بورس ميان آتش جنگ و اميد
بازار سرمايه در ماههاي اخير در شرايطي مسير خود را از سر گرفت كه فضاي كلي اقتصاد و سياست همچنان درگير نااطمينانيهاي جدي بود.
بازار سرمايه در ماههاي اخير در شرايطي مسير خود را از سر گرفت كه فضاي كلي اقتصاد و سياست همچنان درگير نااطمينانيهاي جدي بود. در واقع، زماني كه بورس پس از يك دوره توقف يا ركود نسبي بار ديگر وارد فاز فعاليت شد، نهتنها از شدت ريسكهاي بيروني كاسته نشده بود، بلكه فضاي جنگي و ابهام در مناسبات منطقهاي و بينالمللي نيز همچنان بر تصميمگيري سرمايهگذاران سايه انداخته بود. با اين حال، آنچه در عمل رخ داد، نشان داد كه بازار سهام تنها بر مبناي اخبار سياسي واكنش نشان نميدهد، بلكه در بسياري از مقاطع، متغيرهاي بنيادي و فاصله معنادار بازدهي با بازارهاي موازي ميتواند نقش تعيينكنندهتري ايفا كند.
واقعيت آن است كه بورس در مقايسه با ساير بازارهاي دارايي، براي مدتي طولاني دچار نوعي جاماندگي شده بود. اين عقبماندگي در شرايطي رخ داده بود كه همزمان بخشي از شركتهاي بورسي، بهويژه در گزارشهاي عملكرد سهماهه چهارم سال گذشته، نشانههاي روشني از بهبود سودآوري خود مخابره كردند. همين موضوع به تدريج توجه فعالان بازار را به اين نكته جلب كرد كه در پسِ فضاي پرريسك سياسي، همچنان ظرفيتهاي قابل اتكايي در بدنه شركتها وجود دارد. بر همين اساس، بازار پس از بازگشايي توانست با تكيه بر همين عوامل بنيادي، مسير افزايشي در پيش بگيرد.
در ميان صنايع مختلف، برخي گروهها بيش از ديگران مورد توجه قرار گرفتند. صنايع سيماني، غذايي، دارويي و پالايشي از جمله بخشهايي بودند كه گزارشهاي بهتري از عملكرد خود ارايه دادند و به واسطه رشد سودآوري، با استقبال بيشتري از سوي سرمايهگذاران مواجه شدند. اين اقبال البته بيدليل نبود. از يك سو، شرايط عملياتي اين شركتها نسبت به گذشته بهبود يافته بود و از سوي ديگر، برخي محدوديتهايي كه پيشتر در حوزه قيمتگذاري و جلوگيري از افزايش نرخ محصولات وجود داشت تا حدي تعديل يا برداشته شده بود. اين تحول، به شركتها اجازه داد تا متناسب با تورم موجود در اقتصاد، اصلاح نرخ فروش را در دستور كار قرار دهند و همين موضوع افق سودآوري آنها را روشنتر كرد. از سوي ديگر، بحث حركت تدريجي نرخ ارز با فاصلهاي محدود نسبت به بازار آزاد نيز يكي ديگر از عواملي بود كه انتظارات مثبتي را در بازار شكل داد. وقتي فعالان اقتصادي احساس ميكنند كه نرخ ارز به سمت واقعيتر شدن حركت ميكند و شركتها نيز امكان بيشتري براي تعديل نرخهاي فروش خود دارند، طبيعي است كه تحليل از آينده سودآوري بنگاهها خوشبينانهتر شود. در چنين فضايي بازار سرمايه ميتواند براي سرمايهگذاران به يك گزينه جذابتر تبديل شود، بهويژه اگر اين فرض تقويت شود كه قيمت سهام هنوز با ارزش ذاتي بسياري از شركتها فاصله دارد.
