بازار نفت در انتظار تفاهم
پس از حملات امريكا عليه ايران و پيش از آنكه بحث تفاهم احتمالي به شكل جدي مطرح شود، انتظار طبيعي اين بود كه بازار نفت با شوك شديد مواجه شود و قيمتها جهش محسوسي را تجربه كنند. اما چنين اتفاقي رخ نداد. بازار نهتنها واكنشي تند نشان نداد، بلكه در مجموع رفتاري محتاطانه و تا حدي آرام از خود بروز داد.
پس از حملات امريكا عليه ايران و پيش از آنكه بحث تفاهم احتمالي به شكل جدي مطرح شود، انتظار طبيعي اين بود كه بازار نفت با شوك شديد مواجه شود و قيمتها جهش محسوسي را تجربه كنند. اما چنين اتفاقي رخ نداد. بازار نهتنها واكنشي تند نشان نداد، بلكه در مجموع رفتاري محتاطانه و تا حدي آرام از خود بروز داد. اين رفتار نشان ميدهد فعالان بازار نفت، برخلاف فضاي رسانهاي، بيش از آنكه وقوع يك بحران تمامعيار را محتمل بدانند، در حال وزنكشي ميان ريسك جنگ و امكان مهار بحران بودهاند. يكي از مهمترين دلايل اين وضعيت، افت تقاضا در بازار جهاني بود. چين به عنوان يكي از بزرگترين خريداران نفت جهان، در هفتههاي اخير خريد خود را به شدت كاهش داده بود. برخي تحليلها حتي از توقف موقت خريد سخن ميگفتند و اين احتمال را مطرح ميكردند كه پكن براي عبور از اين مقطع از ذخاير راهبردي خود استفاده ميكند. وقتي چنين بازيگري از بازار عقب مينشيند، طبيعي است كه حتي تنشهاي بزرگ ژئوپليتيك هم نتوانند به تنهايي موتور جهش قيمت را روشن كنند. در كنار چين، هند نيز تا حدي تقاضاي خود را محدود كرد و بسياري از كشورهاي مصرفكننده انرژي نيز از قبل خود را با شرايط بيثبات منطقهاي تطبيق داده بودند. اين كشورها از ماهها پيش احتمال بدتر شدن اوضاع را در نظر گرفته و به سمت برنامههاي صرفهجويي، مديريت مصرف و تنوعبخشي به منابع تامين رفته بودند. به اين ترتيب، بازار با وضعيتي غافلگيركننده روبهرو نشد و بخش مهمي از ريسكها پيشاپيش در محاسبات آن منظور شده بود. عامل مهم ديگر، جابهجايي توجه سرمايهگذاران از بازار نفت به ساير بازارهاي مالي بود. در دورههاي بحران، هميشه اينگونه نيست كه تمام تمركز سرمايهگذاران بر انرژي باقي بماند. گاهي ورود سهام جديد يا تحولات بزرگ در بازارهاي بورس، توجه نقدينگي را از نفت دور ميكند. در هفتههاي اخير نيز بخشي از توجه معاملهگران به بازارهاي مالي و سهام معطوف شده بود و همين موضوع از شدت هيجان در بازار نفت كاست.
به بيان ديگر، نفت در اين مقطع تنها كانون توجه سرمايهگذاران نبود. وقتي جريان سرمايه در بازارهاي موازي فعال ميشود، شوكهاي ژئوپليتيك نيز الزاما به همان شدتي كه انتظار ميرود، در قيمت های نفت منعكس نميشوند. همين مساله يكي از دلايل مهم آرامش نسبي بازار در روزهايي بود كه تنش نظامي ميتوانست سناريوي متفاوتي را رقم بزند.
