از وام‌هاي معوق بازنشستگان تا وعده وام ۵۰ ميليوني به خبرنگاران

اقتصاد وعده، معيشت بدهكار

۱۴۰۵/۰۳/۰۲ - ۰۲:۲۷:۴۶
کد خبر: ۳۸۸۳۴۸

در سال‌هايي كه تورم، گراني و كاهش قدرت خريد به بخش جدايي‌ناپذير زندگي خانوارهاي ايراني تبديل شده، «وام» ديگر يك ابزار رفاهي براي خريد خانه يا توسعه كسب‌وكار نيست؛ بلكه براي بسياري از مردم به راهي براي زنده ماندن و گذر از هزينه‌هاي روزمره تبديل شده است.

وام‌هايي كه قرار بود گره باز كنند، گره تازه ساختند

گلي ماندگار|

در سال‌هايي كه تورم، گراني و كاهش قدرت خريد به بخش جدايي‌ناپذير زندگي خانوارهاي ايراني تبديل شده، «وام» ديگر يك ابزار رفاهي براي خريد خانه يا توسعه كسب‌وكار نيست؛ بلكه براي بسياري از مردم به راهي براي زنده ماندن و گذر از هزينه‌هاي روزمره تبديل شده است. خانواده‌هايي كه تا چند سال پيش شايد تنها براي خريد مسكن يا خودرو سراغ تسهيلات بانكي مي‌رفتند، امروز براي پرداخت اجاره، شهريه، درمان، خريد لوازم ضروري يا حتي تأمين هزينه‌هاي جاري زندگي به وام‌هايي با نرخ سود ۲۴ تا ۳۲درصد پناه مي‌برند؛ وام‌هايي كه بازپرداخت آنها با حقوق‌هاي ثابت و ناچيز، خود به بحراني تازه بدل مي‌شود.

در اين ميان، وعده‌هاي مكرر پرداخت وام‌هاي حمايتي ازسوي دولت و نهادها نيز به بخش ديگري از اين چرخه فرساينده تبديل شده است. بازنشستگاني كه ماه‌ها در انتظار وام‌هاي وعده داده‌شده مي‌مانند، خبرنگاراني كه هنوز چشم‌انتظار وام ۵۰ ميليون توماني اعلام‌شده ازسوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هستند و گروه‌هاي مختلفي كه وعده دريافت تسهيلات حمايتي را مي‌شنوند اما در عمل خبري از پرداخت نيست؛ اينها تنها نمونه‌هايي از شكاف ميان «اعلام» و «اجرا» هستند. اين وضعيت تنها يك مساله اقتصادي نيست؛ بلكه به باور كارشناسان، نشانه‌اي از تغيير سبك زندگي در ايران است؛ سبكي كه مي‌توان آن را «زندگي قسطي» ناميد؛ زيستي كه در آن مردم نه براي آينده، بلكه براي گذر از امروز بدهكار مي‌شوند.

   وام؛ از ابزار توسعه تا ابزار بقا

افزايش هزينه‌هاي زندگي، رشد قيمت كالاهاي اساسي، اجاره‌بها، درمان و آموزش باعث شده بسياري از خانوارها ديگر امكان مديريت دخل و خرج خود را بدون استقراض نداشته باشند. در چنين شرايطي، گرفتن وام- even با سودهاي بالا- براي برخي نه يك انتخاب، بلكه يك اجبار است. مشكل اما زماني عميق‌تر مي‌شود كه همين وام‌ها نيز يا با شرايط دشوار در دسترس قرار مي‌گيرند يا در حد وعده باقي مي‌مانند. ماجراي وام‌هاي بازنشستگان يكي از نمونه‌هاي پرتكرار اين وضعيت است. در حالي كه بسياري از بازنشستگان با حقوق‌هايي كه فاصله زيادي با هزينه‌هاي واقعي زندگي دارد، چشم‌انتظار دريافت تسهيلات حمايتي هستند، روند طولاني، محدوديت منابع و تأخير در پرداخت باعث شده اين وعده‌ها بيشتر به عاملي براي بلاتكليفي تبديل شود. در مورد خبرنگاران نيز چندي پيش وعده پرداخت وام ۵۰ ميليون توماني ازسوي وزارت ارشاد مطرح شد؛ وعده‌اي كه براي بسياري از فعالان رسانه‌اي، با توجه به وضعيت معيشتي اين قشر، اميدي براي عبور از فشار اقتصادي بود، اما هنوز خبري از پرداخت آن نيست.

