گزارش تازه مركز پژوهش‌هاي مجلس از شكاف ميان فناوري و ساختار حكمراني پرده برمي‌دارد

هوش مصنوعي در پيچ حكمراني

۱۴۰۵/۰۳/۰۴ - ۰۲:۲۲:۴۴
کد خبر: ۳۸۸۶۷۱

هوش مصنوعي در حالي با سرعتي بي‌سابقه وارد ساختار اقتصاد، خدمات عمومي و تصميم‌گيري‌هاي حكمراني مي‌شود كه نظام تنظيم‌گري در ايران هنوز بر مدار الگوهاي سنتي حركت مي‌كند.

هوش مصنوعي در حالي با سرعتي بي‌سابقه وارد ساختار اقتصاد، خدمات عمومي و تصميم‌گيري‌هاي حكمراني مي‌شود كه نظام تنظيم‌گري در ايران هنوز بر مدار الگوهاي سنتي حركت مي‌كند. گزارش تازه مركز پژوهش‌هاي مجلس نشان مي‌دهد چالش اصلي كشور در مواجهه با اين فناوري، صرفاً نبود قانون نيست؛ بلكه بحران در هماهنگي نهادي، ضعف زيرساخت داده و نبود سازوكار روشن پاسخگويي است؛ وضعيتي كه مي‌تواند سندباكس هوش مصنوعي را هم به سرنوشت بسياري از تجربه‌هاي نيمه‌كاره تنظيم‌گري دچار كند.

هوش مصنوعي ديگر صرفاً يك فناوري آينده‌نگرانه نيست؛ به بخشي از واقعيت اقتصادي، اداري و اجتماعي كشورها تبديل شده است. از نظام بانكي و سلامت گرفته تا آموزش، حمل‌ونقل، تجارت الكترونيك و حتي تصميم‌گيري‌هاي حكمراني، الگوريتم‌ها آرام‌آرام جاي خود را در ساختارهاي رسمي باز مي‌كنند. اما همزمان با اين گسترش، پرسش دشواري پيش روي دولت‌ها قرار گرفته است: چگونه مي‌توان فناوري‌اي را تنظيم كرد كه هر روز سريع‌تر از قواعد رسمي حركت مي‌كند؟ پاسخي كه اين روزها در بسياري از كشورها مورد توجه قرار گرفته، «تنظيم‌گري آزمايش‌محور» يا همان سندباكس‌هاي تنظيم‌گري است؛ فضايي كنترل‌شده كه در آن فناوري پيش از ورود كامل به بازار، تحت نظارت و آزمون قرار مي‌گيرد. در ايران نيز بحث ايجاد سندباكس هوش مصنوعي به‌تازگي در مركز توجه قرار گرفته و گزارش جديد مركز پژوهش‌هاي مجلس نشان مي‌دهد كه مساله فقط كمبود قانون نيست، بلكه ضعف ساختار حكمراني مهم‌ترين مانع در مسير تنظيم‌گري هوش مصنوعي محسوب مي‌شود. اين گزارش در واقع يك هشدار غيرمستقيم به ساختار سياست‌گذاري كشور است؛ هشداري درباره اينكه اگر حكمراني توانايي هماهنگي، تصميم‌گيري و پاسخگويي نداشته باشد، حتي پيشرفته‌ترين قوانين هم در عمل بي‌اثر خواهند شد.

