چرا زلزلههاي پرديس ربطي به انفجارهاي موشكي ندارد؟
در روزهايي كه هر لرزش زمين در اطراف تهران به سرعت به سوژه داغ شبكههاي اجتماعي تبديل ميشود، زلزلههاي اخير پرديس نيز از اين قاعده مستثنا نبودند.
در روزهايي كه هر لرزش زمين در اطراف تهران به سرعت به سوژه داغ شبكههاي اجتماعي تبديل ميشود، زلزلههاي اخير پرديس نيز از اين قاعده مستثنا نبودند. تنها چند ساعت پس از ثبت زمينلرزه ۴.۶ ريشتري شرق تهران، موجي از تحليلها، شايعات و گمانهزنيها فضاي مجازي را فرا گرفت؛ از هشدار درباره «زلزله بزرگ در راه» گرفته تا ادعاهايي درباره ارتباط انفجارهاي موشكي و تحركات نظامي با فعال شدن گسلها. اما در ميان اين فضاي آشفته، روايت متخصصان زلزلهشناسي تصويري متفاوت ارايه ميدهد؛ تصويري مبتني بر دادههاي لرزهنگاري، تجربه زلزلههاي تاريخي و شناخت علمي از رفتار گسلهاي تهران. علي بيتالهي، رييس بخش زلزلهشناسي و خطرپذيري مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي، با تشريح روند رخدادهاي اخير پرديس، نهتنها احتمال ارتباط انفجارها با زلزله را رد ميكند، بلكه توضيح ميدهد چرا توالي اين لرزهها بيشتر نشانه «تخليه تنش» است تا هشدار وقوع يك زلزله مهيب. او حتي براي توضيح بياساس بودن فرضيه ارتباط انفجارها و زلزله، از تشبيهي استفاده ميكند كه به سرعت در فضاي رسانهاي بازتاب پيدا كرد: اينكه بگوييم انفجارات موجب تحريك يك گسل ميشود، مثل اين است كه يك پشه روي گوش يك فيل بنشيند و تصور كنيم با نيش پشه، فيل از پا ميافتد.
زلزله پرديس چگونه آغاز شد؟
به گفته بيتالهي، زلزلههاي اخير پرديس يك روند مشخص و قابل تحليل لرزهاي داشتهاند؛ روندي كه از نگاه متخصصان، الگوي نسبتاً شناختهشدهاي در رخدادهاي زلزلهاي محسوب ميشود. او در گفتوگو با ايلنا توضيح ميدهد: چند شب گذشته اولين رخداد لرزهاي از سري زلزلههاي پرديس با بزرگي ۳.۴ ريشتر رخ داد و ساعت ۲۳ و ۴۶ دقيقه زلزله اصلي از اين دسته رخدادها با بزرگي ۴.۶ ريشتر به وقوع پيوست. پس از آن نيز چندين پسلرزه ثبت شد؛ لرزشهايي كه به گفته او، ابتدا در فاصلههاي كوتاه ۱۰ تا ۲۰ دقيقهاي رخ دادند و سپس به تدريج فاصله زماني ميان آنها افزايش پيدا كرد. آخرين لرزه مهم نيز حدود دو ساعت بعد و با بزرگي ۳.۱ ريشتر ثبت شد. اين توالي زماني از نگاه زلزلهشناسان اهميت زيادي دارد، زيرا الگوي تغيير شدت و فاصله زماني لرزشها ميتواند درباره وضعيت تنش در گسل اطلاعات مهمي ارايه كند. بيتالهي ميگويد: به روند وقوع زلزله كه نگاه كنيم، ميبينيم آن توالي تند و با بازههاي كوتاه، طولانيتر شده و بزرگي زلزلهها هم كمتر شده است.
