كنتورهاي هوشمند نقطه‌عطف تازه در مديريت مصرف انرژي

۱۴۰۵/۰۴/۰۸ - ۰۱:۱۱:۴۹
کد خبر: ۳۹۳۰۵۴

كنتورهاي هوشمند مصرف انرژي را از رفتاري پنهان به فرايندي قابل پايش، تحليل و اصلاح تبديل مي‌كنند و مي‌توانند شرايط بهينه مصرف انرژي را فراهم كنند.

به گزارش مهر، هوشمندسازي مصرف انرژي ديگر يك ايده لوكس يا آينده‌نگرانه دور از دسترس نيست؛ به يكي از ضرورت‌هاي مديريت شهري، اقتصادي و زيست‌محيطي تبديل شده است. افزايش تقاضاي انرژي، فشار بر شبكه برق در ساعات اوج مصرف، رشد هزينه‌هاي توليد و توزيع، و نگراني‌هاي محيط‌زيستي باعث شده‌اند كشورها و شهرها به‌دنبال راه‌هايي باشند كه بدون تكيه صرف بر افزايش توليد، مصرف را دقيق‌تر، منعطف‌تر و هوشمندتر مديريت كنند. در اين ميان، كنتورهاي هوشمند و خانه‌هاي هوشمند دو پايه اصلي اين تحول‌اند؛ يكي مصرف را با دقت بالا اندازه‌گيري مي‌كند و ديگري امكان كنترل و اصلاح آن را در سطح زندگي روزمره فراهم مي‌سازد.

در مدل سنتي، مصرف انرژي معمولابعد از وقوع ديده مي‌شد. قبض ماهانه يا دوره‌اي به مصرف‌كننده مي‌گفت در گذشته چه مقدار برق، گاز يا آب مصرف كرده است، اما توضيح نمي‌داد اين مصرف در چه ساعت‌هايي رخ داده، كدام رفتارها آن را افزايش داده‌اند و چگونه مي‌توان آن را كاهش داد. اين تأخير زماني باعث مي‌شد ارتباط ميان رفتار مصرف‌كننده و هزينه نهايي ضعيف باشد. وقتي فرد يك ماه بعد با عددي كلي در قبض روبه‌رو مي‌شود، تشخيص اينكه كدام عادت يا وسيله باعث افزايش مصرف شده دشوار است. هوشمندسازي دقيقا  همين فاصله را كاهش مي‌دهد:  مصرف به داده‌اي زنده، قابل مشاهده  و قابل تحليل تبديل مي‌شود.

كنتور هوشمند برخلاف كنتورهاي قديمي فقط يك عدد تجمعي را ثبت نمي‌كند. اين كنتورها مي‌توانند مصرف را در بازه‌هاي كوتاه، حتي در سطح ساعت يا دقيقه، اندازه‌گيري و به مركز داده ارسال كنند. چنين قابليتي، تصوير بسيار دقيق‌تري از الگوي مصرف ايجاد مي‌كند. شركت‌هاي خدمات‌رسان مي‌توانند بفهمند مصرف در چه زمان‌هايي افزايش مي‌يابد، كدام مناطق در معرض فشار شبكه‌اند، كجا احتمال نشتي، خرابي يا مصرف غيرعادي وجود دارد و چه نوع سياستي براي كاهش پيك مؤثرتر است. از سوي ديگر، مصرف‌كننده نيز مي‌تواند رفتار خود را با جزييات بيشتري ببيند و تصميم‌هاي  بهتري  بگيرد.

ارزش اصلي كنتور هوشمند در اين است كه مصرف را از حالت نامریي خارج مي‌كند. در خانه‌اي كه فقط قبض دوره‌اي دارد، روشن ماندن وسايل پرمصرف، استفاده بي‌برنامه از سيستم گرمايش يا سرمايش، و مصرف تجهيزات در حالت آماده‌به‌كار چندان محسوس نيست. اما وقتي كاربر از طريق اپليكيشن، پنل خانگي يا پيام هشدار ببيند مصرف در يك ساعت مشخص ناگهان بالا رفته، رابطه ميان رفتار و نتيجه روشن‌تر مي‌شود. همين شفافيت، نخستين قدم در اصلاح رفتار مصرفي است.

كنتور هوشمند به‌تنهايي ابزار قدرتمندي است، اما زماني اثرگذاري آن چند برابر مي‌شود كه با خانه هوشمند تركيب شود. خانه هوشمند فقط مجموعه‌اي از تجهيزات جذاب و متصل به اينترنت نيست؛ اگر درست طراحي شود، يك سامانه مديريت انرژي در مقياس خانوار است. ترموستات هوشمند، روشنايي حسگرمحور، پريزهاي قابل كنترل، پرده‌هاي خودكار، سيستم‌هاي تهويه متصل، لوازم خانگي برنامه‌پذير و باتري يا پنل خورشيدي خانگي مي‌توانند در كنار هم مصرف را با شرايط واقعي خانه هماهنگ كنند.

