پايان عصر امريكا و پول‌هاي بي‌‌پشتوانه

۱۴۰۵/۰۴/۲۶ - ۲۲:۵۴:۱۱
کد خبر: ۳۹۵۳۹۲

از سال ۱۹۰۰ ميلادي تا به امروز، تقريبا همه ارزهاي اصلي دولتي در مقايسه با طلا بخش بزرگي از قدرت خريد خود را از دست داده‌اند.

رضا غني‌پور

از سال ۱۹۰۰ ميلادي تا به امروز، تقريبا همه ارزهاي اصلي دولتي در مقايسه با طلا بخش بزرگي از قدرت خريد خود را از دست داده‌اند. اين واقعيت تاريخي، صرفا يك گزاره اقتصادي نيست، بلكه نشانه‌‌اي از تغيير عميق در ماهيت پول و اعتماد عمومي به نظام‌‌هاي پولي مدرن به خصوص دلار است. امروز براي نخستين‌بار در تاريخ، تمام ارزهاي رايج جهان از نوع فيات هستند، يعني هيچ‌ كدام پشتوانه كالايي مشخصي مانند طلا يا نقره ندارند و ارزش آنها بيش از هر چيز بر اعتبار دولت‌ها، بانك‌هاي مركزي و اعتماد عمومي استوار است. در گذشته، پول حداقل در ظاهر به يك دارايي واقعي متصل بود. دولت‌ها نمي‌توانستند بدون محدوديت پول خلق كنند، زيرا انتشار پول بايد با ميزان مشخصي از ذخاير طلا يا دارايي‌هاي مشابه هماهنگ مي‌‌بود، اما در نظام پولي كنوني، چنين قيدي در عمل وجود ندارد. بانك‌هاي مركزي مي‌توانند با ابزارهاي مختلف، حجم پول را افزايش دهند، بدون اينكه الزام مستقيمي براي پشتيباني آن با يك دارايي فيزيكي داشته باشند. همين مساله سبب شده بسياري از سرمايه‌گذاران، اقتصاددانان و حتي دولت‌ها دوباره به طلا به‌ عنوان معيار سنجش ارزش و پناهگاه دارايي نگاه كنند. نكته جالب اينجاست كه بانك‌هاي مركزي، يعني همان نهادهايي كه دهه‌‌ها طلا را دارايي‌اي قديمي، غيرمولد و حتي «يادگار بربريت» مي‌‌دانستند، اكنون به بزرگ‌ترين خريداران آن تبديل شده‌اند. از سال ۲۰۱۰ تاكنون، بانك‌هاي مركزي جهان در مجموع بيش از ۷ هزار تن طلا به‌ صورت خالص خريداري كرده‌اند. اين روند نشان مي‌دهد كه طلا نه‌تنها از نظام مالي جهاني حذف نشده، بلكه در حال بازگشت به جايگاه مهم‌تري در ذخاير رسمي كشورهاست. همزمان، سهم دلار امريكا در ذخاير ارزي جهان به‌ آرامي كاهش يافته است. در سال ۲۰۰۷، دلار نزديك به دوسوم ذخاير ارزي جهان را تشكيل مي‌‌داد، اما امروز اين سهم به كمتر از ۵۸درصد رسيده است. اگر طلا نيز به عنوان بخشي از ذخاير ارزي كشورها درنظر گرفته شود، سهم واقعي دلار حتي به حدود ۴۵درصد كاهش مي‌يابد. اين كاهش به معناي پايان فوري سلطه دلار نيست، اما بي‌ترديد نشانه‌اي از تغيير رفتار كشورها و تلاش آنها براي متنوع‌سازي دارايي‌هاي ذخيره‌اي است. در چنين فضايي، نگاه به بازار طلا تنها از زاويه قيمت روزانه يا نوسانات كوتاه‌ مدت مي‌تواند گمراه‌‌كننده باشد. ممكن است با مشاهده نمودار قيمت‌ها، برخي تصور كنند روند صعودي طلا به پايان رسيده است، اما داده‌هاي مربوط به صندوق‌هاي قابل معامله طلا، يا همان ETFها، تصوير متفاوتي ارايه مي‌دهند. براي نمونه، اگرچه از فوريه ۲۰۲۶ تاكنون قيمت طلا حدود ۱۶درصد كاهش يافته، موجودي ETFهاي طلا