شبح خاموشيها بر سر كلانشهرهاي ايران
با آغاز فصل تابستان، بار ديگر شبح خاموشيها بر سر كلانشهرهاي ايران سايه افكنده و مقامات مسوول از لزوم اطلاعرساني عمومي براي ساعات قطعي برق سخن ميگويند.
با آغاز فصل تابستان، بار ديگر شبح خاموشيها بر سر كلانشهرهاي ايران سايه افكنده و مقامات مسوول از لزوم اطلاعرساني عمومي براي ساعات قطعي برق سخن ميگويند. اين بحران كه امسال با ابعادي متفاوت و پيچيدهتر از سالهاي گذشته ظاهر شده، پرسشهاي بنياديني را درباره ريشههاي ناترازي انرژي مطرح كرده است. در واقع ميراث عدم سرمايهگذاري دولتهاي پيشين اكنون در تلاقي با شرايط جنگي، كشور را در وضعيتي دشوار قرار داده است كه براي عبور از آن، نه وعدههاي بلندمدت، بلكه تمركز بر پروژههاي زودبازده نظير انرژيهاي خورشيدي و اصلاح الگوي مصرف تنها مسير منطقي پيشرو است. با نزديك شدن به روزهاي اوج گرما، دوباره بحث كمبود برق و مديريت ناترازي انرژي به اولويت نخست كشور تبديل شده است. از چهارشنبه، روند اطلاعرساني براي ساعات قطعي برق در تهران و ساير كلانشهرها كليد خورد، رويدادي كه نشان ميدهد وضعيت تأمين انرژي، امسال با تفاوتهاي ساختاري و بحرانيتر نسبت به سنوات قبل مواجه است. اگر تا پيش از اين، بحث ناترازي برق عمدتا معطوف به فقدان سرمايهگذاري كافي در توسعه نيروگاهها بود، امسال مولفه جديد و نگرانكنندهاي به اين معادله افزوده شده است؛ آسيبهاي مستقيم ناشي از تنشهاي نظامي كه منجر به خروج بسياري از نيروگاهها از مدار توليد شده است. در واقع، بسياري از نيروگاههاي كشور به دليل خسارات فيزيكي، ديگر قادر به توليد برق با ظرفيتهاي پيشين نيستند و همين امر سبب شده تا كمبود انرژي در تابستان امسال، نه تنها در مناطق گرمسير، بلكه در استانهاي خنكتر نظير اردبيل، اروميه و شهركرد نيز به وضوح احساس شود. در مواجهه با اين واقعيت تلخ، نخستين پرسشي كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه آيا ميتوان ظرفيتهاي توليد را در كوتاهمدت افزايش داد؟ پاسخ به اين پرسش با كمال تأسف منفي است. حتي در صورت وجود منابع مالي كافي، احداث نيروگاههاي حرارتي و سيكل تركيبي به حداقل دو سال زمان نياز دارد. اين يعني براي تابستان جاري و حتي سال آتي، ما ابزاري براي افزايش ظرفيت اسمي توليد در اختيار نداريم. در چنين شرايطي، اگر سياستگذاران نتوانند اصلاح الگوي مصرف را با جديت و در لايههاي مختلف جامعه و صنعت اجرايي كنند، ناچار خواهيم بود به خاموشيهاي چرخشي و منطقهاي تن دهيم؛ چرا كه در نبود چشمانداز روشن براي تأمين برق، چشمپوشي از اين واقعيت تنها به فروپاشي شبكه سراسري منجر خواهد شد. نكته حائز اهميت اين است كه اگر فرض را بر آزادسازي داراييهاي مسدود شده ايران بگذاريم، اولويتبندي براي سرمايهگذاري بايد چگونه باشد تا بيشترين راندمان را در كمترين زمان داشته باشيم؟ پاسخ در گروی تغيير استراتژي و تمركز بر انرژيهاي نو است. در شرايطي كه دولت با چالشهاي اقتصادي گستردهاي، از جمله تأمين حقوق كاركنان و بازنشستگان در تيرماه، دستبهگريبان است، صرف منابع محدود براي پروژههاي طولانيمدت منطقي به نظر نميرسد. در مقابل، توسعه سلولهاي خورشيدي و نيروگاههاي خورشيدي مقياسپذير، راهكاري است كه با تخصيص اعتبار مناسب، ميتواند در بازهاي ۶ ماهه به بهرهبرداري برسد و بخشي از شكاف انرژي را پر كند. اين نوع سرمايهگذاري نه تنها سريعالوصول است، بلكه از نظر اقتصادي و پدافند غيرعامل نيز با ريسك كمتري در مقايسه با نيروگاههاي بزرگ و متمركز همراه است. با اين همه، بايد پذيرفت كه چشمانداز روشني براي سرمايهگذاران بخش خصوصي در حوزه انرژي ترسيم نشده و نا اطمينانيهاي سياسي، ميل به ورود سرمايه به اين حوزه را بهشدت كاهش داده است. مسوولان بايد بدانند كه در وضعيت اضطراري فعلي، عبور از بحران تنها با مديريت خردمندانه و اتكا به واقعيتهاي ميداني ممكن است. ادامه مسير با روشهاي سنتي و بدون در نظر گرفتن ظرفيتهاي نوين، تنها به پيچيدهتر شدن گرههاي اقتصادي منجر خواهد شد. موضوعي كه رييسجمهور هم همواره بر استفاده از آن تاكيد داشتهاند. آنچه امروز نياز داريم، شهامت در تصميمگيري براي اصلاح الگوهاي مصرف و همچنين جسارت در تغيير جهت سرمايهگذاريها به سمت پروژههاي زودبازده است. در نهايت، تابستان امسال آزموني بزرگ براي حكمراني انرژي در ايران است؛ آزموني كه موفقيت در آن مستلزم اولويتبندي هوشمندانه منابع محدود كشور و بازگشت به رويكردهاي عملگرايانهاي است كه بتواند بار اصلي را از دوش شبكه سراسري برداشته و اندكي از فشارهاي معيشتي ناشي از خاموشيها بر مردم و صنعت بكاهد.