  تنظيم‌گري سنتي در برابر فناوري‌اي كه

 هر روز تغيير مي‌كند

يكي از مهم‌ترين واقعيت‌هايي كه در سال‌هاي اخير درباره هوش مصنوعي آشكار شده، اين است كه نمي‌توان آن را با منطق كلاسيك قانون‌گذاري مهار كرد. قانون‌گذاري سنتي معمولاً بر پايه ثبات عمل مي‌كند؛ يعني ابتدا پديده‌اي شكل مي‌گيرد، سپس قانون‌گذار ابعاد آن را بررسي مي‌كند و در نهايت مجموعه‌اي از قواعد نسبتاً پايدار تدوين مي‌شود. اما در هوش مصنوعي، خودِ فناوري پيش از آنكه قانون تصويب شود، چند مرحله جلوتر رفته است. همين مساله باعث شده بسياري از كشورها به‌جاي تدوين قوانين سخت و ثابت، به سمت چارچوب‌هاي انعطاف‌پذير حركت كنند؛ مدل‌هايي كه امكان آزمون، اصلاح و بازنگري مداوم را فراهم مي‌كنند. سندباكس دقيقاً بر همين منطق بنا شده است: محيطي محدود و كنترل‌شده كه در آن شركت‌ها، نهادهاي تنظيم‌گر و متخصصان بتوانند ريسك‌ها و پيامدهاي فناوري را پيش از گسترش عمومي ارزيابي كنند. اما تجربه جهاني نشان داده كه سندباكس صرفاً يك ابزار فني نيست. موفقيت آن وابسته به ميزان بلوغ حكمراني، شفافيت نهادي و توان هماهنگي ميان دستگاه‌هاست. در غير اين صورت، سندباكس از يك فضاي آزمايش سياستي به يك مسير تازه براي صدور مجوزهاي اداري تبديل مي‌شود؛ همان اتفاقي كه بسياري معتقدند در برخي حوزه‌هاي فناوري مالي در ايران رخ داد.

  بحران اصلي؛ تعدد نهادها و ابهام در مسووليت

در ظاهر، ممكن است تصور شود مشكل اصلي ايران در حوزه هوش مصنوعي نبود قانون مشخص است. اما گزارش مركز پژوهش‌ها تصويري متفاوت ارايه مي‌دهد. مساله اصلي نه فقدان متن قانوني، بلكه چندپارگي حكمراني است. هوش مصنوعي حوزه‌اي نيست كه بتوان آن را به يك وزارتخانه يا سازمان محدود كرد. اين فناوري همزمان با سلامت، آموزش، تجارت، امنيت سايبري، بازار كار، حمل‌ونقل، خدمات عمومي و حتي نظام قضايي ارتباط پيدا مي‌كند. همين ويژگي باعث مي‌شود هر نهاد بخشي بخواهد سهمي از تنظيم‌گري را در اختيار داشته باشد. نتيجه چنين وضعيتي، شكل‌گيري زنجيره‌اي از نهادهاي موازي است؛ نهادهايي كه گاه حدود اختياراتشان مشخص نيست و هركدام برداشت متفاوتي از مسووليت دارند. در چنين شرايطي، نه شركت‌ها مي‌دانند بايد از چه مرجعي مجوز بگيرند و نه شهروندان مي‌توانند تشخيص دهند مسوول نهايي پاسخگويي كدام نهاد است. اين بحران در حوزه هوش مصنوعي حتي پرهزينه‌تر از فينتك خواهد بود. زيرا خطا در يك سامانه مالي ممكن است به خسارت اقتصادي محدود شود، اما خطا در يك الگوريتم تشخيص پزشكي، سامانه تصميم‌گيري اداري يا ابزارهاي تحليل داده مي‌تواند مستقيماً با جان، حقوق يا آينده شغلي افراد گره بخورد.

  سندباكس بدون اختيار  فقط يك اسم جديد است

در بسياري از كشورها، سندباكس زماني معنا پيدا مي‌كند كه تنظيم‌گر اختيار واقعي براي مداخله داشته باشد؛ يعني بتواند شرايط ورود شركت‌ها را تعيين كند، آزمايش را متوقف سازد، اصلاحات الزامي اعمال كند و در صورت مشاهده ريسك، تصميم اجرايي بگيرد. اما اگر نهاد تنظيم‌گر صرفاً نقش هماهنگ‌كننده اداري داشته باشد، سندباكس عملاً به يك ساختار تشريفاتي تبديل خواهد شد. اين همان نقطه‌اي است كه گزارش مركز پژوهش‌ها نسبت به آن هشدار مي‌دهد. هوش مصنوعي برخلاف بسياري از فناوري‌هاي قبلي، نيازمند تنظيم‌گري پوياست. تنظيم‌گر بايد بتواند همزمان داده جمع‌آوري كند، ريسك را بسنجد، استاندارد تعريف كند و مقررات را به‌روزرساني كند. چنين كاري با ساختارهاي كند و سلسله‌مراتبي ممكن نيست. از همين رو، يكي از مهم‌ترين پرسش‌ها درباره آينده تنظيم‌گري هوش مصنوعي در ايران اين است كه آيا نهادهاي موجود اساساً ظرفيت چنين مداخله‌اي را دارند يا نه. اگر پاسخ منفي باشد، حتي تصويب قوانين جديد هم تفاوت چشمگيري ايجاد نخواهد كرد.

