گلوگاه نفتي جهان زير سايه ريسك اختلال
در نقشه انرژي جهان، بعضي نقاط كوچكتر از آنند كه در نگاه اول ديده شوند، اما اثرشان از يك قاره هم بزرگتر است. تنگه هرمز يكي از همين نقاط است؛ آبراهي باريك در جنوب ايران كه سالهاست فراتر از يك مسير دريايي، به يكي از حساسترين كانونهاي ژئوپليتيك و اقتصادي دنيا تبديل شده است.
گلناز پرتوي مهر |
در نقشه انرژي جهان، بعضي نقاط كوچكتر از آنند كه در نگاه اول ديده شوند، اما اثرشان از يك قاره هم بزرگتر است. تنگه هرمز يكي از همين نقاط است؛ آبراهي باريك در جنوب ايران كه سالهاست فراتر از يك مسير دريايي، به يكي از حساسترين كانونهاي ژئوپليتيك و اقتصادي دنيا تبديل شده است. هر موجي از تنش در خليجفارس، خيلي زود نگاه بازار نفت را به همين نقطه معطوف ميكند؛ جايي كه ميتواند در كوتاهترين زمان، مسير قيمتها، هزينه بيمه، حملونقل و حتي تصميمگيري دولتها را تغيير دهد.
اهميت هرمز فقط از موقعيت جغرافيايي آن نميآيد. اين تنگه، شاهراهي براي عبور بخش قابلتوجهي از نفت خام و فرآوردههاي نفتي جهان است و امنيت آن براي توليدكنندگان منطقه و مصرفكنندگان بزرگ انرژي در آسيا و اروپا حياتي محسوب ميشود. به همين دليل، هر نشانهاي از تهديد، محدوديت يا افزايش ريسك عبور در اين مسير، بلافاصله در بازار جهاني به عنوان سيگنال كمبود عرضه تعبير ميشود و قيمتها را تحت فشار صعودي قرار ميدهد.
در روزهاي اخير نيز دوباره نام هرمز در متن خبرهاي سياسي و امنيتي پررنگ شده است. حساسيت ماجرا فقط به اصل تهديدها برنميگردد، بلكه به شرايط فعلي بازار انرژي هم مربوط است: ذخاير استراتژيك نفت در برخي كشورها نسبت به سالهاي گذشته در وضعيت محدودتري قرار دارد، مسيرهاي جايگزين توان جبران كامل اين تنگه را ندارند و بازار نيز در فضايي قرار گرفته كه هر اختلال كوچكي ميتواند اثر چندبرابري ايجاد كند. در چنين شرايطي، حتي يك تهديد لفظي هم براي تكان دادن قيمتها كافي است.
از منظر اقتصادي، هرمز فقط يك گلوگاه نيست؛ يك نقطه حساس و شكننده در زنجيره عرضه انرژي است. اگر عبور نفتكشها با اختلال روبهرو شود، موجي از آثار دومينويي شكل ميگيرد: هزينه حمل بالا ميرود، حق بيمه كشتيها افزايش پيدا ميكند، معاملهگران محتاطتر ميشوند و قيمت نفت در بازارهاي جهاني واكنش نشان ميدهد. اين فشار فقط به بازار نفت محدود نميماند و ميتواند به صنايع حملونقل، پالايش، پتروشيمي، توليد برق و حتي سطح تورم در كشورهاي مختلف سرايت كند.
در چنين موقعيتي، ذخاير راهبردي نفت هرچند در بحرانهاي كوتاهمدت مفيدند، اما جايگزين پايدار عرضه نيستند. اين ذخاير ميتوانند زمان بخرند، اما اگر اختلال ادامهدار شود، مساله را حل نميكنند. به همين دليل است كه معاملهگران و تحليلگران، هنگام شنيدن هر خبر مربوط به هرمز، بيش از دادههاي لحظهاي، به سناريوهاي آينده واكنش نشان ميدهند.
از زاويه سياسي هم ماجرا روشن است: هر بازيگري كه بخواهد هرمز را به ابزار فشار تبديل كند، در واقع روي حساسترين نقطه بازار جهاني انرژي دست ميگذارد. اما تجربه نشان داده چنين فشاري هميشه يكطرفه نميماند. بيثباتي در اين آبراه، فقط براي ايران هزينهساز نيست؛ صادركنندگان منطقه، شركتهاي كشتيراني، اقتصادهاي مصرفكننده و حتي متحدان غربي نيز از پيامدهاي آن در امان نميمانند. هرمز اگر ملتهب شود، دامنه التهابش فراتر از مرزها ميرود.
اصل ماجرا فقط نفت خام نيست؛ مساله اعتماد به مسير عرضه است. بازار انرژي بيش از هر چيز بر اطمينان بنا شده و همين اعتماد، پايه قيمتگذاري و قراردادهاي آينده را شكل ميدهد. وقتي اين اطمينان تضعيف شود، بازار پيش از آنكه محمولهاي متوقف شود، ريسك را در قيمتها لحاظ ميكند. به بيان ديگر، تهديد به ناامني، اثر خود را زودتر از هر رخداد ميداني نشان ميدهد. در ايران، تنگه هرمز فقط يك مسير عبور نيست؛ بخشي از وزن ژئوپليتيك و ظرفيت بازدارندگي كشور است. به همين دليل، هر تلاش براي بياعتبارسازي يا محدودسازي اين آبراه، با حساسيت ويژه دنبال ميشود. هرمز در عين حال كه ميتواند ابزار فشار در معادلات سياسي باشد، ظرفيت گفتوگو و بازدارندگي هم دارد؛ البته اگر با عقلانيت و مديريت بحران همراه شود. در نهايت، تنگه هرمز همچنان همان نقطهاي است كه جهان را ميان دو واقعيت نگه ميدارد: ضرورت امنيت انرژي و خطر تبديلشدن انرژي به ابزار تنش. تا زماني كه اين گذرگاه آرام بماند، بازار جهاني آرامتر نفس ميكشد؛ اما كافي است يك جرقه در آن زده شود تا قيمتها، بيمهها، كشتيها و تصميمگيران سياسي در سراسر جهان به تكاپو بيفتند.