دوگانه بيم و اميد در بازار سرمايه
بازار سهام اين روزها در يكي از پيچيدهترين مقاطع خود قرار گرفته است؛ مقطعي كه در آن، همزمان آثار منفي متغيرهاي سياسي و غيرسياسي بر فضاي عمومي اقتصاد و بورس سنگيني ميكند و در مقابل، چشماندازهاي مثبت آينده نيز مانع از شكلگيري يك نااميدي كامل در ميان فعالان بازار شده است.
بازار سهام اين روزها در يكي از پيچيدهترين مقاطع خود قرار گرفته است؛ مقطعي كه در آن، همزمان آثار منفي متغيرهاي سياسي و غيرسياسي بر فضاي عمومي اقتصاد و بورس سنگيني ميكند و در مقابل، چشماندازهاي مثبت آينده نيز مانع از شكلگيري يك نااميدي كامل در ميان فعالان بازار شده است. برآيند اين دوگانه، چيزي جز نوعي سردرگمي و احتياط در رفتار سرمايهگذاران نيست؛ وضعيتي كه در شاخصها، حجم معاملات، سطح اعتماد عمومي و نگاه تحليلگران به وضوح خود را نشان ميدهد.
واقعيت اين است كه اقتصاد و بازار سرمايه، همواره محل انعكاس همزمان ريسكها و فرصتها بودهاند. در شرايط فعلي نيز بازار از يك سو تحت تاثير التهابات ناشي از درگيريها، نااطمينانيهاي سياسي، فشار رواني بر سرمايهگذاران و حتي برخي خسارتهاي عيني و فيزيكي به زيرساختها و صنايع قرار گرفته و از سوي ديگر، با نگاه به آينده، اين اميد را در دل خود حفظ كرده كه پس از عبور از اين دوره پرتنش، ميتواند وارد مرحلهاي تازه از ثبات، بازسازي و جذب سرمايه شود.
در اين ميان، بايد به يك نكته اساسي توجه كرد كه هيچ بحران و هيچ جنگي تا ابد ادامه پيدا نميكند. تجربههاي تاريخي، چه در سطح بينالمللي و چه در تجربه جنگ هشتساله ايران نشان دادهاند كه منازعات در نهايت به يك نقطه پايان ميرسند؛ نقطهاي كه ممكن است در قالب توافق، عقبنشيني يكي از طرفين يا ورود به مرحله بازسازي و تثبيت شرايط اقتصادي و سياسي نمايان شود. شايد نتوان درباره زمان دقيق اين نقطه پايان با قطعيت سخن گفت، اما اصل رسيدن به آن، امري قابل درك و مبتني بر تجربه است.
بر همين اساس، بورس امروز ميان دو نيروي متضاد گرفتار شده است، نخست، آثار مخرب و منفي فعلي كه خود را در تضعيف اعتماد، تشديد رفتارهاي هيجاني و فشار بر قيمتها نشان ميدهد و دوم، انتظارات مثبتي كه از آينده و دوران پس از كاهش تنشها شكل گرفته است. همين تقابل باعث شده بازار سرمايه نه در مسير فروپاشي كامل حركت كند و نه در موقعيت يك جهش قدرتمند و پايدار قرار گيرد.
مروري بر عملكرد شاخص كل نيز همين وضعيت را تاييد ميكند. بازار تا مقطعي توانسته بود بازدهي قابل توجهي را ثبت كند و شاخص كل تا محدوده ۵ ميليون و ۳۰۰ هزار واحد نيز پيش رفته بود؛ بهگونهاي كه بازدهي آن نسبت به ابتداي سال ۱۴۰۴ به حدود ۹۳ درصد رسيده بود. با اين حال، در ادامه و تحت تاثير شرايط جديد، اين بازدهي كاهش يافته و اكنون در مدار حدود ۷۰ درصد قرار گرفته است. اين افت، هر چند به معناي از بين رفتن كامل دستاوردهاي قبلي نيست، اما نشان ميدهد كه بورس در برابر ريسكهاي محيطي تا چه اندازه آسيبپذير است.
