۵

ريشه حمله اخير به كشتي ايراني در درياي خزر را بايد در كدامين راهبردها و صف كشي‌ها جست‌وجو كرد؟ يافتن پاسخي براي اين پرسش با توجه به اينكه اوكراين رسما نقش خود در حمله به اين كشتي را پذيرفته داراي اهميت بسياري است.

ايرج نديمي

ريشه حمله اخير به كشتي ايراني در درياي خزر را بايد در كدامين راهبردها و صف كشي‌ها جست‌وجو كرد؟ يافتن پاسخي براي اين پرسش با توجه به اينكه اوكراين رسما نقش خود در حمله به اين كشتي را پذيرفته داراي اهميت بسياري است. شخصا معتقدم حمله اخير به يك كشتي ايراني در درياي خزر را نبايد يك رخداد منفرد يا يك حادثه نظامي ساده در پهنه‌اي جغرافيايي دور از ميدان‌هاي اصلي نبرد دانست. اين اقدام، اگر در كنار پازل‌‌هاي ديگر سياست خارجي امريكا و رژيم صهيونيستي قرار بگيرد، چهره‌‌اي متفاوت از يك «جنگ نيابتي» عليه امنيت ملي ايران و شركاي راهبردي‌اش را به نمايش مي‌‌گذارد. براي درك اين رويداد، بايد به وجوه مشابهت ميان جنگ روسيه و اوكراين با تنش‌هاي ايران با امريكا و رژيم اشغالگر نگريست. امريكا به دنبال محاصره ژئوپليتيك است: امريكايي‌ها در يك طراحي كلان، در تلاشند تا با ايجاد موازنه‌هاي تصنعي، مسيرهاي تنفسي ايران، روسيه و چين را مسدود كنند. از يك سو، با گسيل سلاح‌‌هاي پيشرفته اروپايي به اوكراين، سعي در تضعيف روسيه دارند و از سوي ديگر، با اعمال محدوديت‌هاي ترانزيتي در كريدورهاي اوراسيا و آسياي مركزي مي‌كوشند تا چين و ايران را از مزاياي همكاري‌هاي اقتصادي و ژئوپليتيك محروم كنند. حمله به كشتي ايراني در خزر، بخشي از همين استراتژي «محدودسازي» است؛ تلاشي براي ايجاد نا امني در مسيرهاي آبي و خاكي كه شريان‌‌هاي اقتصادي كشور را تشكيل مي‌دهند. هدف نهايي، فشار حداكثري بر ايران و در عين حال، خط‌ونشان كشيدن براي پكن و مسكو است تا هزينه تعامل با تهران را براي آنها به سطحي غيرقابل تحمل برسانند. پيوند ميدان و ديپلماسي در دكترين مقاومت: امپرياليسم و صهيونيسم در مواجهه با مقاومت ايران، يمن، باب‌‌المندب و ساير كانون‌هاي فشار، به بن‌بست رسيده‌اند. آنها كه تصور مي‌كردند با ترور و تحريم، اراده ملي را در هم مي‌‌شكنند، اكنون با واقعيتي مواجه‌‌اند كه در آن تمامي اين كانون‌ها در يك جبهه واحد عمل مي‌كنند. اقدامات ايذايي، چه در خزر باشد و چه در سواحل مديترانه، نه نشانه قدرت، بلكه اعترافي است به شكست طرح‌هاي پيشين. آنها مي‌‌دانند كه در جنگ ميداني و فرسايشي، به اهداف خود نرسيده‌اند، بنابراين به دنبال روزنه‌اي براي «فرجي» هستند كه افكار عمومي دنيا را اقناع كنند؛ غافل از آنكه جمهوري اسلامي در تمامي اين سال‌ها، راهبرد «مقاومت فعال» را با تكيه بر خرد جمعي پيش برده است.

وحدت متكثر در مسير مقاومت: نكته كليدي در تحليل شرايط كنوني، تفكيك قائل شدن ميان تخصص‌ها در عين هم‌افزايي است. نظام جمهوري اسلامي به درستي دريافته است كه تصميمات كلان بايد برخاسته از يك خرد جمعي باشد. در اين مدل، ديپلمات‌ها كار خود را پيش مي‌برند و ميدان نيز كار خود را؛ همزمان، مردم نيز به عنوان پشتوانه اصلي، نقش خود را ايفا مي‌كنند. اين يعني ما در عين داشتن وظايف ظاهرا متفاوت «واحد» هستيم و هدفي واحد را دنبال مي‌كنيم: بي‌اثر كردن اهداف از پيش تعيين شده دشمن. جمهوري اسلامي ايران در چرخه «جنگ، تسليم و مقاومت» گزينه‌اي جز «مقاومت» پيش روي خود نمي‌‌بيند. اين مقاومت، نه از روي هيجان، بلكه مبتني بر ساز و كارهاي قانوني، منطق ديپلماتيك و توان بازدارندگي است. آنچه در خزر رخ داد، تنها يك هشدار ديگر از سوي جبهه غرب بود تا بدانيم كه دشمن از هيچ اقدامي براي نا امن‌سازي دريغ نخواهد كرد. اما در سوي ديگر ميدان، جمهوري اسلامي با تكيه بر تجربه تاريخي و همبستگي داخلي، همچنان بر مسير خود استوار است و به اين دست و پا زدن‌‌هاي بي‌حاصل جنگ افروزان و قدرت طلبان و ايادي آنها، با نگاهي به افق‌‌هاي روشنتر - براي امنيت و استقلال ملي مي‌نگرد. راهي جز مقاومت هوشمندانه و مبتني بر انسجام ملي، براي خنثي‌سازي توطئه‌هاي پيچيده عليه كشور وجود ندارد. در عين حال ايران نشان داده هر حركتي براي ضربه زدن به منافع ملي خود را با پاسخي در خور مواجه مي‌سازد. لذا كشور يا كشورهايي كه در اين حادثه دست دارند بايد منتظر پاسخ منطقي ايران به اين حاشيه‌سازي‌ها باشند.

بیمه ملت