«تعادل» از گاز آسياي مركزي پشت دروازه‌هاي ايران گزارش مي‌دهد

ديپلماسي گازي؛ راه فرار ايران از تنگناي زمستان

۱۴۰۵/۰۳/۱۲ - ۰۱:۰۳:۰۱
کد خبر: ۳۸۹۵۷۹

در نقشه انرژي امروز، گاز فقط يك كالاي مصرفي نيست؛ ابزار امنيت، درآمد، نفوذ و حتي چانه‌زني منطقه‌اي است. براي ايران كه هم دارنده يكي از بزرگ‌ترين ذخاير گازي جهان است و هم در فصل‌هاي سرد با ناترازي و فشار بر شبكه انتقال روبرو مي‌شود، مساله گاز ديگر صرفاً به توليد داخلي محدود نيست.

گلناز پرتوي مهر|

در نقشه انرژي امروز، گاز فقط يك كالاي مصرفي نيست؛ ابزار امنيت، درآمد، نفوذ و حتي چانه‌زني منطقه‌اي است. براي ايران كه هم دارنده يكي از بزرگ‌ترين ذخاير گازي جهان است و هم در فصل‌هاي سرد با ناترازي و فشار بر شبكه انتقال روبرو مي‌شود، مساله گاز ديگر صرفاً به توليد داخلي محدود نيست. آنچه اهميت دارد، تبديل موقعيت جغرافيايي به يك دارايي فعال است؛ دارايي‌اي كه بتواند در روزهاي اوج مصرف، امنيت انرژي كشور را تقويت كند و در روزهاي عادي، به منبع درآمد ترانزيتي و ابزار پيوند منطقه‌اي تبديل شود. ايران در ظاهر كشوري گازخيز است، اما واقعيت عملياتي شبكه گاز كشور پيچيده‌تر از آمار ذخاير است. بخش عمده توليد گاز در جنوب متمركز است، در حالي كه مصرف در سراسر كشور و به‌ويژه در شمال و شمال شرق، در زمستان جهش پيدا مي‌كند. انتقال گاز از جنوب به شمال، هزينه‌بر، فشرده و در روزهاي سرد با محدوديت‌هاي فني همراه است. بنابراين حتي كشوري با ذخاير عظيم گاز نيز ممكن است در برخي مناطق و مقاطع زماني با كمبود يا افت فشار روبرو شود. اينجاست كه اهميت گاز آسياي مركزي براي ايران روشن مي‌شود. همكاري گازي با تركمنستان، قزاقستان و روسيه مي‌تواند براي ايران سه كاركرد همزمان داشته باشد: نخست، كاهش ريسك كمبود گاز در شمال و شمال شرق؛ دوم، ايجاد درآمد پايدار از مسير سوآپ، ترانزيت و خدمات شبكه؛ و سوم، افزايش نقش منطقه‌اي ايران از طريق پيوند دادن منافع انرژي كشورهاي همسايه به مسيرهاي عبوري از خاك ايران. به بيان ساده، ايران اگر بتواند از موقعيت جغرافيايي خود هوشمندانه استفاده كند، از يك مصرف‌كننده نگران در زمستان به يك بازيگر فعال در تجارت گاز منطقه تبديل خواهد شد. مهم‌ترين ابزار در اين مسير، «سوآپ گازي» است. در سوآپ، لزوماً همان گازي كه وارد كشور مي‌شود از نقطه ديگر خارج نمي‌شود؛ بلكه ايران گاز را در يك مرز تحويل مي‌گيرد و معادل آن را در نقطه‌اي ديگر به طرف سوم تحويل مي‌دهد. اين روش براي ايران جذاب است، زيرا هم نياز به احداث فوري خطوط عظيم جديد را كاهش مي‌دهد و هم امكان استفاده بهتر از شبكه موجود را فراهم مي‌كند. افزون بر اين، در شرايط محدوديت‌هاي بانكي و مالي، سوآپ انعطاف بيشتري براي تسويه ايجاد مي‌كند؛ از تهاتر كالا و خدمات گرفته تا استفاده از سازوكارهاي پولي منطقه‌اي.

