جنگ يا توافق؛ مساله اين است
اينكه ترامپ همزمان هم تهديد ميكند و هم از مذاكره حرف ميزند، براي بسياري عجيب به نظر ميرسد، اما در سياست خارجي امريكا اين روش كاملا شناخته شده است.
اينكه ترامپ همزمان هم تهديد ميكند و هم از مذاكره حرف ميزند، براي بسياري عجيب به نظر ميرسد، اما در سياست خارجي امريكا اين روش كاملا شناخته شده است. در واقع او سعي ميكند طرف مقابل را هميشه بين ترس از درگيري و اميد به توافق نگه دارد تا بتواند امتياز بيشتري بگيرد. در علوم سياسي به اين مدل رفتار، ديپلماسي فشار يا بازي در لبه پرتگاه (Brinkmanship) ميگويند. يعني كشوري آنقدر فشار ايجاد ميكند كه طرف مقابل احساس كند اگر كوتاه نيايد ممكن است اوضاع از كنترل خارج شود، اما همزمان راه مذاكره را هم باز ميگذارد تا بتواند در نهايت توافق مطلوب خودش را تحميل كند. حاميان ترامپ معتقدند ايران فقط زماني حاضر به عقبنشيني ميشود كه فشار واقعي احساس كند و اگر امريكا فقط دنبال مذاكره باشد، ايران زمان ميخرد و برنامههايش را جلو ميبرد. به همين دليل آنها ميگويند تركيب تهديد و مذاكره بهترين روش است، چون هم هزينه مقاومت را بالا ميبرد و هم امريكا را وارد جنگ مستقيم و فرسايشي نميكند. از نگاه اين گروه، ترامپ دنبال توافقي است كه بتواند آن را به عنوان يك پيروزي بزرگ سياسي و تاريخي معرفي كند. اما منتقدان ميگويند اين رفتار بيش از حد متناقض و غيرقابل پيشبيني است و خطر اشتباه محاسباتي را بالا ميبرد. آنها معتقدند وقتي پيامها مدام تغيير ميكند، هم متحدان امريكا سردرگم ميشوند و هم طرف مقابل ممكن است برداشت اشتباهي از شرايط داشته باشد. بعضي تحليلگران هم باور دارند ترامپ بيشتر از آنكه دنبال جنگ باشد، در حال مديريت فضاي سياسي و رسانهاي داخل امريكاست و تلاش ميكند بدون ورود به يك بحران بزرگ، خودش را فردي قدرتمند نشان دهد. در اين ميان يك تحليل مهم ديگر هم وجود دارد و آن، اين است كه شايد ترامپ عمدا در حال مديريت بحران باشد، چون امريكا وارد دورهاي شده كه مسائل اقتصادي، قيمت نفت، انتخابات و حتي فضاي جام جهاني ۲۰۲۶ برايش اهميت زيادي دارد. يك جنگ بزرگ در خاورميانه ميتواند هم بازار انرژي را به هم بريزد و هم روي افكار عمومي امريكا اثر منفي بگذارد. براي همين بعضيها معتقدند ترامپ نه ميخواهد پرونده ايران كاملا بسته شود و نه ميخواهد اوضاع به سمت جنگ نهايي برود، بلكه ترجيح ميدهد شرايط را در حالت كنترل شده نگه دارد تا در زمان مناسب يا توافق را به نام خودش ثبت كند يا از بحران براي امتياز سياسي استفاده كند. به همين دليل است كه امروز از واشنگتن همزمان هم صداي تهديد شنيده ميشود و هم حرف از مذاكره. اين دو رفتار متناقض نيستند، بلكه بخشي از يك تاكتيك واحد هستند كه هدفش گرفتن امتياز بيشتر بدون ورود به هزينههاي سنگين جنگ مستقيم است.
برآيند كلي ماجرا اين است كه فعلا نه امريكا آماده ورود به يك جنگ تمام عيار با ايران است و نه ايران تمايل دارد وارد درگيري مستقيمي شود كه از كنترل خارج شود. هر دو طرف تا جايي كه بتوانند فشار را بالا ميبرند، اما همزمان مراقب هستند از نقطهاي عبور نكنند كه بازگشت از آن سخت باشد. به همين دليل احتمال ادامه همين فضاي پرتنش و فرسايشي فعلا بيشتر از احتمال يك جنگ بزرگ است. ترامپ شخصيت معاملهگر دارد و معمولا حتي وقتي شديدترين تهديدها را مطرح ميكند، راه مذاكره را كاملا نميبندد. او دوست دارد در نهايت بتواند يك توافق يا عقبنشيني طرف مقابل را به عنوان پيروزي سياسي خودش معرفي كند. از سمت ديگر ايران هم معمولا تلاش ميكند فشارها را تحمل كند، اما وارد جنگي نشود كه هزينه غيرقابل كنترل داشته باشد. نتيجه اين رفتار دو طرف معمولا ميشود تركيبي از تهديد، فشار اقتصادي، جنگ رواني و مذاكرات پنهان. با اين حال خطر اشتباه محاسباتي هميشه وجود دارد. تاريخ منطقه بارها نشان داده بحرانهايي كه هيچ طرفي واقعا قصد تبديل شدنشان به جنگ را نداشته، ناگهان از كنترل خارج شدهاند. براي همين نميشود احتمال درگيري محدود را كاملا رد كرد، اما در شرايط فعلي بيشتر از هر چيز شاهد يك بازي سنگين براي گرفتن امتياز سياسي، امنيتي و اقتصادي هستيم. در مجموع به نظر ميرسد يا در نهايت يك توافق محدود و موقت شكل ميگيرد يا همين وضعيت تنش كنترل شده براي مدت طولاني ادامه پيدا ميكند. فعلا نشانههاي جدي از تصميم براي يك جنگ گسترده ديده نميشود، چون هزينه چنين اتفاقي براي همه طرفها بسيار سنگين خواهد بود.