بازار نفت تنها به حجم عرضه و تقاضا واكنش نشان نميدهد، بلكه بر اساس انتظارات و برآوردها از رفتار بازيگران سياسي نيز حركت ميكند. برداشت غالب در اين مقطع آن بوده كه هيچ يك از طرفهاي اصلي، يعني امريكا، اسراييل و ايران، تمايل يا توان ادامه يك جنگ بلندمدت و پرهزينه را ندارند. اين برداشت، هرچند بهطور رسمي اعلام نشده، اما در رفتار بازار كاملا ديده ميشود. در واقع فعالان بازار به اين جمعبندي رسيدهاند كه هر چند سطح تنش بالا رفته، اما در نهايت همه طرفها ناچار خواهند شد در نقطهاي معين، مسير مهار بحران و تفاهم را انتخاب كنند. همين انتظار باعث شده بازار از همان ابتدا سناريوي «تشديد بيپايان جنگ» را چندان جدي نگيرد. از اين منظر، آرامش نسبي قيمتها را بايد بازتاب نوعي خوشبيني محتاطانه نسبت به آينده سياسي منطقه دانست. با مطرح شدن نشانههايي از نزديك شدن ايران و امريكا به تفاهم، از جمله اظهارات برخي مقامهاي منطقهاي، بازنشر مواضع توسط ترامپ و نيز سخنان مقامهاي ايراني درباره نزديكتر شدن مسير توافق، بازار يك علامت تازه دريافت كرد: احتمال كاهش تنش، واقعيتر از قبل شده است. اين پيام براي بازار نفت به معناي افزايش احتمال عرضه و كاهش ريسك سياسي بود. از همين جا روندي آغاز شد كه ميتوان آن را «پيشخور شدن توافق» در بازار نفت ناميد. يعني خريداران و معاملهگران، پيش از نهايي شدن هر توافق رسمي، رفتار خود را با فرض تحقق آن تنظيم كردند. نتيجه روشن بود: بخشي از تقاضا عقب نشست، خريداران براي خريد دست نگه داشتند و انتظار براي نفت ارزانتر تقويت شد. اين رفتار در بازارهاي جهاني كاملا شناخته شده است. وقتي تصور ميشود در آينده نزديك عرضه بيشتري وارد بازار خواهد شد، خريداران خريدهاي بزرگ خود را به تعويق مياندازند تا در قيمت پايينتر وارد شوند. بنابراين حتي احتمال تفاهم نيز به تنهايي ميتواند به عامل فشار بر قيمتها تبديل شود.
در صورت رفع يا كاهش تحريمهاي نفتي، ايران بدون ترديد از نخستين كشورهايي خواهد بود كه تلاش ميكند با سرعت بالا توليد و صادرات خود را افزايش دهد. نياز مالي كشور، فشار بر منابع ارزي و ضرورت تامين درآمد، همه و همه سبب ميشود كه هرگونه گشايش سياسي مستقيما به سياست افزايش صادرات نفت پيوند بخورد. ايران از نظر ظرفيت توليد، تجربه صادراتي و زيرساختهاي پايه، اين امكان را دارد كه در مدت نسبتا كوتاهي بخشي از سهم خود را به بازار بازگرداند. همين چشمانداز است كه بازار را نسبت به آينده قيمتها محتاط كرده است. بازگشت نفت ايران به بازار، بهويژه اگر با تداوم كاهش تقاضا در برخي اقتصادهاي بزرگ همراه شود، ميتواند فشار بيشتري بر قيمت جهاني نفت وارد كند. به همين دليل است كه حتي پيش از نهايي شدن تفاهم، بازار نسبت به ورود مجدد نفت ايران واكنش نشان داده است. معاملهگران ميدانند كه نفت ايران، در صورت بازگشت، فقط يك متغير سياسي نيست، بلكه يك عامل واقعي و اثرگذار بر توازن عرضه و تقاضاي جهاني است. با وجود تمام اين نشانهها، هنوز نميتوان از يك مسير قطعي سخن گفت. مخالفان تفاهم، بهويژه اسراييل و نيروهاي همسو با آن، بهوضوح تمايلي به، به نتيجه رسيدن اين روند ندارند. هرگونه اخلال در مذاكرات، خرابكاري امنيتي يا بازگشت به درگيريهاي مستقيم ميتواند محاسبات فعلي بازار را بر هم بزند. اگر تفاهم متوقف شود و درگيريها دوباره شدت بگيرد، بازار نفت نيز به سرعت از وضعيت انتظار براي كاهش قيمت به سمت سناريوي ريسك و نااطميناني حركت خواهد كرد. در آن صورت، بيم اختلال در صادرات، ناامني در مسيرهاي انرژي و افزايش هزينههاي حملونقل و بيمه ميتواند بار ديگر قيمتها را صعودي كند. به همين دليل، بازار امروز در نقطهاي ميان اميد و احتياط ايستاده است. از يك سو، شواهد به سمت كاهش تنش و تفاهم ميل دارد؛ از سوي ديگر، بازيگران اخلالگر هنوز ميتوانند مسير را تغيير بدهند.