نميشود با سرنوشت كشور و مردم قمار كرد
وزير امور خارجه ايران در پاسخ به گمانهزني يك مستندساز درباره نتايج احتمالي عدم پذيرش آتشبس و اينكه «شايد باعث ميشد دشمن تصميم ميگرفت ديگر حمله نكند»، گفت: با شايد كه نميشود تصميم گرفت. بايد قطعي تصميم گرفت. اگر و مگر ندارد و نميشود با سرنوشت كشور و مردم قمار كرد.
وزير امور خارجه ايران در پاسخ به گمانهزني يك مستندساز درباره نتايج احتمالي عدم پذيرش آتشبس و اينكه «شايد باعث ميشد دشمن تصميم ميگرفت ديگر حمله نكند»، گفت: با شايد كه نميشود تصميم گرفت. بايد قطعي تصميم گرفت. اگر و مگر ندارد و نميشود با سرنوشت كشور و مردم قمار كرد.
سيد عباس عراقچي، وزير امورخارجه كشورمان در نشستي صميمانه در مستند «ماجراي جنگ ۲» به روايت جواد موگويي، حضور يافت و سوالات اين مستندساز درباره تجاوزات امريكا- اسراييل عليه كشورمان به گفتوگو نشست، عراقچي در پاسخ جواد موگويي با انتقاد از رويكرد وزير امور خارجه ايران و در پاسخ به اين جمله كه «دست فرمان شما ما را به جنگ كشانده است»، تاكيد كرد: دست فرمان من نبود. آغاز جنگ، تصميمي از طرف مقابل بود و ما ميخواستيم دست فرمان او را به سمتي غير از جنگ ببريم. اينكه فكر كنيم مذاكره باعث جنگ شد، درست نيست؛ كما اينكه مذاكره اصلا تصميم شخص من نبود و يك تصميم جمعي بود. خاتمه جنگ، يك تصميم جمعي است كه توسط شوراي عالي امنيت ملي اخذ ميشود و همه ميدانند كه تصميمات اين شورا چه زماني اجرايي ميشود.
او همچنين در پاسخ به اظهارات ميزبان كه گفت: «اگر جنگ را ادامه ميداديم بهتر بود»، اظهار داشت: جسارتا تصميمگيري در اين موضوع با من يا شما نيست. خوب هم هست كه تصميمگيري با ما نيست. همهچيز از تصور ايران ضعيف شروع شد. طرف مقابل فكر ميكرد ايران بازدارندگي منطقهاي خود را از دست داده و براي جبران آن به سمت بازدارندگي هستهاي پيش خواهد رفت و لذا بايد تجهيزات هستهاي آن را از بين برد. با اين تصور، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد، هرچند پيش از آن نيز دو، سه بار شرايط تا آغاز جنگ پيش رفته بود كه به علت فعاليتهاي ديپلماتيك و ايجاد نگراني بابت جنگ در منطقه، جلوي آن را گرفتيم. طرف مقابل ديپلماسي را امتحان كرد و از اول هم بر غنيسازي صفر تاكيد داشت. ما در اين زمينه مقاومت كرديم و وقتي ديدند از طريق مذاكره نميتوانند به اين خواسته خود برسند، جنگ را شروع كردند. بنابراين ايستادگي ما بر مواضع خودمان در مذاكره، باعث شد طرف مقابل جنگ را امتحان كند كه شكست خورد.
وزير امورخارجه در پاسخ به اين سخنان كه اگر مقاومت در جنگ ۱۲ روزه را ادامه ميداديم، جنگ ۴۰ روزه رخ نميداد، گفت: اين تصور در طرف مقابل هم وجود دارد كه اگر جنگ ۱۲ روزه را ادامه ميداديد به نتيجه ميرسيديد، چون جنگ ۱۲ روزه و درسهاي آن باعث شد ما قويتر و آمادهتر براي جنگ بعدي شويم. ما از جنگ ۱۲ روزه درسهاي نظامي زيادي گرفتيم، درسهاي سياسي هم گرفتيم، اما درسهاي نظامي بسيار مهمي به دست آورديم. اولا،تصميم براي خاتمه جنگ، يك تصميم جمعي بود. شوراي عالي امنيت ملي اين تصميم را گرفت و مصوبات شوراي عالي امنيت ملي نيز مشخص است كه در چه زماني اجرايي شوند.
