وقتي تورم آينده يك نسل را مي‌‌بلعد

۱۴۰۵/۰۳/۱۶ - ۰۰:۵۳:۴۹
کد خبر: ۳۸۹۹۸۳

وقتي از تورم، فقر، كاهش قدرت خريد يا سقوط شاخص‌هاي رفاهي حرف مي‌‌زنيم، اغلب با اعداد و نمودارها روبه‌رو هستيم. اما پشت هر عدد، زندگي انسان‌‌هايي قرار دارد كه هر روز ناچارند ميان نيازهاي اوليه خود، دست به انتخابي دشوار بزنند.

رضا غني‌پور

وقتي از تورم، فقر، كاهش قدرت خريد يا سقوط شاخص‌هاي رفاهي حرف مي‌‌زنيم، اغلب با اعداد و نمودارها روبه‌رو هستيم. اما پشت هر عدد، زندگي انسان‌‌هايي قرار دارد كه هر روز ناچارند ميان نيازهاي اوليه خود، دست به انتخابي دشوار بزنند. بحران اقتصادي فقط سفره مردم را كوچك نمي‌كند، بلكه بر سلامت، روان، روابط اجتماعي، كيفيت كودكي و حتي آينده جسمي يك نسل اثر مي‌‌گذارد. اقتصاد، در نهايت، نه درباره پول، بلكه درباره انسان‌هاست. «آدم‌ها عدد نيستند.» اين جمله شايد ساده به نظر برسد، اما در روزگاري كه زندگي مردم زير فشار تورم، گراني و نااطميناني اقتصادي قرار گرفته، يادآوري آن ضروري‌تر از هميشه است. وقتي گفته مي‌شود تورم نقطه ‌به ‌نقطه از مرزهاي نگران‌كننده عبور كرده و به بالاي 70درصد رسيده يا قيمت كالاهاي اساسي در مدت كوتاهي چند برابر شده، در ظاهر با يك عدد اقتصادي مواجهيم، عددي كه در گزارش‌ها، نمودارها و تحليل‌‌ها تكرار مي‌شود. اما واقعيت اين است كه پشت اين عددها، تصويرهايي انساني، تلخ و فراموش‌نشدني پنهان شده است. تورم فقط يك شاخص اقتصادي نيست. تورم يعني مادري كه در فروشگاه، مقابل قفسه كالاها مي‌‌ايستد و بايد تصميم بگيرد شير بخرد يا قبض برق را پرداخت كند. يعني پدري كه ساعت‌هاي بيشتري كار مي‌كند، اما هر سال احساس مي‌كند فقير‌تر از سال قبل شده است. يعني كارگري كه دستمزدش با سرعت قيمت‌ها حركت نمي‌كند و هر روز بخشي از توان زندگي‌اش را از دست مي‌دهد. يعني جواني كه آرزوهايش را يكي‌‌يكي عقب مي‌‌اندازد، نه براي رسيدن به هدفي بزرگ‌تر، بلكه فقط براي اينكه بتواند هزينه ماه آينده را تامين كند. بحران اقتصادي معمولا ناگهاني و پرصدا وارد زندگي مردم نمي‌شود. آرام و خزنده مي‌‌آيد. ابتدا خريد‌هاي كوچك حذف مي‌شوند؛ يك ميوه كمتر، يك بسته گوشت كمتر، يك تفريح خانوادگي كمتر، بعد وارد سفره‌ها مي‌‌شود و كيفيت تغذيه را پايين مي‌آورد. سپس به ذهن‌‌ها نفوذ مي‌كند؛ نگراني، اضطراب، احساس بي‌آيندگي و فرسودگي رواني را افزايش مي‌دهد. در مرحله بعد به رابطه‌ها آسيب مي‌‌زند؛ اختلاف‌هاي خانوادگي بيشتر مي‌شود، تحمل اجتماعي كاهش مي‌‌يابد و اميد جمعي رنگ مي‌بازد. فقر فقط جيب انسان را خالي نمي‌كند؛ گاهي آرام‌‌آرام روح زندگي را هم فرسوده مي‌‌سازد. بايد پذيرفت كه اقتصاد تنها مجموعه‌اي از نمودارها، نرخ ارز، شاخص بورس، كسري بودجه يا رشد نقدينگي نيست. اقتصاد قبل از هر چيز با كيفيت زندگي مردم سروكار دارد. وقتي سطح رفاه پايين مي‌آيد، سلامت عمومي نيز آسيب مي‌بيند. پژوهش‌هاي متعدد در جهان نشان داده‌اند كه فقر با بيماري بيشتر، تغذيه ضعيف‌تر، اضطراب بالاتر، دسترسي كمتر به خدمات درماني و حتي عمر كوتاه‌‌تر ارتباط دارد. بنابراين وقتي درباره بحران اقتصادي صحبت مي‌كنيم، در واقع از سرنوشت انسان‌‌ها حرف مي‌زنيم، نه صرفا از اعداد. يكي از دردناك‌ترين ابعاد فقر، تاثير آن بر كودكان است. كودكاني كه هيچ نقشي در تصميم‌هاي اقتصادي، سياستگذاري‌ها يا شرايط خانوادگي خود ندارند، اما بيشترين هزينه را مي‌‌پردازند. كودكي كه تغذيه كافي ندارد، فقط امروز گرسنه نمي‌‌ماند، ممكن است فردا با ضعف جسماني، تمركز پايين‌تر، افت تحصيلي و فرصت‌هاي محدودتر روبه‌رو شود. كودكي كه در محيطي پر از اضطراب مالي بزرگ مي‌شود، تنها كمبود كالا را تجربه نمي‌كند. او نوعي ناامني دايمي را دروني مي‌كند كه مي‌تواند سال‌ها بعد در رفتار، تصميم‌گيري و سلامت روان او اثر بگذارد.در اينجا بايد به يك نكته مهم توجه كرد: فقر فقط وضعيت امروز را تغيير نمي‌دهد، بلكه مي‌تواند آينده را هم شكل دهد. نمونه‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد كه رفاه، تغذيه و بهداشت بهتر چگونه بر بدن و زندگي نسل‌ها اثر گذاشته‌اند. براي مثال، در برخي كشورهاي توسعه ‌يافته مانند سوئد، متوسط قد مردم طي حدود يك قرن به‌طور قابل توجهي (8سانت) افزايش يافت. اين تغيير به دليل دگرگوني سريع ژنتيكي نبود؛ ژن‌ها در صد سال چنين جهشي پيدا نمي‌كنند. دليل اصلي، بهبود تغذيه، افزايش سطح بهداشت، كاهش بيماري‌هاي دوران كودكي و بالا رفتن سطح رفاه عمومي بود. يعني اقتصاد و كيفيت زندگي حتي مي‌توانند خود را بر قامت انسان‌ها نشان دهند. اين واقعيت از زاويه‌اي ديگر نيز قابل فهم است. افرادي كه در كودكي در خانوارهاي فقير يا ناامن از نظر اقتصادي رشد كرده‌اند، گاهي در بزرگسالي رابطه متفاوتي با غذا، مصرف و امنيت پيدا مي‌كنند.