تنها حدود ۳درصد افت كرده است. اين اختلاف معنا‌دار است، زيرا نشان مي‌دهد خروج گسترده سرمايه از بازار رخ نداده و سرمايه‌گذاران هنوز دارايي طلايي خود را با عجله واگذار نكرده‌اند. در بازارهاي نزولي واقعي، معمولا تنها قيمت‌ها كاهش نمي‌يابند، بلكه سرمايه‌گذاران نيز با فروش دارايي‌ها، پول خود را از بازار خارج مي‌كنند، اما وقتي موجودي صندوق‌هاي طلا كاهش محدودي دارد، مي‌توان نتيجه گرفت كه بخش مهمي از سرمايه‌گذاران افت قيمت را نه پايان روند، بلكه اصلاحي موقت تلقي مي‌كنند. اين رفتار با شرايطي همخوان است كه در آن نگراني نسبت به تورم، بدهي دولت‌ها، كسري بودجه و بي‌ثباتي پولي همچنان پابرجاست. ريشه اين نگراني‌‌ها را بايد در ماهيت خلق پول جست‌وجو كرد. چاپ پول خنثي نيست. برخلاف تصور ساده‌‌انگارانه، افزايش حجم پول الزاما به معناي افزايش ثروت جامعه نيست. اگر اقتصاد در بخش واقعي، يعني توليد كالا و خدمات، رشد نكرده باشد، خلق پول جديد تنها موجب جابه‌‌جايي قدرت خريد مي‌شود. در چنين شرايطي، پول تازه خلق ‌شده ابتدا به دست گروه‌هايي مي‌رسد كه به منابع مالي، اعتباري يا دولتي نزديك‌ترند. اين گروه‌ها پيش از آنكه قيمت‌ها افزايش يابد، امكان خريد دارايي، كالا يا سرمايه‌گذاري دارند. اما وقتي اين پول به ‌تدريج وارد لايه‌هاي مختلف اقتصاد مي‌شود، قيمت‌ها بالا مي‌رود. در اين مرحله، كساني كه درآمد ثابت دارند يا در انتهاي صف دريافت پول قرار گرفته‌اند، با كاهش قدرت خريد روبه‌رو مي‌شوند. به بيان ساده، سود گروه اول به بهاي زيان گروه دوم به دست مي‌آيد. اين همان پديده‌اي است كه در اقتصاد با عنوان «اثر كانتيلون» شناخته مي‌شود؛ اثري كه توضيح مي‌دهد چرا تورم معمولا بيشترين فشار را بر طبقات كم‌درآمد، حقوق‌بگيران و كساني وارد مي‌كند كه دارايي قابل‌حفظ در برابر تورم ندارند. از اين منظر، طلا فقط يك فلز گرانبها يا ابزار سرمايه‌گذاري نيست، بلكه نوعي اعتراض خاموش به بي‌‌انضباطي پولي است. وقتي مردم، سرمايه‌گذاران و حتي بانك‌هاي مركزي به سمت طلا حركت مي‌كنند، در واقع به دنبال دارايي‌اي هستند كه خارج از اراده مستقيم دولت‌ها و بانك‌هاي مركزي باشد. طلا وعده سود قطعي نمي‌دهد، اما محدوديت عرضه، سابقه تاريخي و پذيرش جهاني آن باعث شده همچنان نقشي مهم در حفظ ارزش ايفا كند. درنهايت، جهان امروز با پارادوكسي جدي روبه‌‌رو است: نظام مالي رسمي بر پايه پول‌هاي فيات بنا شده، اما بازيگران اصلي همين نظام، يعني بانك‌هاي مركزي، در حال افزايش ذخاير طلاي خود هستند. اين رفتار نشان مي‌دهد اعتماد به پول بدون پشتوانه مطلق نيست. شايد هيچ كشوري به ‌زودي به استاندارد طلاي كلاسيك بازنگردد، اما افراد، نهادها و دولت‌ها مي‌توانند در عمل «استاندارد» طلاي خود را بسازند. يعني بخشي از دارايي و ذخاير خود را به چيزي اختصاص دهند كه در طول بيش از يك قرن، از اغلب ارزهاي كاغذي پايدارتر مانده است.

بیمه ملت