قيمت سبد معيشت از مرز 71 ميليون تومان عبور كرد

مزد عقب‌مانده از تورم

۱۴۰۵/۰۲/۱۶ - ۰۱:۴۸:۵۵
کد خبر: ۳۸۶۰۵۴

در شرايطي كه تورم با شتابي بي‌سابقه در حال پيشروي است، شكاف ميان درآمد و هزينه‌هاي زندگي به نقطه‌اي رسيده كه ديگر نمي‌توان آن را صرفاً يك «چالش اقتصادي» ناميد؛ بلكه بايد از آن به عنوان يك بحران عميق اجتماعي ياد كرد.

فقر در جامعه به ساختاري چند لايه تبديل شده است

در شرايطي كه تورم با شتابي بي‌سابقه در حال پيشروي است، شكاف ميان درآمد و هزينه‌هاي زندگي به نقطه‌اي رسيده كه ديگر نمي‌توان آن را صرفاً يك «چالش اقتصادي» ناميد؛ بلكه بايد از آن به عنوان يك بحران عميق اجتماعي ياد كرد. تازه‌ترين برآوردها نشان مي‌دهد «سبد معيشت» خانوار كارگري كه در اسفند سال گذشته حدود ۴۵ ميليون تومان محاسبه شده بود، اكنون تنها در عرض حدود ۴۰ روز به رقم ۷۱ ميليون و ۳۰۰ هزار تومان رسيده است؛ افزايشي نزديك به ۷۸ درصد در كمتر از دو ماه. اين در حالي است كه حداقل دستمزد كارگران با همه مزايا، حتي به ۶۰ درصد همان سبد ۴۵ ميليوني هم نمي‌رسيد و حالا با جهش جديد قيمت‌ها، فاصله‌اي بسيار عميق‌تر ايجاد شده است. وقتي اين دستمزد را به دلار محاسبه مي‌كنيم، عددي حدود ۸۸ دلار به دست مي‌آيد؛ رقمي كه نشان‌دهنده سقوط كم‌سابقه قدرت خريد نيروي كار است.

    تورم افسارگسيخته؛ از سفره تا درمان

افزايش شديد قيمت‌ها ديگر محدود به كالاهاي لوكس نيست. داده‌هاي ميداني نشان مي‌دهد اقلامي كه تا چندي پيش جزو حداقل‌هاي سفره خانوار بودند، امروز به كالاهايي دست‌نيافتني تبديل شده‌اند. هر دانه تخم‌مرغ به حدود ۲۰ هزار تومان رسيده، برنج درجه دو ايراني كيلويي ۴۰۰ هزار تومان قيمت دارد و گوشت قرمز از مرز ۲ ميليون و ۲۰۰ هزار تومان عبور كرده است.

در كنار اينها، هزينه‌هاي درمان، اجاره مسكن و حمل‌ونقل نيز رشد چشمگيري داشته‌اند. تورم نقطه‌به‌نقطه در فروردين به ۷۳.۵ درصد رسيده و تورم سالانه نيز ۵۳.۷ درصد اعلام شده است. اين ارقام به‌وضوح نشان مي‌دهند كه خانوارها براي حفظ سطح زندگي خود بايد هزينه‌اي به‌مراتب بيشتر از گذشته بپردازند، در حالي كه درآمدها چنين رشدي نداشته‌اند.

    فقر، ساختاري و چندلايه شده است

حسن ميرزايي، كارشناس اقتصاد خانواده در تحليل عميق‌تر وضعيت معيشتي كارگران، با اشاره به تحولات اخير در الگوي هزينه‌كرد خانوارها به« تعادل» مي‌گويد: آنچه امروز شاهد آن هستيم، صرفاً افزايش مقطعي قيمت‌ها يا يك شوك تورمي گذرا نيست؛ بلكه با يك تغيير بنيادين در ساختار معيشت خانوارها روبرو هستيم. در اقتصاد، زماني از «فقر ساختاري» صحبت مي‌كنيم كه خانوار حتي در صورت ثبات نسبي شرايط نيز نتواند خود را به سطح حداقلي رفاه بازگرداند. امروز دقيقاً در چنين نقطه‌اي قرار داريم. او با تشريح تغيير تركيب هزينه‌هاي خانوار ادامه مي‌دهد: در گذشته، سهم خوراكي‌ها از سبد هزينه خانوار قابل مديريت بود و امكان پس‌انداز يا هزينه براي آموزش، بهداشت و تفريح وجود داشت. اما اكنون، سهم خوراكي‌ها به شكل بي‌سابقه‌اي افزايش يافته و بخش عمده درآمد خانوار صرف تأمين ابتدايي‌ترين نيازها مي‌شود. اين يعني خانواده‌ها عملاً از ساير نيازهاي اساسي مانند آموزش فرزندان، خدمات درماني مناسب، و حتي حداقل‌هاي فرهنگي و اجتماعي صرف‌نظر مي‌كنند.