در كنار سوآپ، ترانزيت نيز مي‌تواند به يك منبع درآمد پايدار تبديل شود. اگر گاز كشورهاي شمالي يا شرقي از خاك ايران به مقصدهاي ديگر عبور كند، ايران مي‌تواند از حق عبور، خدمات فني، ذخيره‌سازي و مديريت شبكه درآمد كسب كند. اما اين مسير تنها زماني موفق خواهد بود كه قراردادها بلندمدت، شفاف و قابل اتكا باشند. بازار انرژي با توافق‌هاي كلي و تبليغاتي پيش نمي‌رود؛ اين بازار به عدد، زمان‌بندي، ضمانت اجرا، فرمول قيمت و سازوكار حل اختلاف نياز دارد. در ميان كشورهاي آسياي مركزي، تركمنستان نزديك‌ترين و عملياتي‌ترين گزينه براي ايران است. اين كشور همسايه مستقيم ايران است، ظرفيت صادرات گاز دارد و مسير دسترسي آن به شمال و شمال شرق ايران كوتاه‌تر و كم‌هزينه‌تر از بسياري گزينه‌هاي ديگر است. گاز تركمنستان مي‌تواند در زمستان فشار انتقال از جنوب به شمال را كاهش دهد و به پايداري شبكه در استان‌هاي شمالي و شمال شرقي كمك كند. همچنين همين گاز مي‌تواند مبناي سوآپ به سمت مقاصد ديگر، از جمله قفقاز يا شمال غرب، قرار گيرد.