عراقچي افزود: از روز چهارم جنگ ۴۰ روزه، يكي از انديشكدههاي امريكايي تحليلي منتشر كرد و گفت روزانه بين ۱۰ تا ۲۵ درصد از لانچرهاي ايران از بين ميرود و تا پايان اسفند، ايران حداكثر ميتواند توان شليك خود را حفظ كند. اين ارزيابي بر چه اساسي بود؟ بر اساس تجربه آنها از جنگ ۱۲ روزه. اما غافل از اينكه در اين ۸ ماه، سيستم لانچري ايران كاملاتغيير كرده بود و به شكلي درآمده بود كه هرچه آنها هدف قرار ميدادند، جايگزين ميشد. اين فقط يكي از اقداماتي بود كه در اين مدت انجام شده بود. در جنگ ۱۲روزه هم ما با توجه به ميزان تابآوريهاي خودمان و تابآوري اجتماعي، چون خودمان نيز براي جنگي با اين شكل و ابعاد آماده نبوديم، تصميم گرفتيم كه متوقف شويم.اين تصميم درست يا غلط، در جاي خود بايد در تاريخ قضاوت شود، اما به نظر من تصميم درستي بود كه نظام گرفت و آثار آن را نيز در جنگ بعدي ديديم. يعني جنگ دوازدهروزه مقدمهاي شد براي پيروزي در جنگ ۴۰ روزه.
رييس دستگاه ديپلماسي ايران گفت: بعد از جنگ ۱۲ روزه، آنها دو نتيجهگيري غلط داشتند. اول اينكه بايد خودشان را براي جنگي طولانيتر آماده كنند تا بتوانند با ايران مقابله كنند. دوم اينكه ابتدا بايد پايگاه اجتماعي نظام را هدف قرار دهند و سپس خود نظام را هدف قرار دهند. به همين دليل، ما شاهد بوديم كه در اين فاصله يك آرايش نظامي گسترده در منطقه ايجاد كردند و يك تقويت نظامي گسترده در منطقه شكل دادند. هرچه در توان داشتند از نيروها و تجهيزات امريكايي وارد كردند و رژيم صهيونيستي را تا جايي كه توانستند تجهيز كردند. همچنين سيستم دفاعي خود را كه در پايان جنگ ۱۲ روزه دچار مشكل شده بود، تقويت كردند تا بتوانند جنگ طولانيتري را ادامه دهند. بعد از آن، روي مسائل اجتماعي كار كردند كه حوادث۱۸ و۱۹ دي ماه اتفاق افتاد. پس از آن بود كه به اين نتيجه رسيدند كه اكنون زمان مناسب فرا رسيده است؛ زماني كه آرايش نظامي دشمن در منطقه واقعاكامل شده بود.
عراقچي افزود: در همين شرايط، درخواست آنها براي مذاكره مجدد آغاز شد. اين درخواست هم باز با همان موضوع غنيسازي صفر همراه بود؛ يعني دوباره برگشتند به اينكه يا غنيسازي صفر را ميپذيريد يا اقدام نظامي ميكنيم. اينبار شرايط اينگونه بود. آن زمان بحثهاي زيادي صورت گرفت كه آيا مذاكره مجدد انجام شود يا خير. در نهايت جمعبندي اين شد كه مذاكره را آغاز كنيم؛ عمدتابراي اتمام حجت، تا بعداكسي نگويد اگر مذاكره كرده بوديد، جنگ نميشد. وزير امورخارجه در پاسخ به اين سوال كه شما مطمئن بوديد جنگ ميشود، گفت: من مطمئن بودم؛ جزيياتش را بعدا خواهم گفت. نيروهاي نظامي ما مطمئن بودند، خود ما هم مطمئن بوديم، چون مطمئن بوديم، گفتيم بايد يكي، دو دور مذاكره انجام شود. شايد طرف مقابل از موضوع غنيسازي صفر كوتاه بيايد، هرچند بعيد بود؛ اما اگر هم كوتاه نيامد، ما حجت داريم. ديگر كسي، چه در جامعه بينالمللي و چه در داخل كشور، نميتواند به ما بگويد كه تقصير خودتان بود؛ شما بايد مذاكره ميكرديد. اين فلسفه ورود ما به مذاكره بود وگرنه اگر خاطرتان باشد، مصاحبههاي من، صحبتهاي من در تلويزيون و سخنانم در مجلس پيش از آن موجود است كه گفتم هدف اين مذاكرات مشخص است و اهداف نظامي دشمن نيز كاملا روشن است. فكر ميكنيد مذاكره فريب است؟ كسي نبايد فريب بخورد. فريب نخوردن براي ما بسيار آسان است. نيروهاي مسلح نبايد به اميد مذاكرهكننده بنشينند. من ماموريتي دارم كه انجام ميدهم يا موفق ميشوم يا نميشوم. نيروهاي مسلح نبايد به اميد من باشند. دولت هم نبايد به اميد من در تامين معيشت مردم باشد. هر انباري بايد پر شود، هر ذخيرهاي بايد ايجاد شود و همه اقدامات لازم بايد انجام شود. به همين دليل، وقتي جنگ ۴۰ روزه آغاز شد، ما كاملاآماده بوديم. نشانه آن هم اين است كه دو ساعت بعد پاسخ خود را آغاز كرديم، زيرا همه اين طراحيها از قبل انجام شده بود.كاملا مشخص بود كه اگر سطح حمله دشمن هر اندازهاي باشد، ما متناسب با همان سطح پاسخ خواهيم داد. چرا تنگه هرمز هم از روز اول بسته شد؟ چون از قبل طراحي شده بود كه اگر رهبري هدف قرار گرفت، بلافاصله تنگه بسته شود.
عراقچي تصريح كرد: ببينيد مذاكره چند هدف داشت. يكي اينكه شايد در مذاكره راهي براي رسيدن به خواستهها پيدا شود و ما نبايد اين فرصت را از دست بدهيم. جنگ به هر حال هزينههاي خودش را دارد و اگر هر كشوري بتواند از مسير مذاكره به اهداف خود برسد، قطعا اين راه كمخطرتر و كمهزينهتر را ترجيح ميدهد. ما ميگفتيم شايد حتي با احتمال ۱۰ درصد بتوانيم در مذاكره به نتيجهاي غير از جنگ برسيم؛ بايد اين فرصت را امتحان كنيم. ممكن است به نتيجه نرسيم، اما حداقل اتمام حجت كرده باشيم؛ هم با دشمن، هم با جامعه بينالمللي و هم با مردم خودمان كه ما همه مسيرها را امتحان كرديم.
وزير امورخارجه با رد اين سخنان كه اعتبار مذاكرهكنندهها وقتي مرتب مذاكره ميكنيد و بعد جنگ ميشود، از بين ميرود، گفت: قبول ندارم. ممكن است شما اين برداشت را داشته باشيد، اما ما اينجا نيستيم كه براي اعتبار شخصي خودمان كاري انجام دهيم يا براي حفظ اعتبار خودمان كاري كنيم. متاسفانه برخي افراد براي اعتبار خود كاري را انجام ميدهند كه من اين را خيانت ميدانم. من وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران هستم؛ مسووليت من حفظ منافع جمهوري اسلامي است، نه اعتبار شخصي خودم. متاسفانه قبول دارم كه در برخي موارد، بعضي افراد تصميمات خود را براي حفظ اعتبار شخصيشان اتخاذ ميكنند. اما اگر كاري بايد انجام شود، ماموريت بايد انجام شود و به نتيجه برسد؛ آينده سياسي من يا اعتبار شخصي من اصلا مهم نيست. اگر كساني براي اين كشور جان خود را ميگذارند، من هم بايد در جاي خود آبرويم را بگذارم. اين نگاه من به مساله است. اما از زماني كه تصميم گرفته شد كه ما مذاكره كنيم، همين نگاه وجود داشت و چارچوبها، اصول و قواعد آن نيز مشخص شد. همه اين مسائل در جلساتي كه آن زمان برگزار شد، مورد بررسي قرار گرفته است و مستندات آن جلسات وجود دارد. در آن زمان يك كميته هستهاي وجود داشت كه بعدها به كميته مذاكره تبديل و به «كميته ششنفره» معروف شد. وزير امورخارجه گفت: اما واقعيت اين بود كه به همين دليل آنها از رهبري شروع كردند و بعد سراغ مقامات سياسي رفتند. ما در جنگ ۴۰ روزه غافلگير نشديم، اما غافلگيريهاي تاكتيكي داشتيم. يعني از نظر راهبردي، از نظر مقابله با دشمن، توانمنديهاي مقابله و تابآوري نظامي و دفاعي، كاملاآماده بوديم. غافلگير نشديم؛ نشانه آن هم اين است كه دو ساعت بعد از شروع حمله، پاسخ داديم. اما در حفاظت از خودمان و بهخصوص مسوولان، به نظرم مقداري غافلگيري وجود داشت.