آيا زلزله بزرگتري در راه است؟
مهمترين پرسشي كه معمولاً پس از هر زلزله در تهران و اطراف آن مطرح ميشود، اين است كه آيا زمينلرزه اصلي هنوز رخ نداده و لرزشهاي ثبتشده فقط پيشلرزه هستند؟ بيتالهي معتقد است الگوي زلزلههاي اخير پرديس، برخلاف برخي نگرانيها، بيشتر به يك روند كاهشي شباهت دارد تا مقدمه وقوع زلزلهاي بزرگتر. او توضيح ميدهد: پس از پيشلرزه، زلزله اصلي ۴.۶ ريشتر رخ داده و در ادامه روند كاهشي به صورت پسلرزههاي كوچكتر اتفاق افتاده و همچنين فاصله زماني بين رخدادها افزايش يافته است. به گفته او، اين كاهش تدريجي شدت لرزهها معمولاً نشانه آزاد شدن انرژي و تخليه تنش در گسل است. در واقع اگر انرژي اصلي هنوز در گسل باقي مانده باشد، رفتار لرزهها معمولاً متفاوت خواهد بود و روند كاهش شدت مشاهده نميشود. وي تاكيد ميكند: اين روال نشان ميدهد كه احتمال بسيار ضعيفي وجود دارد كه بعد از اين روند زلزله بزرگتر رخ بدهد.
تجربه بم و كرمانشاه چه ميگويد؟
تحليل بيتالهي فقط بر پايه زلزله پرديس نيست؛ او تجربه زمينلرزههاي بزرگ ايران را نيز در توضيح الگوهاي لرزهاي دخيل ميداند. او با اشاره به زلزلههاي بم و كرمانشاه ميگويد: معمولاً اين رخدادهاي پسلرزهاي با اين آهنگ، نشانه رهايي تنش و باقيمانده تنش هستند. اگر زلزله بزرگتري در راه باشد معمولاً پسلرزهها به اين شكل رخ نميدهند و بزرگي زلزله كاهشي و فاصله زماني وقوع آن افزايشي نخواهد شد. بيتاللهي، در ادامه به يك بازه زماني مهم اشاره ميكند؛ بازهاي كه از نظر لرزهشناسان ميتواند تعيينكننده باشد. او ميگويد: طبق تجربههاي بازآموخته، معمولاً ۲ تا ۶ ساعت پس از رخداد پيشلرزهها، زلزله بزرگتر رخ ميدهد. اين جمله در واقع پاسخي غيرمستقيم به نگرانيهايي است كه چند روز پس از زلزله پرديس همچنان درباره احتمال وقوع زلزلهاي شديدتر مطرح ميشود. از نگاه او، اگر قرار بود زلزله اصلي بزرگتري رخ دهد، به احتمال زياد در همان ساعات ابتدايي پس از پيشلرزه اتفاق ميافتاد.
شرق تهران؛ پهنهاي كه هميشه ميلرزد
زلزلههاي پرديس يك رخداد استثنايي نبودند؛ اين نكتهاي است كه بيتالهي بارها بر آن تاكيد ميكند. به گفته او، شرق تهران اساساً يكي از فعالترين مناطق لرزهاي كشور است و تلاقي چند گسل مهم، اين منطقه را به پهنهاي حساس تبديل كرده است. او ميگويد: اين زلزله در محل تلاقي گسل شمال تهران و گسل مشا رخ داد كه اين زون فينفسه يك زون فعال است. گسل مشا يكي از شناختهشدهترين و طولانيترين گسلهاي البرز مركزي است؛ گسلي كه از شمال شرق تهران عبور ميكند و سالهاست كارشناسان درباره خطر بالقوه آن هشدار ميدهند. در كنار آن، گسل شمال تهران نيز يكي از مهمترين ساختارهاي لرزهزاي پايتخت محسوب ميشود. به گفته رييس بخش زلزلهشناسي و خطرپذيري مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي، تلاقي اين دو گسل باعث شده شرق تهران، از پرديس تا دماوند، نسبت به مناطق غربي پايتخت لرزهخيزي بيشتري داشته باشد. بيتاللهي توضيح ميدهد: محدوده شرقي تهران به سمت دماوند از نظر تعداد رخدادهاي لرزهاي به مراتب بيشتر از محدوده شهري تهران و نيز محدوده غربي تهران است.
