«تعادل» گزارش مي‌دهد

تابستانِ سياه غرب در انتظارِ باك‌هاي خالي

۱۴۰۵/۰۳/۰۵ - ۰۰:۰۷:۱۱
کد خبر: ۳۸۸۸۲۸

در‌حالي كه دوربين‌هاي خبري جهان همچنان روي خطوط مقدم جبهه‌ها و ميزهاي مذاكره زوم كرده‌اند، در اعماق مخازن استراتژيك نفت در سنگاپور، روتردام و كوشينگ، بحران بزرگ‌تري در حال وقوع است.

در‌حالي كه دوربين‌هاي خبري جهان همچنان روي خطوط مقدم جبهه‌ها و ميزهاي مذاكره زوم كرده‌اند، در اعماق مخازن استراتژيك نفت در سنگاپور، روتردام و كوشينگ، بحران بزرگ‌تري در حال وقوع است. آمپر سوختِ اقتصاد جهاني به محدوده قرمز رسيده و واقعيت تلخ اين است كه جهان، بيش از آنكه نگران گلوله‌ها باشد، بايد نگران «قطره‌هاي آخر» نفتي باشد كه در حال تبخير از باك‌هاي ذخيره هستند. ما در آستانه تابستاني هستيم كه شايد داغ‌ترين فصلِ تاريخِ اقتصادِ غرب نام بگيرد؛ نه به خاطر دماي هوا، بلكه به خاطر آتشي كه نبودِ نفت در موتورهاي توسعه خواهد افروخت.

بزرگ‌ترين اشتباه تحليلگران سطحي در هفته‌هاي اخير، نگاه به «آمارهاي كلي» ذخاير جهاني بوده است. اما حقيقت، پيچيده‌تر و هراس‌انگيزتر از اين حرف‌هاست. در دنياي انرژي، هر بشكه نفتي كه در انبار است، «نفتِ در دسترس» نيست. بخش عظيمي از اين ذخاير، در واقع «خونِ رگ‌ها» هستند؛ نفتي كه بايد در خطوط لوله و كفِ تانكرها باقي بماند تا فشار سيستم حفظ شود و تأسيسات از كار نيفتد.

گزارش‌هاي رسيده از بازارهاي آسيايي نشان مي‌دهد كه ذخاير اين منطقه به «حداقل سطوح عملياتي» رسيده است. اين يعني آسيا ديگر نفتي براي «فروختن» يا «مانور دادن» ندارد؛ هر چه هست، صرفاً براي زنده نگه داشتن سيستم است. وقتي ذخاير به اين سطح مي‌رسند، قيمت فرآورده‌ها نه به صورت خطي، بلكه به صورت انفجاري رشد مي‌كند. اروپا نيز كه تاكنون با «تنفس مصنوعي» نفت ارسالي از ذخاير استراتژيك امريكا سرپا مانده بود، تنها چند هفته با وضعيتي مشابه آسيا فاصله دارد.

ايالات‌متحده تا به امروز سعي كرده با آزادسازي بي‌سابقه ذخاير استراتژيك خود (SPR)، قيمت‌ها را در بازار جهاني مهار كند، اما اين سياست، چيزي بيش از «قرض گرفتن از آينده براي زنده ماندن در امروز» نبوده است. با فرا رسيدن ماه ژوئيه، امريكا با يك كسري عرضه عظيم روبه‌رو خواهد شد.

تلاقي دو عامل، اين وضعيت را به يك «توفان كامل» تبديل مي‌كند: نخست، آغاز فصل سفرها و اوج تقاضاي بنزين در تابستان و دوم، آسيب‌هاي جدي به تأسيسات نفتي در خليج‌فارس كه بازسازي آنها در كوتاه‌مدت غيرممكن است. آژانس‌هاي بين‌المللي انرژي از هم‌اكنون آژير قرمز را براي ماه‌هاي ژوئيه و اوت به صدا درآورده‌اند. اگر تا آن زمان راه‌حلي براي بازگشت جريان نفت از شاهرگ هرمز پيدا نشود، اقتصاد جهاني وارد «منطقه خطرناكي» خواهد شد كه خروجي آن، سهميه‌بندي سوخت و توقف چرخ‌هاي صنعت در قلب اروپا و امريكاست.