وزير امورخارجه درباره غيرطبيعي بودن اين همزماني و تعدد جلسات گفت: هرچند در هر ساختمان معمولاجلسهاي در حال برگزاري بود. اما اينكه در همان زمان، جلسهاي در دفتر رهبر انقلاب، جلسه شوراي دفاع به رياست آقاي شمخاني و جلسه وزارت اطلاعات همزمان برگزار شده بود، نميدانم اتفاقي بوده يا خير. آنچه از نظر من مهمتر است، اين است كه آنها از برگزاري اين جلسات اطلاع داشتند و اين نشاندهنده وجود يك حفره امنيتي است؛ حفرهاي كه احتمالا هنوز هم بهطور كامل برطرف نشده و بايد درمان شود. نيروهاي امنيتي نيز در حال پيگيري اين موضوع هستند. من معتقدم اين حفره امنيتي صرفابه نفوذ و دستيابي به اطلاعات محدود نميشود، بلكه در جهتدهي به تصميمسازيها نيز وجود دارد و حتي فراتر از آن، در جهتدهي به تصميمسازيها و فضاي رواني كشور نيز نقش ايفا ميكند.
به نظر من، آنها بهخوبي ميدانستند كه رهبر انقلاب هر روز صبح در دفتر خود حضور دارند و اين هدف براي آنها قابل دسترسي بود. اما متوجه شده بودند كه جلسه فرماندهان در ساختمان مجاور يا يكي، دو ساختمان آنطرفتر در حال برگزاري است و به همين دليل همان زمان را براي حمله انتخاب كردند.احتمالااز روي شانس، جلسه بزرگ وزارت اطلاعات نيز همزمان برگزار ميشد، هرچند محل آن فاصله بيشتري داشت. به هر حال، اين حادثه رخ داد. ما در همان مجموعه حضور داشتيم و چند ساختمان را بهطور همزمان هدف قرار دادند و فاجعه رخ داد.
وي افزود: ساختمان محل حضور ما هم هدف قرار گرفت، خودمان از زير آوار خارج شديم.تا جايي كه به خاطر دارم، سه انفجار رخ داد. اولين انفجار با فاصلهاي از ما بود و همه شوكه شديم. حدود يك يا دو ثانيه بعد، انفجار دوم در فاصله نزديكتري رخ داد و ساختمان بهشدت لرزيد. انفجار سوم نيز تقريبا در مجاورت ساختمان ما اتفاق افتاد. ساختمان محل استقرار آقاي حجازي به اين شكل بود كه يك سمت آن محل برگزاري جلسه و سمت ديگر دفتر ايشان قرار داشت. بخشي كه دفتر آقاي حجازي در آن قرار داشت، هدف قرار گرفت و عملا سمت چپ ساختمان از بين رفت. خدا رحمت كند آقاي عيوضي، منشي شهيد آقاي حجازي را؛ آنطور كه گفتند، شدت انفجار به حدي بود كه حتي اثري از ايشان باقي نمانده بود. اما ما در سمت ديگر ساختمان بوديم و پس از انفجار، سقف، ديوارها و همه اجزاي ساختمان بر سرمان فرو ريخت. به آقاي حجازي نگاه كردم و پرسيدم: «شما سالم هستيد؟» گفتند: «بله.»دست ايشان را گرفتم. خودشان گفتند بايد هرچه زودتر از ساختمان خارج شويم، چون احتمال دارد حملات ادامه پيدا كند. از ميان تيرآهنها، چوبها و آوار عبور كرديم و از اتاق وارد سالني شديم كه صداي فرياد مجروحان از آن شنيده ميشد. از سقف آب ميريخت و همهجا ويران شده بود. به هر زحمتي بود، خودمان را از ساختمان خارج كرديم. وقتي بيرون آمدم، ديدم بخشهاي مختلف مجموعه هدف قرار گرفته است.از آقاي حجازي درباره وضعيت رهبر انقلاب سوال كردم، گفتند: «نميدانم.» ايشان هم در آن لحظه اطلاع دقيقي نداشتند كه آقا دقيقا در كدام بخش مجموعه حضور دارند. در نهايت از ساختمان خارج شديم. تقريبا همه نقاط مجموعه هدف حمله قرار گرفته بود و وروديها و گيتهاي حفاظتي نيز آسيب ديده بودند. نيروهاي حفاظت آمدند و با اصرار من را از محل خارج كردند، زيرا احتمال ميدادند حملات ادامه پيدا كند. ماشينهاي مجموعه نيز آسيب ديده و برخي مسيرهاي خروج بر اثر اصابت تركش مسدود شده بود. به ناچار وارد خيابان شديم. در آنجا جواني ما را ديد و گفت: «بفرماييد، شما را به وزارت امور خارجه ميرسانم.»خدا خيرش بدهد؛ با خودروي شخصياش ما را به وزارت امور خارجه رساند. وقتي رسيديم، سراپا خاك و گردوغبار بوديم.