با اين حال، نكته مهمتر آن است كه بازار سرمايه ذاتا آيندهنگر است. فعالان اين بازار، صرفا بر اساس وضعيت امروز تصميمگيري نميكنند، بلكه آنچه در افق پيشرو ميبينند نيز در قيمتگذاري داراييها اثرگذار است. در چنين شرايطي، اگرچه اكنون فضاي رواني بازار تضعيف شده و نگرانيها پررنگ است، اما بسياري عقيده دارند كه شدت شرايط منفي فعلي، لزوما قابل تعميم به آينده نيست. حتي اگر بخشي از زيرساختها، نيروگاهها يا برخي داراييهاي اقتصادي آسيب ببينند، باز هم در مرحله پس از تنش، اقتصاد ايران وارد فاز جديدي از بازسازي و نياز به سرمايه خواهد شد؛ مرحلهاي كه ميتواند نقش بازار سرمايه را به شدت پررنگ كند.
از منظر سرمايهگذاري خارجي نيز ايران همچنان ظرفيتهاي قابل توجهي دارد. اقتصاد ايران، با وجود تمام محدوديتها و فشارها، هنوز يك اقتصاد برخوردار از بازارهاي متنوع، صنايع بزرگ، ظرفيتهاي توليدي گسترده و مزيتهاي نسبي فراوان است. در صورت فراهم شدن حداقلي از ثبات سياسي، اصلاح رويكردها در سياست خارجي و تسهيل تعاملات اقتصادي با جهان، بازار سرمايه ايران ميتواند به يكي از جذابترين بسترها براي ورود سرمايه تبديل شود.
شركتها و صنايع بورسي، از ديد بسياري از سرمايهگذاران بالقوه خارجي، در سطوحي ارزنده و حتي ارزان قرار دارند. اين ارزندگي، اگر با كاهش ريسكهاي سيستماتيك همراه شود، ميتواند محركي بسيار جدي براي ورود نقدينگي و سرمايه تازه باشد. مساله اصلي در اين ميان، نه نبود ظرفيت اقتصادي، بلكه فقدان ثبات و نبود بستر مطمئن براي تصميمگيري بلندمدت است. به بيان روشنتر، بازار سرمايه ايران بيش از آنكه از كمبود دارايي ارزنده رنج ببرد، از كمبود اطمينان و اعتماد آسيب ديده است. در چنين فضايي، هرگونه تحول جدي در روابط خارجي، هر توافق موثر يا هر نشانهاي از بازگشت به ثبات ميتواند به سرعت فضاي رواني بازار را تغيير دهد. تجربه نشان داده كه بخشي از آسيبهاي وارد شده به بورس، بيش از آنكه ماهيتي عملياتي داشته باشند، از جنس انتظارات منفي، ترس عمومي و فرسايش اعتماد هستند.
بنابراين، اگر اين متغيرها اصلاح شوند، امكان ترميم بازار نيز با سرعتي قابل توجه فراهم خواهد شد. در نهايت، بايد گفت بورس امروز در ميانه يك دوگانگي مهم ايستاده است، فشارهاي جدي امروز از يك سو و ظرفيتهاي بالقوه فردا از سوي ديگر. همين دوگانگي است كه رفتار بازار را پيچيده كرده و تحليل آن را دشوار ساخته است. اما اگر افق بلندمدت را ملاك قرار دهيم، بازار سرمايه همچنان ميتواند يكي از مستعدترين و متمايزترين بازارها براي جذب نقدينگي و سرمايه باشد؛ بازاري كه عبور از بحران، براي آن نه پايان مسير، بلكه شايد آغاز مرحلهاي تازه از رشد و بازتعريف جايگاه در اقتصاد باشد.