در واشنگتن، بحث‌ها پيرامون تعليق ماليات فدرال بنزين يا اقدامات دستوري براي كاهش قيمت سوخت داغ است. اما براي هر كسي كه الفباي بازار انرژي را بداند، روشن است كه اين اقدامات مانند دادنِ «آسپيرين به بيماري است كه دچار خونريزي داخلي شده است.»

مشكل جهان، قيمتِ عدد روي تابلوها نيست؛ مشكل «عدم دسترسي به كالا» است. وقتي نفتي در مخازن نيست كه به پالايشگاه برسد، حذف ماليات تنها تقاضا را تحريك كرده و سرعتِ تخليه ذخاير باقي‌مانده را بيشتر مي‌كند. تنها راه واقعي براي نجات از اين بن‌بست، بازگشت جريان فيزيكي نفت است؛ چيزي كه كليد آن نه در كاخ سفيد، بلكه در آب‌هاي نيلگون خليج‌فارس و در دستِ ديپلماسي است.

در معادلات فعلي، «زمان» نه يك متغير خنثي، بلكه قدرتمندترين سلاح در دستان تهران است. هر روز كه مي‌گذرد و هر بشكه‌اي كه از مخازن جهاني كسر مي‌شود، قدرت چانه‌زني ايران در مذاكرات به شكلي تصاعدي افزايش مي‌يابد. تحليل‌گران بازار معتقدند غرب در يك «پارادوكسِ شكست» گرفتار شده است. دقيقاً در لحظه‌اي كه طرف‌هاي مقابل تصور مي‌كنند با فشار تحريمي يا نظامي در حال پيشروي هستند، ته كشيدن باك‌هاي نفت‌شان، آنها را به نقطه تسليم مي‌رساند. ايران به خوبي مي‌داند كه جهان نمي‌تواند تابستان ۲۰۲۶ را با ذخايرِ در حدِ صفر پشت سر بگذارد. اين «ديپلماسي قطره‌چكاني» باعث شده تا هر بشكه نفتِ باقي‌مانده در مخازنِ غرب، به يك «چيپِ امتياز» براي تيم مذاكره‌كننده ايراني تبديل شود.

قيمت نفت برنت در بازارهاي آتي (Futures) حقيقتي تلخ را فرياد مي‌زند: بازار پيش‌بيني نمي‌كند كه قيمت‌ها به اين زودي‌ها به دوران آرامش (محدوده ۶۰ دلار) بازگردند. برخي برآوردها حتي از تداوم اين گراني تا سال ۲۰۳۲ خبر مي‌دهند. اين يعني ما با يك نوسان موقت روبه‌رو نيستيم؛ ما با يك «تغيير پارادايم» در امنيت انرژي مواجهيم.

واقعيتِ غيرقابل انكار اين است كه هيچ منبع جايگزيني، هيچ تكنولوژي شيل و هيچ ذخيره استراتژيكي نمي‌تواند جاي خالي جرياني را پر كند كه از تنگه هرمز عبور مي‌كند. غرب اكنون دريافته است كه امنيت انرژي، يك مفهوم انتزاعي نيست، بلكه پيوند مستقيمي با «احترام به حاكميتِ» بازيگرانِ كليدي منطقه دارد.

تابستان در راه است و باك‌هاي جهاني در حال خشك شدن هستند. آيا عقلانيتِ سياسي مي‌تواند پيش از آنكه موتورِ اقتصاد جهاني از حركت بايستد، قفلِ هرمز را با كليدِ تعامل باز كند؟ يا اينكه جهان ترجيح مي‌دهد در سوداي پيروزي سياسي، در يك «تابستانِ سياه» و در ميان مخازنِ خالي نفت غرق شود؟ پاسخ اين سوال، در روزهاي آينده و در عمقِ مخازنِ رو به زوالِ نفت مشخص خواهد شد.

بیمه ملت