عراقچي در ادامه تشريح روز حمله گفت: همان شب متوجه شهادت رهبر شدم. من از همانجا به وزارت امور خارجه رفتم. تا حدود سه روز، تقريبا از همهجا بياطلاع بوديم. تنها دغدغه ما اين بود كه بدانيم چه كساني زنده ماندهاند و چه كساني به شهادت رسيدهاند. حتي از وضعيت رييسجمهور نيز خبر دقيقي نداشتم. همان روز خبر رسيد كه ايشان شهيد نشدهاند. اما هيچ ارتباط مستقيمي وجود نداشت. من نخستينبار سه روز پس از آغاز جنگ، رييسجمهور را ديدم. آقاي لاريجاني را هم حدود پنج روز بعد براي نخستينبار ملاقات كردم. نخستين جلسه رسمي محدودي كه تشكيل شد، شش روز پس از آغاز جنگ و در يك محل امن برگزار شد. سه نفر از اعضاي آن جلسه بعدها به شهادت رسيدند. آقاي خطيب، آقاي لاريجاني و آقاي باطني. سه نفر ديگر هم در آن جلسه حضور داشتيم كه اكنون در قيد حيات هستيم.از همان لحظهاي كه به وزارت امور خارجه رسيدم، بدون هيچ وقفهاي بيانيه صادر كرديم. بلافاصله تماس با وزيران امور خارجه كشورهاي منطقه را آغاز كردم. ميدانستم برنامه از قبل طراحي شده است؛ اگر به ايران حمله شود، ما پايگاههاي نظامي امريكا در منطقه را هدف قرار خواهيم داد و رژيم صهيونيستي نيز جاي خود داشت. از همان ظهر، با وزيران امور خارجه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليجفارس تماس گرفتم و به همه آنها گفتم كه ما پايگاههاي نظامي امريكا را هدف قرار خواهيم داد. به آنها تاكيد كردم كه اين اقدام عليه كشورهاي منطقه نيست، بلكه عليه نيروهاي امريكايي مستقر در خاك آنهاست. همگي اعتراض كردند و گفتند نبايد چنين اقدامي صورت بگيرد. در پاسخ گفتم اين جنگ را ما آغاز نكردهايم، بلكه جنگي است كه بر ما تحميل شده است.همچنين يادآور شدم كه از قبل نيز اين موضوع را به شما اطلاع داده بوديم. پس از آن، اعتراضهاي رسمي آغاز شد. از بعدازظهر همان روز، سفراي ما را در برخي كشورهاي منطقه احضار كردند. فكر ميكنم روز سوم جنگ بود كه صبح زود، يكي از وزيران امور خارجه كشورهاي منطقه با من تماس گرفت و گفت ما در پاسخ به حملهاي كه از خاك ما انجام شده، ساعت مشخصي يكي از مواضع شما را هدف قرار خواهيم داد؛ اما قصد ادامه درگيري را نداريم. شما هم ديگر ما را هدف قرار ندهيد تا ما نيز اقدامي عليه شما انجام ندهيم. امريكاييها و اسراييليها هم از طريق آنها مرتب پيام ميفرستادند و تهديد ميكردند. من هم گفتم اگر شما مستقيما ما را هدف قرار دهيد، اينبار خود شما را هدف قرار خواهيم داد و جنگ ميان ايران و كشور شما آغاز خواهد شد.