وقتي كودك در محيط كمبود بزرگ مي‌شود، بدن و ذهن او با پيام دايمي «ممكن است فردا چيزي نباشد» سازگار مي‌شود. در نتيجه، در برخي موارد، افراد حتي زماني كه نياز واقعي به كالري بالا ندارند، بيش از اندازه مصرف مي‌كنند يا رفتارهاي جبراني نشان مي‌دهند. در مقابل، كساني كه در كودكي در خانواده‌هايي با ثبات اقتصادي و تغذيه مناسب رشد كرده‌اند، معمولا رابطه متعادل‌تري با مصرف دارند و بدنشان را بر اساس نياز واقعي تنظيم مي‌كنند. اين تفاوت‌ها نشان مي‌دهد كه فقر تنها يك وضعيت مالي نيست؛ تجربه‌اي عميق است كه در ذهن، بدن و عادت‌هاي انسان حك مي‌شود.به همين دليل است كه بعضي آمارها ترسناكند، نه فقط چون عددشان بزرگ است، بلكه چون هر كدام از آنها داستان زندگي هزاران و گاهي ميليون‌ها انسان واقعي را در خود پنهان كرده‌‌اند. وقتي نرخ تورم بالا مي‌رود، يعني خانواده‌هايي از درمان صرف‌‌نظر مي‌كنند، دانش‌آموزاني كلاس تقويتي را كنار مي‌‌گذارند، جواناني ازدواج را عقب مي‌اندازند، سالمنداني داروي خود را نصف مي‌كنند و كودكاني از كيفيت تغذيه و آموزش محروم مي‌شوند. عددها سرد و بي‌احساسند، اما پيامدهايشان كاملا انساني و دردناك است. بدترين تصميم‌هاي اقتصادي معمولا ابتدا خود را در قالب عدد نشان مي‌دهند؛ در نرخ تورم، در قيمت ارز، در كاهش قدرت خريد، در افت مصرف كالاهاي اساسي. اما كمي بعد، اثر واقعي آنها در زندگي مردم آشكار مي‌شود. سفره‌ها كوچك‌تر مي‌شود، بدن‌ها ضعيف‌تر مي‌شود، ذهن‌ها خسته‌تر مي‌شود و اميدها عقب‌نشيني مي‌كنند. گاهي اثر يك تصميم اشتباه، همان روز ديده نمي‌شود؛ سال‌ها بعد در سلامت يك نسل، در كيفيت آموزش، در كاهش بهره‌وري، در نااميدي اجتماعي و در از دست رفتن فرصت‌هاي انساني ظاهر مي‌شود.دردناك‌ترين بخش ماجرا همين است: برخي زخم‌هاي اقتصادي روي نمودار دلار يا گزارش‌هاي رسمي باقي نمي‌مانند؛ روي بدن و آينده يك نسل ديده مي‌شوند. نسلي كه شايد هرگز دقيقا نفهمد چرا سلامت ضعيف‌تري داشت، چرا فرصت‌هاي كمتري پيش رويش بود، چرا اضطراب بيشتري را تجربه كرد يا چرا چيزهايي كه براي همسالانش در كشورهاي ديگر عادي بود، براي او به رويا تبديل شد.

بیمه ملت