اين كارشناس تأكيد مي‌كند: وقتي خانواده‌اي مجبور مي‌شود بين خريد دارو و پرداخت اجاره يكي را انتخاب كند، يا مصرف پروتئين را به حداقل برساند تا از پس هزينه‌هاي ديگر بربيايد، اين ديگر يك فشار اقتصادي ساده نيست؛ بلكه نشانه‌اي از ورود به فاز فرسايش اجتماعي است.

   كاهش دستمزد، افزايش هزينه‌هاي ثابت   رشد افسارگسيخته كالاهاي ضروري 

ميرزايي در ادامه به سه بحران هم‌زماني كه خانوارهاي كارگري با آن مواجه‌اند اشاره مي‌كند و مي‌گويد: نخستين بحران، كاهش شديد درآمد واقعي است. حتي اگر دستمزدها به‌صورت اسمي افزايش پيدا كنند، سرعت رشد تورم به‌گونه‌اي است كه قدرت خريد به‌طور مداوم در حال كاهش است. دومين بحران، افزايش هزينه‌هاي ثابت مانند اجاره مسكن است كه انعطاف‌پذيري بسيار كمي دارند و بخش بزرگي از درآمد خانوار را مي‌بلعند. سومين بحران نيز رشد افسارگسيخته قيمت كالاهاي ضروري به‌ويژه خوراكي‌هاست كه امكان مديريت هزينه را از خانوارها سلب كرده است.

او مي‌افزايد: تركيب اين سه عامل، خانوار را از يك «واحد اقتصادي برنامه‌ريز» به يك «واحد صرفاً بقا محور» تبديل كرده است. در چنين شرايطي، ديگر خبري از برنامه‌ريزي مالي، پس‌انداز يا سرمايه‌گذاري براي آينده نيست. خانواده‌ها روز را به شب مي‌رسانند و تمام تمركز آنها بر زنده ماندن در كوتاه‌مدت است.

اين كارشناس اقتصاد خانواده با اشاره به پيامدهاي گسترده اين وضعيت هشدار مي‌دهد: وقتي تغذيه خانوارها دچار اختلال مي‌شود، نخستين اثر آن در سلامت جسمي اعضاي خانواده نمايان مي‌شود؛ از سوءتغذيه كودكان گرفته تا افزايش بيماري‌هاي مزمن در بزرگسالان. در كنار آن، فشارهاي رواني ناشي از ناامني اقتصادي، به افزايش اضطراب، افسردگي و تنش‌هاي خانوادگي منجر مي‌شود.

   كاهش بهره وري نيروي كار

حسن ميرزايي ادامه مي‌دهد: اين وضعيت در بلندمدت به كاهش بهره‌وري نيروي كار منجر خواهد شد. كارگري كه از تغذيه مناسب برخوردار نيست يا تحت فشار شديد رواني قرار دارد، نمي‌تواند عملكرد مطلوبي داشته باشد. اين مساله نه‌تنها به زيان خود فرد، بلكه به زيان كل اقتصاد است. اين تحليلگر همچنين به تبعات اجتماعي گسترده‌تر اشاره مي‌كند و مي‌گويد: وقتي فقر گسترش پيدا مي‌كند و نابرابري تشديد مي‌شود، زمينه براي بروز آسيب‌هاي اجتماعي مانند افزايش نرخ طلاق، ترك تحصيل كودكان، اشتغال زودهنگام، و حتي رشد جرايم فراهم مي‌شود. اينها نشانه‌هاي يك بحران عميق اجتماعي هستند كه ريشه در اقتصاد دارد اما پيامدهاي آن بسيار فراتر از حوزه اقتصاد است. او در پايان تأكيد مي‌كند: اگر روند فعلي ادامه پيدا كند و سياست‌گذاري موثري براي كنترل تورم و ترميم قدرت خريد خانوارها صورت نگيرد، با نسلي مواجه خواهيم شد كه از حداقل‌هاي رفاهي محروم مانده و اين محروميت مي‌تواند آثار بلندمدت و جبران‌ناپذيري بر توسعه انساني و اجتماعي كشور بر جاي بگذارد.