  داده؛ ستون فراموش‌شده تنظيم‌گري

هيچ نظام تنظيم‌گري در حوزه هوش مصنوعي بدون دسترسي به داده معتبر معنا ندارد. الگوريتم‌ها بر پايه داده آموزش مي‌بينند و ارزيابي مي‌شوند؛ بنابراين اگر داده‌ها ناقص، سوگيرانه يا غيرقابل اعتماد باشند، نتيجه آزمايش‌ها نيز اعتبار نخواهد داشت. مشكل اينجاست كه در ايران هنوز زيرساخت منسجمي براي دسترسي ايمن و استاندارد به داده وجود ندارد. بسياري از داده‌ها پراكنده‌اند، برخي در اختيار نهادهاي مختلف باقي مانده‌اند و بخش مهمي از آنها اساساً قابليت استفاده سياستي ندارند. اين وضعيت فقط يك چالش فني نيست؛ بلكه مستقيماً بر كيفيت حكمراني تاثير مي‌گذارد. وقتي تنظيم‌گر تصوير دقيقي از عملكرد الگوريتم‌ها نداشته باشد، تصميم‌گيري او نيز مبتني بر حدس و فشارهاي مقطعي خواهد بود. از سوي ديگر، مساله حفاظت از داده نيز اهميت زيادي پيدا مي‌كند. هوش مصنوعي بدون دسترسي گسترده به اطلاعات نمي‌تواند توسعه پيدا كند، اما همين دسترسي مي‌تواند تهديدي براي حريم خصوصي و امنيت شهروندان باشد. بنابراين تنظيم‌گر ناچار است ميان نوآوري و حفاظت از حقوق عمومي تعادل برقرار كند؛ تعادلي كه بدون چارچوب شفاف داده‌اي تقريباً ناممكن است.

  وقتي مسووليت حقوقي نامشخص مي‌ماند

يكي از پيچيده‌ترين مسائل در تنظيم‌گري هوش مصنوعي، تعيين مسووليت حقوقي است. اگر يك سامانه هوشمند خطا كند، چه كسي بايد پاسخگو باشد؟ آيا توسعه‌دهنده الگوريتم مسوول است؟ شركتي كه از سامانه استفاده كرده؟ نهادي كه مجوز آزمايش داده؟ يا حتي تامين‌كننده داده‌هايي كه الگوريتم بر اساس آنها آموزش ديده است؟ اين ابهام فقط يك بحث حقوقي نظري نيست. بدون روشن شدن مسووليت‌ها، هيچ سازوكار تنظيم‌گري پايداري شكل نمي‌گيرد. شركت‌ها نمي‌دانند با چه سطحي از ريسك مواجه‌اند و كاربران نيز نمي‌توانند حقوق خود را مطالبه كنند. در واقع، سندباكس موفق بايد بتواند ريسك را «قابل انتساب» كند؛ يعني از ابتدا مشخص باشد كه در هر مرحله چه كسي مسوول چه بخشي از عملكرد سامانه است. در غير اين صورت، هر بحران احتمالي مي‌تواند به يك مناقشه طولاني ميان نهادها و بازيگران مختلف تبديل شود.

