زلزله در دکترین نظامی پنتاگون
تحولات اخیر در تقابل راهبردی ایران و امریکا، پرده از واقعیتی مبرهن برداشته است که فراتر از تحلیلهای رسانهای، ریشه در «تغییر موازنه قدرت» در سطح میدانی دارد. اعتراف مقامات نظامی ایالاتمتحده به کمبود تجهیزات در برابر ایران و عقبنشینیهای پیدرپی ناوها و هواپیماهای سوخترسان امریکایی از تیررس نیروهای مسلح ایران، نشاندهنده وقوع زلزلهای در ساختار پنتاگون است.
تحولات اخیر در تقابل راهبردی ایران و امریکا، پرده از واقعیتی مبرهن برداشته است که فراتر از تحلیلهای رسانهای، ریشه در «تغییر موازنه قدرت» در سطح میدانی دارد. اعتراف مقامات نظامی ایالاتمتحده به کمبود تجهیزات در برابر ایران و عقبنشینیهای پیدرپی ناوها و هواپیماهای سوخترسان امریکایی از تیررس نیروهای مسلح ایران، نشاندهنده وقوع زلزلهای در ساختار پنتاگون است.
واشنگتن که زمانی با تکیه بر بودجههای کلان، خود را آماده نبرد بشا قدرتهای جهانی میدید، اکنون در باتلاقی گرفتار شده که نه راه پیش دارد و نه راه پس. مسیری که از «تلاش دیپلماتیک» در مسقط و اسلامآباد آغاز شد و به «استیصال نظامی» در تنگه هرمز ختم شده است. اما برای ارزیابی چرایی عقبنشینی ترامپ و تلاش برای ورود دوباره میانجیها به صحنه باید ریشههای رفتارهای امریکای مدل ترامپ را تحلیل کرد.
تحلیل رفتار سیاسی و نظامی ایالاتمتحده در ماههای اخیر نشان میدهد که واشنگتن در سه عرصه افکار عمومی، سیاست داخلی و توان نظامی در برابر جمهوری اسلامی ایران دچار بنبست راهبردی شده است. برخلاف تصورات خام سردمداران کاخ سفید، شهادت رهبران مقاومت و تهدیدات مستقیم علیه ایران، نه تنها باعث گسست داخلی نشد، بلکه استحکام موقعیت نظام را در نگاه مردم بیش از گذشته تقویت کرد و حس ملیگرایی و صیانت از وطن را در میان تودهها به اوج رساند.
1) در عرصه نظامی که هسته اصلی تحولات فعلی را تشکیل میدهد، شاهد پدیدهای بیسابقه هستیم. امریکا که همواره با بودجههای افسانهای، خود را برای درگیری با قدرتهای کلاسیک نظیر روسیه و چین آماده میکرد، اکنون در مقابله با قدرت نامتقارن ایران دچار «قحطی تجهیزات» و «کمبود مهمات» شده است. این یک خبر ساده نیست، این به معنای افول هژمونی کشوری است که مدعی برتری مطلق نظامی در جهان بود. اعتراف صاحب منصبان امریکایی به ناتوانی در تامین تجهیزات لازم برای رویارویی طولانیمدت با ایران، لرزه بر اندام پنتاگون انداخته و نگاه مالیاتدهندگان امریکایی به کارآمدی ارتش این کشور را تغییر داده است.
۲) فهرست عقبنشینیهای امریکا در منطقه، خود گویای واقعیت میدان است. واشنگتن که دو ماه پیش ناوهای خود را با آرایشی تهاجمی در نزدیکی مرزهای آبی ایران مستقر کرده بود، اکنون با درک اشراف دفاعی ایران، فرمان عقبنشینی صادر کرده است. انتقال هواپیماهای استراتژیک آواکس و هواپیماهای سوخترسان به پایگاههای عقبه در سرزمینهای اشغالی (فرودگاه بنگوریون) و انتقال پرسنل به دورترین نقاط مرزی در اردن، نشاندهنده ترس از دقت و برد موشکهای ایرانی است.
3) تاریخچه مذاکرات و درگیریهای اخیر نیز به خوبی گویای سیاست «چماق و هویج» نافرجام امریکاست. در مذاکرات عمان، حضور معنادار فرمانده «سنتکام» در کنار تیم دیپلماتیک (کوشنر و برنیتز)، تلاشی مذبوحانه برای تحمیل اراده از طریق ارعاب بود؛ جایی که صراحتا به حضور ناوها در پشت مرزهای عمان اشاره میکردند تا ایران را ناگزیر به پذیرش شروط خود کنند. این سیاست تزویر در اسلامآباد نیز تکرار شد؛ آنجا که همزمان با میز مذاکره، قصد داشتند چراغخاموش و برخلاف توافقات، مسیرهای جدیدی را در تنگه هرمز باز کرده و حق حاکمیت ایران را نقض کنند. اما پاسخ قاطع ایران و دستور شلیک به سمت متجاوزان، محاسبات آنها را برهم زد.
4) امروز درگیری اصلی بر سر «تنگه هرمز» و حفظ تمامیت ارضی ایران است. واشنگتن با زیر پا گذاشتن مفاد توافقنامهها، عدم آزادسازی داراییهای ایران و تلاش برای اشغال غیررسمی آبراههای استراتژیک، عملا مسیر دیپلماسی را مسدود کرد. اکنون نیز علیرغم تلاش برای سانسور خبری -مشابه آنچه در عینالاسد رخ داد و آمار تلفات قطرهچکانی اعلام شد- گزارشهای میدانی از حجم بالای تلفات نیروهای امریکایی در پایگاههای منطقه و درخواست برای صدها تابوت خبر میدهند.
5) واقعیت این است که روی میز ريیسجمهور امریکا، فهرستی از شکستها، عقبنشینیها و نگرانیهای اقتصادی قرار دارد. ناتوانی در انتقال نیروهای جدید و پیروزیهای راهبردی ایران، معادلاتی را رقم زده که تیم صهیونیستی اطراف ترامپ سعی در پنهان کردن آن دارند. ایران امروز نه تنها در میدان نظامی، بلکه در اقناع افکار عمومی جهان نیز پیروز شده و ثابت کرده است که دوران قلدری نظامی با تکیه بر ناوهای غولپیکر به پایان رسیده است. جهان امروز باید بداند که آینده از آن ایران و مردم ایران خواهد بود.