اما همكاري با تركمنستان فقط به همسايگي و ظرفيت فني وابسته نيست؛ تجربه گذشته نشان داده كه ثبات قراردادها اهميت تعيين‌كننده دارد. اختلاف بر سر قيمت، بدهي، كيفيت گاز، نحوه تسويه يا دآوري مي‌تواند يك مسير انرژي را براي مدت طولاني متوقف كند. بنابراين همكاري پايدار با تركمنستان بايد بر پايه چند اصل طراحي شود: فرمول قيمت‌گذاري روشن، حجم‌هاي شناور متناسب با فصل، سازوكار تسويه قابل اجرا، ضمانت تحويل، و تعيين دقيق وضعيت فورس‌ماژور. اگر اين اصول رعايت نشود، حتي نزديك‌ترين شريك گازي نيز مي‌تواند به منبع اختلاف تبديل شود. قزاقستان جايگاه متفاوتي دارد. اين كشور برخلاف تركمنستان مرز مستقيم گازي با ايران ندارد و اتصال ساده شبكه‌اي ميان دو طرف در دسترس نيست. با اين حال، قزاقستان را نبايد از معادله انرژي ايران حذف كرد. اين كشور بازيگر مهم حوزه خزر و آسياي مركزي است و همكاري با آن مي‌تواند در قالب يك بسته بزرگ‌تر تعريف شود؛ بسته‌اي شامل نفت، فرآورده، گاز، حمل‌ونقل، خدمات فني، پروژه‌هاي پايين‌دستي و همكاري‌هاي خزر محور. قزاقستان بيش از آنكه تامين‌كننده مستقيم گاز ايران باشد، مي‌تواند شريك كريدوري و مكمل در معماري انرژي منطقه باشد. اهميت قزاقستان براي ايران در آن است كه همكاري با اين كشور مي‌تواند جايگاه ايران را در ترتيبات خزر و مسيرهاي حمل‌ونقل منطقه‌اي تقويت كند. سوآپ نفت، همكاري در فرآورده‌ها، پروژه‌هاي پالايشي، جمع‌آوري گازهاي همراه و حتي خدمات فني و مهندسي مي‌تواند بخشي از اين بسته باشد. در واقع، ايران نبايد رابطه انرژي با قزاقستان را صرفاً از دريچه واردات گاز ببيند؛ بلكه بايد آن را در چارچوب ساختن شبكه‌اي از منافع مشترك در اطراف خزر تعريف كند. روسيه اما پرونده‌اي بزرگ‌تر و حساس‌تر است. اين كشور يكي از بزرگ‌ترين توليدكنندگان گاز جهان است و پس از تغيير مسيرهاي سنتي صادرات خود، بيش از گذشته به بازارها و مسيرهاي غيرغربي توجه دارد. همكاري گازي ايران و روسيه از نظر حجم، سرمايه، فناوري و امكان تعريف پروژه‌هاي بزرگ اهميت دارد، اما در عين حال نيازمند دقت فراوان است. روسيه در برخي بازارهاي هدف ايران مي‌تواند رقيب باشد؛ از تركيه و عراق گرفته تا بازارهاي بالقوه جنوب آسيا. بنابراين همكاري با روسيه اگر بدون طراحي دقيق انجام شود، ممكن است ايران را از بازيگر فعال به مسير عبور يا حلقه‌اي وابسته در زنجيره گاز ديگران تبديل كند. مدل مطلوب همكاري با روسيه بايد چندلايه باشد. در مرحله نخست، سوآپ‌هاي محدود و قابل راستي‌آزمايي مي‌تواند براي آزمون عملياتي شبكه، سنجش سازوكار پرداخت و ايجاد اعتماد مورد استفاده قرار گيرد. در مرحله دوم، همكاري در فشارافزايي، بهينه‌سازي توليد، تجهيزات و توسعه ذخيره‌سازي اهميت دارد. ايران براي حل ناترازي گاز فقط به واردات مقطعي نياز ندارد؛ به افزايش بهره‌وري، كاهش هدررفت، سرمايه‌گذاري در ميادين و ارتقاي زيرساخت نياز دارد. در مرحله سوم، بايد مراقب بود هرگونه هماهنگي منطقه‌اي به حفظ منافع ايران و سهم بازارهاي نزديك گره بخورد، نه به محدود شدن گزينه‌هاي آينده كشور. نقطه مشترك همه اين مسيرها، ضرورت ارتقاي شبكه داخلي است. ديپلماسي گازي بدون زيرساخت، بيشتر شبيه نقشه روي كاغذ است. اگر ايستگاه‌هاي تقويت فشار، خطوط انتقال، مراكز اندازه‌گيري، كيفيت‌سنجي گاز، ذخيره‌سازي زيرزميني و مديريت اوج مصرف تقويت نشود، حتي بهترين قراردادها نيز در روزهاي سرد به محدوديت عملي برخورد مي‌كنند. ايران براي تبديل شدن به بازيگر قابل اعتماد در سوآپ و ترانزيت، بايد بتواند در زمان تعهد، گاز را تحويل دهد؛ نه فقط در تابستان، بلكه در سخت‌ترين روزهاي زمستان. مساله ذخيره‌سازي نيز در اين ميان حياتي است. بسياري از كشورهاي گازمحور جهان بخشي از امنيت انرژي خود را از طريق ذخيره‌سازي زيرزميني تأمين مي‌كنند. گاز در فصل كم‌مصرف ذخيره و در فصل اوج مصرف برداشت مي‌شود. براي ايران، توسعه ذخيره‌سازي نه يك پروژه لوكس، بلكه لازمه امنيت انرژي و شرط ورود جدي به تجارت منطقه‌اي گاز است. بدون ذخيره‌سازي كافي، كشور هم در تأمين داخلي آسيب‌پذير مي‌ماند و هم در ايفاي تعهدات خارجي با ريسك مواجه مي‌شود. در نهايت، پاسخ به اين پرسش كه «چرا ايران به گاز آسياي مركزي نياز دارد؟» در يك جمله خلاصه مي‌شود: چون ذخاير عظيم به‌تنهايي امنيت نمي‌آورد؛ امنيت زماني شكل مي‌گيرد كه توليد، انتقال، ذخيره‌سازي، قرارداد و ديپلماسي در كنار هم كار كنند. گاز آسياي مركزي براي ايران فقط منبع واردات نيست؛ ابزاري براي مديريت زمستان، كاهش فشار شبكه، كسب درآمد ترانزيتي و افزايش وزن منطقه‌اي است. ايران اگر اين مسير را با قراردادهاي دقيق، تنوع شريك، پرهيز از وابستگي و سرمايه‌گذاري در زيرساخت دنبال كند، مي‌تواند از جغرافياي خود يك مزيت راهبردي بسازد. تركمنستان مي‌تواند راه‌حل سريع‌تر براي شمال باشد، قزاقستان شريك كريدوري و خزر محور، و روسيه بازيگر بزرگ اما نيازمند مديريت حساب‌شده. هنر ديپلماسي انرژي ايران آن است كه اين سه مسير را نه جدا از هم، بلكه در قالب يك نقشه واحد ببيند؛ نقشه‌اي كه در آن گاز از شمال فقط وارد شبكه نمي‌شود، بلكه به امنيت، درآمد و نفوذ تبديل مي‌شود.

بیمه ملت