   بدعهدي اقتصادي و فرسايش سرمايه اجتماعي

عطيه ميرآقايي، جامعه شناس با اشاره به تبعات اجتماعي وعده‌هاي اقتصادي كه اعلام مي‌شوند اما به مرحله اجرا نمي‌رسند، به «تعادل» مي‌گويد: مساله فقط پرداخت نشدن يك وام يا محقق نشدن يك تسهيلات نيست؛ موضوع عميق‌تر از يك ناكامي اقتصادي مقطعي است. وقتي يك نهاد رسمي، دولتي يا عمومي وعده‌اي را به جامعه مي‌دهد، در واقع نوعي تعهد رواني و اجتماعي ايجاد مي‌كند.  او مي‌افزايد: مردم براساس همان وعده برنامه‌ريزي مي‌كنند، اميد مي‌سازند و بخشي از آينده خود را برمبناي آن تنظيم مي‌كنند. حال اگر اين وعده اجرايي نشود، آنچه از بين مي‌رود صرفاً يك تسهيلات مالي نيست، بلكه بخشي از اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي نظام تصميم‌گيري است. اين جامعه شناس تاكيد مي‌كند: اعتماد عمومي يكي از مهم‌ترين سرمايه‌هاي هر جامعه است؛ سرمايه‌اي كه با پول و منابع مالي قابل جايگزيني نيست. وقتي مردم احساس كنند كه ميان آنچه اعلام مي‌شود و آنچه در عمل رخ مي‌دهد فاصله‌اي جدي وجود دارد، به تدريج دچار نوعي فرسايش اعتماد مي‌شوند. ميرآقايي اظهار مي‌دارد: اين فرسايش در كوتاه‌مدت شايد خود را به شكل گلايه و نارضايتي نشان دهد، اما در بلندمدت به بي‌اعتمادي ساختاري تبديل مي‌شود؛ يعني شهروندان ديگر نه فقط به يك وعده خاص، بلكه به كليت فرآيند تصميم‌گيري بدبين مي‌شوند.

   ايجاد شكاف ميان دولت و جامعه

او توضيح مي‌دهد: جامعه‌اي كه در آن مردم بارها وعده مي‌شنوند اما نتيجه ملموسي نمي‌بينند، به مرور دچار شكاف ميان دولت و جامعه مي‌شود. شهروندان احساس مي‌كنند كه در معادلات تصميم‌گيري فقط شنونده وعده‌ها هستند اما در مرحله اجرا سهمي از آن نمي‌برند. اين احساس، بسيار خطرناك است، چون حس تعلق اجتماعي و مشاركت مدني را كاهش مي‌دهد.  عطيه ميرآقايي با بيان اين مطلب كه تبعات چنين وضعيتي تنها اقتصادي نيست، بلكه ابعاد رواني و خانوادگي نيز دارد، مي‌گويد: وقتي خانواده‌اي روي دريافت يك وام برنامه‌ريزي مي‌كند، اين برنامه‌ريزي معمولاً از سر تفنن يا رفاه نيست. بسياري از خانواده‌ها براي پرداخت بدهي، اجاره خانه، درمان بيماري، تأمين هزينه تحصيل فرزندان يا حتي گذران هزينه‌هاي جاري زندگي روي اين وام حساب مي‌كنند. وقتي اين پول پرداخت نمي‌شود، فقط يك عدد از حساب بانكي حذف نشده، بلكه نظم مالي خانواده، آرامش رواني و برنامه روزمره زندگي آنها به هم مي‌ريزد. او مي‌افزايد: در چنين شرايطي خانواده ناچار مي‌شود به راه‌هاي جايگزين پناه ببرد؛ قرض گرفتن از اطرافيان، گرفتن وام با سودهاي سنگين‌تر، فروش دارايي يا عقب انداختن برخي هزينه‌هاي ضروري. اين يعني يك وعده اجرانشده مي‌تواند زنجيره‌اي از بحران‌هاي جديد را براي يك خانوار ايجاد كند. 

