استراتژي عبور از انسداد نفتي براي عبور از بحران
در شرايطي كه راهبردهاي فشار حداكثري امريكا و محاصره دريايي، صادرات نفت و امنيت زيرساختهاي انرژي ايران را هدف قرار داده است، دلسوزان كشور در حوزه انرژي بر اين باورند كه پاسخ به اين بحران تنها در دايره محاسبات ديپلماتيك نميگنجد، بلكه نيازمند دو رويكرد موازي است: درك واقعگرايانه از تحولات بازار جهاني نفت و بسيج حداكثري متخصصان داخلي براي بازسازي و تقويت زيرساختهاي استراتژيك كشور از جمله اين ضرورتهاست.
در شرايطي كه راهبردهاي فشار حداكثري امريكا و محاصره دريايي، صادرات نفت و امنيت زيرساختهاي انرژي ايران را هدف قرار داده است، دلسوزان كشور در حوزه انرژي بر اين باورند كه پاسخ به اين بحران تنها در دايره محاسبات ديپلماتيك نميگنجد، بلكه نيازمند دو رويكرد موازي است: درك واقعگرايانه از تحولات بازار جهاني نفت و بسيج حداكثري متخصصان داخلي براي بازسازي و تقويت زيرساختهاي استراتژيك كشور از جمله اين ضرورتهاست. در هفتههاي اخير، همزمان با تشديد تنشهاي منطقهاي، پرسشهاي بنياديني پيرامون آينده صادرات نفت ايران و راهكارهاي مقابله با فشارهاي اقتصادي واشنگتن مطرح شده است. معتقدم براي عبور از شرايط موجود، بايد فراتر از هياهوهاي رسانهاي، واقعيتهاي ميدان اقتصاد انرژي را تحليل كرد.
يكي از نكات تامل برانگيز در وضعيت كنوني، عدم جهش قيمت نفت به سطوح بالاي ۱۵۰ دلار است، موضوعي كه شايد در نگاه نخست با توجه به تنشها و آسيبهاي وارده به تاسيسات نفتي كشورهاي اصلي منطقه كه در حوزه نفتي اسم و رسمدار هستند، غيرمنطقي به نظر برسد. اما بايد توجه داشت كه اين آرامش نسبي در بازار، ناشي از دو عامل كليدي است: نخست، سايه سنگين ركود اقتصادي جهاني كه تقاضا را كاهش داده است و دوم، استراتژي هوشمندانه و فرصتطلبانه چين در بازار انرژي. چين در ماههاي اخير با اتخاذ سياستي انفعالي در خريد نفت، عملا شوك تقاضا را در بازار خنثي كرد. حتي در دورههاي آتشبس كه ميليونها بشكه نفت ايران فرصت ورود به بازار را داشت، پكن با هدف تثبيت سلطه خود در بازار آسيا، از خريد سرباز زد و توليدكنندگان نفتی خليجفارس را وادار به ارايه تخفيفهاي كلان كرد. اين بازي پيچيده، منجر به انباشت نفت روي دريا شد و نشان داد كه در جنگ ارادهها، چين با مديريت هوشمندانه منابع خود، قصد دارد فشارهاي امريكا را به فرصتي براي امتيازگيري بيشتر تبديل كند. در سوي ديگر ميدان، اروپا با بحرانهاي ساختاري دستوپنجه نرم ميكند.
كشورهاي كليدي نظير بريتانيا، آلمان و فرانسه، در حالي كه درگير تورم افسارگسيخته و بيثباتيهاي سياسي داخلي هستند، همچنان در چارچوب ناتو و در سطوح پنهان و آشكار، به ماشين جنگي امريكا در منطقه كمكهاي لجستيكي و فناورانه ارايه ميدهند. اين تناقض ميان وضعيت وخيم اقتصادي اين كشورها و مشاركتشان در جنگ عليه ايران، نشاندهنده بنبستي است كه دولتهاي اروپايي در آن گرفتار شدهاند؛ آنها نميدانند چگونه ميان منافع اقتصادي خود و تعهدات نظاميشان به واشنگتن، توازن ايجاد كنند.
با اين حال، براي ايران، فرصت براي تعلل باقي نمانده است. بايد هشدار داد كه ايران بايد خود را براي سناريوهاي سختتر و خرابكاريهاي هدفمند در زيرساختهاي انرژي آماده كند. در اين شرايط، راهبرد اصلي بايد «تابآوري ملي» باشد. اما اين تابآوري چگونه محقق ميشود؟
پاسخ در توانمنديهاي نهفته در بدنه جامعه نهفته است. در تماسي كه با متخصصان و مهندسان تراز اول كشور (كساني كه طراحي و اجراي پروژههاي عظيم و پيچيدهاي چون برج ميلاد و صنايع استراتژيك چابهار را بر عهده داشتهاند) داشتهام، روحيهاي مثالزدني مشاهده شد. اين نخبگانِ دلسوز، بدون چشمداشتهاي مالي مرسوم و تنها با هدف حفظ تماميت ارضي و اقتدار ملي، آمادگي خود را براي بازسازي زيرساختهاي آسيبديده از جادهها و تونلها گرفته تا تاسيسات برقي و نفتي اعلام كردهاند. خوشبختانه دولت چهاردهم هم در زمينه استفاده از كارشناسان و نخبگان رويكرد مثبتي را در پيش گرفته است. پيام روشن است: دولت بايد با عقلانيت و تدبير، حلقه بسته مديريت را بشكند و به متخصصان كارآمد اعتماد كند. اكنون زمان «فراخوان ملي» است؛ فراخواني كه در آن از ظرفيت تمامي مهندسان و صنعتگران كشور براي بازسازي و تقويت پايداري زيرساختها استفاده شود. در شرايطي كه با محدوديت منابع و كسري بودجه مواجهيم، نيروي انساني متخصص، بزرگترين سرمايه استراتژيك ماست.
عبور از اين برهه تاريخي، نيازمند آن است كه مسوولان از پتانسيلهاي داخلي غفلت نكنند. ايران براي عبور از فشارهاي بيروني، بيش از هر زمان ديگري به دانش، تخصص و ميهندوستي فرزندان خود نيازمند است. اگر اين زنجيره ميان تخصص، مديريت و اراده ملي برقرار شود، نه تنها ميتوان فشارهاي اقتصادي را مهار كرد، بلكه ميتوان از اين تهديدها، زيربنايي براي اقتدار آينده كشور ساخت.