لبخند بورس به دلار ارزان
در نگاه اول، جنگ و آسيب به صنايع پتروشيمي و فولاد اين انتظار را ايجاد كرد كه بهطور طبيعي نتيجه بازگشايي بازار، به سقوط بازار منجر شود. اما از منظر تحليل، قيمتها در بازار سرمايه ايران پيش از وقوع شوك، بخش بزرگي از ريسك را در خود جذب كرده بودند.
در نگاه اول، جنگ و آسيب به صنايع پتروشيمي و فولاد اين انتظار را ايجاد كرد كه بهطور طبيعي نتيجه بازگشايي بازار، به سقوط بازار منجر شود. اما از منظر تحليل، قيمتها در بازار سرمايه ايران پيش از وقوع شوك، بخش بزرگي از ريسك را در خود جذب كرده بودند. به بيان سادهتر، بازار پيش از بازگشايي، سناريوهاي بدبينانه را تا حد زيادي پيشخور كرده بود.بنابراين لحظه مواجهه با واقعيت، شوك جديدي فراتر از قيمتها ايجاد نكرد.
در سوي ديگر، بايد به يك واقعيت ساختاري توجه كرد، اينكه بازار سرمايه ايران در بلندمدت همواره از تورم و رشد نقدينگي عقبتر حركت كرده است. به همين دليل، حتي رشدهاي ظاهرا بزرگ شاخص نيز بيشتر نقش تعديل اسمي ارزش داراييها را دارند تا خلق بازده واقعي.
در اقتصادي با تورم مزمن و كاهش مستمر ارزش پول ملي، شاخصها ناگزير به سمت اعداد بزرگتر حركت ميكنند، حتي اگر اقتصاد واقعي در همان نسبت رشد نكرده باشد. عامل مهم ديگر، رفتار نقدشوندگي در شرايط بحران است.
در شوكهاي شديد، برخلاف تصور عمومي، الزاما موج فروش گسترده شكل نميگيرد، چراكه بسياري از فروشندگان بالقوه يا پيشتر از بازار خارج شدهاند يا در قيمتهاي پايين حاضر به فروش نيستند. اين وضعيت نوعي خشك شدن عرضه ايجاد ميكند كه در آن حتي تقاضاي محدود نيز ميتواند از افت بازار جلوگيري كرده و در برخي مقاطع، آن را به سمت رشد سوق دهد.
از منظر صنايع بزرگ نيز بايد به نقش شركتهاي صادراتمحور توجه كرد. بخش قابل توجهي از شركتهاي شاخصسازي، درآمد دلاري دارند و هزينههاي ريالي. در چنين ساختاري، هرگونه تغيير در انتظارات ارزي يا تورمي ميتواند سودآوري اسمي اين شركتها را به سرعت افزايش دهد، حتي بدون تغيير معنادار در توليد واقعي. در نهايت، نقش انتظارات و مداخلات نهادي نيز تعيينكننده است.
بازارهاي مالي صرفا تابع واقعيتهاي اقتصادي نيستند، بلكه به شدت تحت تاثير انتظارات جمعي و سياستگذاري قرار دارند. كنترل دامنه نوسان، حضور بازيگران حقوقي و تلاش براي جلوگيري از ريزشهاي ناگهاني همگي باعث ميشوند شوكهاي منفي به جاي سقوط آزاد، به تعديلهاي تدريجي يا حتي بازگشتهاي سريع تبديل شوند.
رسيدن شاخص به ۵ ميليون واحد در چنين فضايي، بيش از آنكه بيانگر رشد كلاسيك اقتصادي باشد، نتيجه همپوشاني چهار نيرو است: تورم ساختاري و نقدينگي بالا، عقبماندگي تاريخي بازار از تورم، تغيير ناگهاني انتظارات پس از عدم تحقق بدترين سناريو و ويژگيهاي خاص نقدشوندگي در بازارهاي محدود.
در روزهاي اخير، همزمان با مخابره سيگنال توافق و كاهش تنش، شاهد افت قابل توجه دلار و طلا بوديم. در ظاهر، اين موضوع بايد به ضرر بورس تعبير شود، چون معمولا كاهش دلار، فشار روي شركتهاي صادراتي وارد ميكند. اما در ساختار فعلي بازار ايران، اثر مهمتري رخ ميدهد، آن هم كاهش ريسك سيستماتيك و بازتعريف انتظارات آينده.به بيان دقيقتر، بازار سهام در ايران فقط به نرخ ارز واكنش مستقيم ندارد، بلكه به مسير انتظاري نرخ ارز واكنش نشان ميدهد.
بنابراين وقتي توافق شكل ميگيرد و دلار و طلا همزمان كاهش مييابند، پيام پنهان براي بازار اين است كه شدت نااطميناني كاهش يافته است. همين كاهش نااطميناني، باعث ميشود بخشي از پولهاي خارج شده يا منتظر، دوباره به سمت داراييهاي ريسكي مانند سهام حركت كند.
كاهش ريسك ژئوپليتيك، نرخ تنزيل ذهني سرمايهگذار را پايين ميآورد و ارزشگذاري كل بازار را بالا ميبرد. در اقتصاد مالي، اين همان جايي است كه اثر ريسك از اثر قيمت دارايي پايه مهمتر ميشود.
بازار سرمايه ايران در يك ساختار تورمي كه همچنان از تورم عقب است، در برابر شوكهاي جنگي، ابتدا با خشكي عرضه از ريزش شديد مصون ماند و اكنون در فاز كاهش تنش (توافق)، با كاهش ريسك سيستماتيك، وارد فاز بازتخصيص نقدينگي ميشود. نتيجه اين چرخه، رفتاري است كه در آن شاخص حتي در شرايط افت دلار و طلا نيز ميتواند در سطوح بالا باقي بماند يا حركتهاي مقاومتي نشان دهد.
همچنين طلا و دلار نقش انبار ترس دارند و بورس نقش ظرف جذب نقدينگي آزادشده؛ بنابراين هر زمان ترس كاهش پيدا كند، بخشي از پول كه در طلا و ارز قفل شده بود، به صورت طبيعي به سمت سهام حركت ميكند و همين انتقال بين بازاري، يكي از موتورهاي پنهان حفظ يا رشد شاخص در اين برهه است.