   مديريت زندگي بر پايه پيش‌بيني دريافت كمك 

اين جامعه‌شناس با اشاره به تغيير سبك زندگي در جامعه امروز ايران مي‌گويد: واقعيت اين است كه بخش قابل‌توجهي از مردم ديگر زندگي را صرفاً با درآمد ماهانه مديريت نمي‌كنند، بلكه زندگي‌شان بر پايه پيش‌بيني دريافت كمك‌ها، وام‌ها و تسهيلات تنظيم شده است. وقتي درآمدها با هزينه‌ها همخواني ندارد، مردم ناچارند به اميد يك وام يا يك كمك حمايتي برنامه‌ريزي كنند. اگر همين اميد هم محقق نشود، فرد احساس مي‌كند كه هيچ نقطه اتكايي براي ادامه زندگي ندارد. آقاميري ادامه مي‌دهد: اين وضعيت فقط نااميدي فردي ايجاد نمي‌كند، بلكه مي‌تواند به خشم اجتماعي پنهان منجر شود؛ خشمي كه شايد در ظاهر ديده نشود اما در رفتارهاي اجتماعي بروز پيدا مي‌كند. كاهش مشاركت اجتماعي، بي‌تفاوتي نسبت به مسائل عمومي، افزايش بدبيني، كاهش حس تعلق اجتماعي و حتي نوعي انزوا از نتايج همين فرسايش اعتماد است.

   وعده بدون اجرا نوعي خشونت نرم اقتصادي است

او با بيان اينكه تكرار چنين وعده‌هايي بدون پشتوانه اجرايي، جامعه را در وضعيت تعليق دايمي قرار مي‌دهد، مي‌گويد: مردم نه مي‌توانند روي منابع موجود حساب كنند، نه از تحقق وعده‌هاي جديد مطمئن باشند. اين تعليق، فرسايش رواني شديدي ايجاد مي‌كند. فرد مدام در حالت انتظار است؛ انتظاري كه معلوم نيست به نتيجه برسد يا نه. اين بلاتكليفي، خودش نوعي فشار اجتماعي است. ميرآقايي با تأكيد بر اينكه «وعده بدون اجرا نوعي خشونت نرم اقتصادي است» مي‌افزايد: خشونت هميشه به معناي فشار فيزيكي نيست. گاهي وقتي مردم را در انتظار نگه مي‌داريد، اميد ايجاد مي‌كنيد اما آن را محقق نمي‌كنيد، در واقع به امنيت رواني آنها آسيب مي‌زنيد. اين نوعي خشونت نرم است، چون فرد را در بلاتكليفي نگه مي‌دارد، برنامه‌ريزي زندگي‌اش را مختل مي‌كند و او را در معرض فشارهاي اقتصادي و روحي بيشتري قرار مي‌دهد. اين جامعه‌شناس در پايان تأكيد مي‌كند: در شرايط اقتصادي سخت، شايد مردم بيش از هر چيز به صداقت و شفافيت نياز دارند. حتي اگر منابع محدود است، اعلام واقعيت بهتر از ايجاد اميدي است كه قرار نيست به نتيجه برسد. جامعه‌اي كه اعتمادش فرسوده شود، بازسازي آن بسيار دشوارتر از تأمين يك وام يا يك حمايت اقتصادي خواهد بود.