براي نمونه، بخش بزرگي از مصرف برق در بسياري از خانه‌ها به سرمايش و گرمايش مربوط است. در خانه هوشمند، سيستم تهويه مي‌تواند براساس حضور افراد، دماي بيرون، ساعت روز و تعرفه انرژي تنظيم شود. اگر كسي در خانه نباشد، سيستم با شدت كمتري كار مي‌كند. اگر تعرفه برق در ساعات اوج مصرف گران‌تر باشد، برخي فعاليت‌ها به زمان كم‌باري منتقل مي‌شوند. اگر پنجره باز باشد، سيستم مي‌تواند هشدار دهد يا عملكرد خود را تنظيم كند. چنين تغييراتي ممكن است در ظاهر كوچك باشند، اما وقتي در هزاران يا ميليون‌ها خانه تكرار شوند، اثر بزرگي بر شبكه انرژي مي‌گذارند. روشنايي نيز نمونه ساده اما مهمي است. لامپ‌هاي هوشمند و حسگرهاي حضور مي‌توانند از روشن ماندن بي‌دليل فضاها جلوگيري كنند. پريزهاي هوشمند مصرف وسايلي را نشان مي‌دهند كه حتي در زمان خاموشي ظاهري، همچنان برق مصرف مي‌كنند. ماشين لباسشويي، ظرفشويي يا شارژر خودرو برقي مي‌توانند به‌جاي ساعات اوج مصرف، در زمان‌هايي فعال شوند كه فشار بر شبكه كمتر و هزينه انرژي پايين‌تر است. در اين مدل، خانه فقط محل مصرف نيست؛ به واحدي فعال در مديريت تقاضا تبديل مي‌شود. يكي از پيامدهاي مهم اين تحول، امكان اجراي سياست‌هاي پاسخگويي بار است. در پاسخگويي بار، مصرف‌كننده در برابر سيگنال قيمت يا وضعيت شبكه، مصرف خود را كاهش مي‌دهد يا زمان آن را تغيير مي‌دهد. در گذشته اين سياست بيشتر براي صنايع بزرگ قابل اجرا بود، اما با كنتورهاي هوشمند و تجهيزات خانگي متصل، خانوارها نيز مي‌توانند بخشي از اين سازوكار باشند. مثلاً در يك روز گرم تابستاني كه شبكه در آستانه فشار شديد است، سامانه مي‌تواند به‌صورت داوطلبانه و با رضايت كاربر، دماي كولر را كمي تغيير دهد يا برخي بارهاي غيرضروري را به تعويق بيندازد. اين تغيير كوچك در سطح يك خانه شايد محسوس نباشد، اما در مقياس شهري مي‌تواند از خاموشي يا نياز به توليد اضطراري جلوگيري كند.

از نگاه اقتصادي نيز اين فناوري‌ها اهميت دارند. ساخت نيروگاه، توسعه شبكه انتقال و افزايش ظرفيت توزيع بسيار پرهزينه است. اگر بتوان با مديريت مصرف، اوج تقاضا را كاهش داد، نياز به سرمايه‌گذاري‌هاي سنگين براي پاسخ به چند ساعت مصرف شديد در سال كمتر مي‌شود. به بيان ساده، هوشمندسازي كمك مي‌كند از ظرفيت موجود بهتر استفاده شود. اين موضوع هم براي شركت‌هاي انرژي مهم است و هم براي مصرف‌كنندگان، زيرا هزينه‌هاي پنهان شبكه در نهايت به اقتصاد خانوار و كشور بازمي‌گردد.

داده‌محوري قلب هوشمندسازي انرژي است. با اين حال، صرف جمع‌آوري داده كافي نيست. داده زماني ارزشمند مي‌شود كه به بينش و سپس به اقدام تبديل شود. اگر كاربر فقط با نمودارهاي پيچيده و اعداد پراكنده روبه‌رو شود، احتمالا پس از مدتي آنها را ناديده مي‌گيرد. سامانه‌هاي موفق بايد داده را به پيام‌هاي ساده، دقيق و قابل اجرا تبديل كنند؛ مثلا «مصرف سرمايش شما نسبت به خانه‌هاي مشابه ۲۰ درصد بيشتر است»، «روشن ماندن اين وسيله در شبانه‌روز گذشته هزينه اضافي ايجاد كرده است» يا «اگر شست‌وشو را دو ساعت عقب بيندازيد، هزينه كمتري پرداخت مي‌كنيد.»

بیمه ملت