زلزلهاي در سايه تاريخ
يكي از نكات مهم در سخنان بيتالهي، اشاره او به زلزله تاريخي تهران در سال ۱۸۳۰ ميلادي است؛ زلزلهاي كه بسياري آن را آخرين زمينلرزه مخرب بزرگ تهران ميدانند. رييس بخش زلزلهشناسي و خطرپذيري مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي ميگويد: همين زلزلههاي پرديس در فاصله ۶۰ كيلومتري غربي آخرين زلزله تاريخي مخرب تهران كه در سال ۱۸۳۰ ميلادي رخ داده، قرار گرفته است. اين اشاره تاريخي در واقع يادآوري يك واقعيت مهم است: تهران روي پهنهاي لرزهخيز بنا شده و وقوع زمينلرزه در اطراف آن پديدهاي طبيعي و تكرارشونده است. بيتالهي تاكيد ميكند: اين زون فينفسه زون فعالي محسوب ميشود و رخدادهاي اينچنيني جزو ذات لرزهخيزي اين منطقه است.اما شايد بحثبرانگيزترين بخش اظهارات بيتالهي، پاسخ او به شايعاتي باشد كه انفجارهاي موشكي را عامل فعال شدن گسلها معرفي ميكنند. او با رد صريح اين ادعا توضيح ميدهد: مردم توجه داشته باشند عمق كانوني اين زلزلهها در حدود ۱۰ تا ۲۰ كيلومتري زمين است، در حالي كه قويترين و شديدترين انفجارها هم نميتواند در عمق تا چند صد متري زمين نفوذ كند. به گفته او، تفاوت مقياس ميان انرژي انفجارهاي سطحي و انرژي ذخيرهشده در گسلهاي فعال، آنقدر زياد است كه اساساً مقايسه آنها از نظر علمي بيمعناست. بيتالهي ادامه ميدهد: ما در وقوع زلزله از عمق ۱۰ هزار الي ۱۰ متر صحبت ميكنيم آن هم در امتداد يك گسل طويل نه يك نقطه؛ اما انفجارات نقطهاي هستند. رييس بخش زلزلهشناسي و خطرپذيري مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي همچنين تاكيد ميكند كه دستگاههاي لرزهنگاري بهراحتي ميتوانند تفاوت ميان انفجار و زلزله طبيعي را تشخيص دهند، زيرا الگوي موجي اين دو كاملاً متفاوت است. به گفته اين زلزلهشناس، شكل موج انفجارات با شكل موج زلزله كاملاً بهطور روشن قابل تشخيص است.
پشه روي گوش فيل
بيتالهي براي توضيح تفاوت عظيم ميان قدرت انفجارهاي انساني و انرژي زمينساختي، از يك مثال ساده اما قابلفهم استفاده ميكند؛ مثالي كه شايد بيش از هر توضيح علمي ديگري در ذهن افكار عمومي باقي بماند. او ميگويد: اينكه بگوييم اين انفجارات موجب تحريك يك گسل ميشود مانند اين است كه يك پشه بر روي گوش يك فيل بنشيند و اين گمان شود كه با نيش پشه، فيل از پا بيفتد. اين تشبيه، در واقع خلاصهاي از نگاه علمي به شايعات اخير است؛ اينكه انرژي عظيم ذخيرهشده در پوسته زمين با انفجارهاي انساني قابل مقايسه نيست.
تهران؛ ميان واقعيت خطر و شايعه
زلزلههاي اخير پرديس بار ديگر نشان دادند كه تهران همچنان با دو بحران همزمان مواجه است؛ نخست خطر واقعي زلزله و دوم موج شايعاتي كه پس از هر لرزش زمين شكل ميگيرد. واقعيت اين است كه تهران روي مجموعهاي از گسلهاي فعال قرار دارد و خطر زلزله در آن همواره وجود خواهد داشت. اما در كنار ضرورت آمادگي شهري، مقاومسازي ساختمانها و آموزش عمومي، مقابله با اطلاعات نادرست نيز اهميت زيادي دارد. اظهارات رييس بخش زلزلهشناسي و خطرپذيري مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي تلاشي است براي بازگرداندن بحث زلزله به حوزه علم؛ جايي كه دادههاي لرزهنگاري، تجربه تاريخي و تحليل زمينشناسي جايگزين گمانهزنيهاي هيجاني ميشوند. زيرا در شهري كه هر لرزش كوچك ميتواند ميليونها نفر را نگران كند، مرز ميان «هشدار علمي» و «شايعه ترسآفرين» اهميتي حياتي دارد.