   وام‌هاي گران؛ راه‌حل يا تله مالي؟

ازسوي ديگر، اردلان محمدي، كارشناس اقتصاد خانواده نيز در گفت‌وگو با «تعادل» با اشاره به افزايش وابستگي خانوارها به تسهيلات بانكي مي‌گويد: واقعيت اين است كه در شرايط فعلي، بسياري از مردم براي خريد كالاهاي ضروري يا جبران كسري بودجه خانوار ناچار به گرفتن وام هستند. اما وقتي نرخ سود اين تسهيلات ۲۴ تا ۳۲درصد است، عملاً بخشي از درآمد آينده خانواده پيش‌خور مي‌شود. او توضيح مي‌دهد: وام زماني مفيد است كه براي سرمايه‌گذاري، توليد يا خريد دارايي بلندمدت استفاده شود؛ اما وقتي وام صرف هزينه‌هاي جاري مثل اجاره، درمان يا خريد مواد غذايي مي‌شود، در واقع خانواده از آينده خود قرض مي‌گيرد تا امروز را بگذراند. اين خطرناك است. اين كارشناس اقتصاد خانواده تاكيد مي‌كند: بسياري از خانوارها پس از دريافت وام وارد چرخه‌اي مي‌شوند كه بخش بزرگي از درآمد ماهانه‌شان صرف اقساط مي‌شود. شما وقتي حقوق ۱۵ يا ۲۰ ميليون توماني داريد و بايد ماهانه چند ميليون قسط بدهيد، عملاً دوباره دچار كسري مي‌شويد و گاهي به وام ديگري پناه مي‌بريد. اين همان چرخه بدهي است كه مي‌تواند خانوار را در بلندمدت فرسوده كند. او تأكيد مي‌كند: وام‌هاي خرد ممكن است در كوتاه‌مدت بخشي از فشار را كم كنند، اما درمان ريشه‌اي نيستند. وقتي درآمد واقعي خانوار با تورم هماهنگ نيست، هر قدر هم وام بدهيد، مشكل حل نمي‌شود.

   نياز به راهكاري فراتر از سياست وام‌محور داريم

محمدي در ادامه تاكيد مي‌كند: دولت بايد به جاي تمركز صرف بر پرداخت وام، سراغ راهكارهاي پايدارتر برود. افزايش واقعي قدرت خريد، كنترل تورم، اصلاح نظام دستمزد، كاهش هزينه‌هاي درمان و آموزش، توسعه بيمه‌هاي حمايتي و حمايت هدفمند از اقشار آسيب‌پذير، بسيار موثرتر از وام‌هاي كوتاه‌مدت است. او مي‌گويد: اگر خانوار مجبور نباشد براي هزينه‌هاي روزمره وام بگيرد، آن وقت وام مي‌تواند به ابزار توسعه تبديل شود نه ابزار بقا. يكي ديگر از مشكلات، اعلام شتاب‌زده وعده‌هاي حمايتي بدون پشتوانه اجرايي است. اعلام وام بدون تأمين منابع، بيش از آنكه كمك باشد، انتظارات اجتماعي ايجاد مي‌كند و وقتي محقق نمي‌شود، فشار رواني بيشتري به مردم وارد مي‌كند.

   زندگي‌اي كه قسط به قسط مي‌گذرد

اين كارشناس اقتصاد خانواده در پايان تاكيد مي‌كند: براي بسياري از خانوارهاي ايراني، حقوق ماهانه ديگر پاسخگوي هزينه‌هاي ماهانه نيست. در چنين شرايطي، زندگي به مجموعه‌اي از قسط، بدهي، انتظار براي وام و اميد به تسهيلات بعدي تبديل شده است. اما وقتي حتي همين اميد هم در حد وعده باقي مي‌ماند، مساله فقط پرداخت نشدن يك وام نيست؛ بلكه نوعي بي‌ثباتي اقتصادي و رواني به جامعه تزريق مي‌شود.

بیمه ملت