  كمبود متخصص حلقه‌اي كه كمتر ديده مي‌شود

بخش مهمي از بحث تنظيم‌گري معمولاً حول قانون و ساختار مي‌چرخد، اما يك مساله بنيادين كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد: كمبود نيروي انساني متخصص. تنظيم‌گري هوش مصنوعي صرفاً كار حقوقدان‌ها يا مديران اداري نيست. اين حوزه به تركيبي از تخصص‌هاي فني، اقتصادي، حقوقي، امنيتي و اخلاقي نياز دارد. تنظيم‌گري الگوريتمي بدون درك معماري مدل‌هاي هوش مصنوعي عملاً ممكن نيست. در حالي كه بسياري از دستگاه‌هاي دولتي هنوز در جذب و حفظ نيروي متخصص فناوري با مشكل روبرو هستند، انتظار ايجاد يك نظام تنظيم‌گري پيشرفته تا حدي خوش‌بينانه به نظر مي‌رسد. بخش خصوصي معمولاً توان بيشتري براي جذب متخصصان دارد و همين موضوع شكاف دانشي ميان تنظيم‌گر و بازيگران بازار را افزايش مي‌دهد. وقتي تنظيم‌گر از نظر دانش فني عقب‌تر از شركت‌هاي تحت نظارت باشد، فرآيند تنظيم‌گري به‌جاي مديريت ريسك، به واكنش‌هاي مقطعي و محدودكننده تبديل مي‌شود.

  آيا ايران به يك تنظيم‌گر مركزي نياز دارد؟

يكي از مباحث مهمي كه در موضوع حكمراني هوش مصنوعي مطرح مي‌شود، ضرورت ايجاد يك نهاد متمركز تنظيم‌گر است. موافقان اين ايده معتقدند پراكندگي فعلي نهادها باعث شده تصميم‌گيري‌ها كند و متناقض باشد. از نگاه آنها، بدون يك مرجع مشخص، امكان هماهنگي ميان بخش‌هاي مختلف وجود ندارد. اما مخالفان هشدار مي‌دهند كه تمركز بيش از حد نيز مي‌تواند به بوروكراسي سنگين و كاهش سرعت نوآوري منجر شود. به‌ويژه در حوزه‌اي مانند هوش مصنوعي كه تحولات آن بسيار سريع است، ساختارهاي بيش از حد متمركز ممكن است خود به مانع توسعه تبديل شوند. به همين دليل، بسياري از كشورها به سمت مدل‌هاي تركيبي حركت كرده‌اند؛ يعني يك تنظيم‌گر مركزي براي تعيين استانداردها و سياست‌هاي كلان وجود دارد، اما تنظيم‌گري تخصصي هر بخش همچنان در اختيار نهادهاي بخشي باقي مي‌ماند. چالش اصلي براي ايران نيز احتمالاً نه صرفاً ايجاد يك نهاد جديد، بلكه طراحي سازوكاري براي حل تعارض ميان نهادها خواهد بود. زيرا بدون تعيين دقيق حدود اختيارات، هر ساختار تازه‌اي نيز ممكن است به حلقه ديگري از بوروكراسي تبديل شود.

  آزموني فراتر از فناوري

بحث سندباكس هوش مصنوعي در نهايت فقط درباره فناوري نيست؛ بلكه درباره توان حكمراني كشور در مواجهه با آينده است. اينكه آيا ساختار تصميم‌گيري مي‌تواند خود را با تحولات سريع تطبيق دهد يا همچنان با منطق كند و بخشي گذشته عمل خواهد كرد. گزارش مركز پژوهش‌هاي مجلس در لايه زيرين خود يك پيام روشن دارد: بحران اصلي ايران در مواجهه با فناوري‌هاي نوظهور، صرفاً فقدان قانون نيست؛ بلكه نبود سازوكار موثر براي اجراي قانون، هماهنگي نهادي، پاسخگويي و يادگيري تنظيم‌گري است. اگر اين ضعف‌ها برطرف نشوند، سندباكس نيز احتمالاً به يكي ديگر از پروژه‌هاي نيمه‌كاره سياست‌گذاري تبديل خواهد شد؛ پروژه‌اي كه نامي مدرن دارد اما در عمل گرفتار همان مشكلات قديمي است. هوش مصنوعي دير يا زود وارد همه لايه‌هاي اقتصاد و اداره كشور خواهد شد. پرسش اصلي اين نيست كه آيا بايد آن را تنظيم كرد يا نه؛ پرسش اين است كه آيا ساختار حكمراني توانايي يادگيري و تطبيق با چنين فناوري‌اي را دارد يا خير.

بیمه ملت