با اين حال، بايد توجه داشت كه بخشي از رشد اخير بازار فقط متكي بر عملكرد مالي شركتها نبود. در مقاطعي، اميد به تداوم مذاكرات و احتمال دستيابي به توافق نيز در تقويت روند صعودي بورس نقش داشت. چنين انتظاري ميتوانست ريسكهاي مرتبط با توليد، فروش، صادرات و حتي نقلوانتقال منابع مالي شركتها را كاهش دهد و بهطور طبيعي فضاي كسبوكار را براي بنگاههاي بورسي مساعدتر سازد. اگر اين روند ادامه پيدا ميكرد و به نتيجه مشخصي ميرسيد، چشمانداز بسياري از صنايع، بهويژه شركتهاي صادراتمحور ميتوانست بيش از پيش بهبود يابد.
اما بازار بار ديگر با تشديد فضاي جنگي و بازگشت ريسكهاي منطقهاي وارد مرحله تازهاي از احتياط شد. طبيعي بود كه پس از يك دوره رشد، بخشي از معاملهگران دست به شناسايي سود بزنند و همزمان با افزايش تنشها، سرعت تقاضا نيز كاهش يابد. توقف يا كندي حركت بازار در چنين شرايطي امري غيرمنتظره نيست. در واقع، بورس در اين مقطع نه صرفا به دليل ضعف در متغيرهاي بنيادي، بلكه بيشتر تحت تاثير افزايش ريسكهاي غيراقتصادي وارد فاز تعادل يا استراحت شده است. با اين همه، آنچه ميتواند مسير آينده بازار را روشنتر كند، گزارشهاي سه ماهه شركتها تا پايان تيرماه است. اگر اين گزارشها نشان دهد كه روند سودآوري بنگاهها همچنان تداوم دارد، احتمال آن وجود دارد كه بازار بار ديگر به شكل انتخابي و مبتني بر تحليل، به سمت سهمهايي حركت كند كه عملكرد قويتري داشتهاند. به بيان ديگر، احتمالا در ادامه، ديگر شاهد رشد يكدست در همه گروهها نخواهيم بود، بلكه شركتهايي كه گزارشهاي مالي مطلوبتر و چشمانداز شفافتري دارند، بازدهي بهتري نسبت به ساير نمادها ثبت خواهند كرد.
در عين حال نميتوان از ريسكهاي بالقوهاي كه همچنان بر سر بازار سايه انداختهاند، چشمپوشي كرد. هرگونه تشديد درگيريها، بروز محدوديت در مسيرهاي صادراتي، تهديدهايي مانند اختلال در تردد دريايي يا حتي فشار بر زنجيره تامين مواد اوليه ميتواند بر توليد و فروش شركتها اثر منفي بگذارد. براي نمونه، اگر وضعيت به سمتي برود كه صادرات محصولات پتروشيمي يا تامين برخي نهادههاي توليد با مانع روبهرو شود، طبيعتا بازار سرمايه نيز به اين تحولات واكنش منفي نشان خواهد داد.
در چنين فضايي، موضوع حمايت از بازار نيز اهميت ويژهاي پيدا ميكند. حمايت موثر از بورس لزوما به معناي مداخله روزمره و مصنوعي در روند معاملات نيست، بلكه بايد به صورت هدفمند و در زمانهاي بحراني انجام شود؛ يعني زماني كه بازار به دلايل غيرعادي و تحت فشار هيجانات ناشي از شرايط جنگي، فاصله زيادي با ارزشهاي ذاتي خود پيدا ميكند. در اين مواقع، تزريق منابع حمايتي ميتواند از ريزشهاي مضاعف جلوگيري كند و به حفظ تعادل بازار كمك برساند. بهطور كلي به نظر ميرسد بورس تهران اكنون در نقطهاي ايستاده كه همزمان از دو نيروي متضاد اثر ميپذيرد؛ از يك طرف، بنيادهاي قابل قبول، رشد سودآوري و اصلاح برخي سياستهاي اقتصادي و از طرف ديگر، ريسكهاي سياسي، جنگي و منطقهاي. برآيند اين دو نيرو احتمالا بازار را در كوتاهمدت در محدودهاي متعادل نگه ميدارد، اما در ميانمدت اين كيفيت گزارشهاي مالي شركتها و ميزان پايداري سودآوري آنهاست كه ميتواند جهت اصلي حركت بازار را تعيين كند. بورس، بيش از هر زمان ديگري نيازمند رصد دقيق، تحليل مبتني بر واقعيت و پرهيز از رفتارهاي هيجاني است.