    دستمزدها از واقعيت جا مانده‌اند

مهدي اتابكي، فعال كارگري نيز با نگاهي انتقادي به روند تعيين دستمزدها، شكاف ميان مزد و هزينه‌هاي واقعي زندگي را «بي‌سابقه و نگران‌كننده» توصيف مي‌كند و به تعادل مي‌گويد: مساله فقط پايين بودن دستمزد نيست؛ مساله اين است كه مبناي محاسبه دستمزدها اساساً با واقعيت‌هاي زندگي كارگران همخواني ندارد. سبد معيشتي كه هر سال در مذاكرات مزدي اعلام مي‌شود، معمولاً با ملاحظات و اغماض‌هايي همراه است و بسياري از هزينه‌هاي واقعي يا در آن ديده نمي‌شود يا به‌صورت حداقلي لحاظ مي‌شود. با اين حال، حتي همين سبد حداقلي هم نشان مي‌دهد كه دستمزدها فاصله بسيار زيادي با هزينه‌هاي واقعي دارند. او با اشاره به ارقام اخير ادامه مي‌دهد: در اسفند سال گذشته، سبد معيشت حدود ۴۵ ميليون تومان اعلام شد؛ رقمي كه به اعتقاد ما از همان ابتدا نيز واقعي نبود و بسياري از اقلام اساسي در آن با قيمت‌هاي پايين‌تر از بازار محاسبه شده بود. اما امروز، در فاصله كمتر از دو ماه، همان سبد به بيش از ۷۱ ميليون و ۳۰۰ هزار تومان رسيده است. اين يعني افزايش حدود ۷۸ درصدي در زماني بسيار كوتاه. در مقابل، دستمزدها چنين رشدي نداشته‌اند و همين موضوع باعث شده شكاف ميان درآمد و هزينه به شكل بي‌سابقه‌اي افزايش پيدا كند. اين فعال كارگري تأكيد مي‌كند: وقتي مي‌گوييم كارگران هر روز فقيرتر مي‌شوند، اين يك شعار نيست؛ يك واقعيت ملموس است. قدرت خريد به‌طور مستمر در حال كاهش است و حتي كارگراني كه شاغل هستند، ديگر قادر به تأمين حداقل‌هاي زندگي نيستند. اين يعني «اشتغال» ديگر تضميني براي خروج از فقر نيست.

   افزايش قيمت اقلام خوراكي فشار تورم بر دوش مزدبگيران

اتابكي در ادامه به وضعيت بازار مواد غذايي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: براساس آمارهاي رسمي، تورم برخي اقلام خوراكي بين ۱۱۷ تا ۱۶۵ درصد اعلام شده، اما تجربه روزمره مردم چيز ديگري مي‌گويد. وقتي قيمت‌ها را در بازار بررسي مي‌كنيم، مي‌بينيم كه در بسياري از موارد افزايش قيمت‌ها به بيش از ۲۰۰ درصد هم رسيده است. اين شكاف ميان آمار رسمي و واقعيت بازار، خود به يكي از دغدغه‌هاي جدي كارگران تبديل شده است.

او مي‌افزايد: فشار اصلي اين تورم بر دوش اقشار مزدبگير است. كارگران بيشترين سهم درآمد خود را صرف خوراكي‌ها مي‌كنند. بنابراين هر افزايش قيمتي در اين حوزه، مستقيماً سطح رفاه آنها را كاهش مي‌دهد. امروز شرايط به‌گونه‌اي شده كه بسياري از كارگران ناچار شده‌اند مصرف اقلامي مانند گوشت، لبنيات و حتي برنج را به‌شدت كاهش دهند يا به‌طور كامل حذف كنند.

اين فعال كارگري هشدار مي‌دهد: كاهش قدرت خريد به جايي رسيده كه ديگر فقط كالاهاي گران‌قيمت از سبد خانوار حذف نشده‌اند؛ بلكه اقلامي مانند نان، تخم‌مرغ و حتي برخي حبوبات هم براي بسياري از خانواده‌ها به كالاهاي «چالشي » تبديل شده‌اند. اين يعني ما از مرحله فشار اقتصادي عبور كرده‌ايم و وارد مرحله بحران معيشتي شده‌ايم. او همچنين به كاهش ارزش واقعي دستمزد اشاره مي‌كند و مي‌گويد: اگر دستمزد را به دلار محاسبه كنيم، وضعيت حتي نگران‌كننده‌تر مي‌شود. حداقل دستمزد با همه مزايا به حدود ۸۸ دلار رسيده است؛ اين در حالي است كه سال گذشته اين رقم حدود ۱۲۹ دلار بود. يعني با وجود افزايش اسمي حقوق، ارزش واقعي آن به‌شدت كاهش يافته است. اتابكي تأكيد مي‌كند: در چنين شرايطي، ادامه روند فعلي مي‌تواند پيامدهاي بسيار خطرناكي داشته باشد. وقتي كارگر نمي‌تواند نيازهاي اوليه خانواده‌اش را تأمين كند، اين فشار به زندگي خانوادگي، سلامت روان و حتي روابط اجتماعي او منتقل مي‌شود. افزايش تنش‌هاي خانوادگي، رشد آسيب‌هاي اجتماعي و كاهش انگيزه كار، تنها بخشي از تبعات اين وضعيت است.

او در پايان هشدار مي‌دهد: اگر سياست‌گذاري‌ها به‌گونه‌اي اصلاح نشود كه دستمزدها متناسب با هزينه‌هاي واقعي زندگي افزايش پيدا كند و تورم مهار نشود، بايد منتظر عميق‌تر شدن اين شكاف باشيم؛ شكافي كه ديگر فقط اقتصادي نيست و مي‌تواند به يك بحران اجتماعي گسترده تبديل شود.

   شكافي كه هر روز عميق‌تر مي‌شود

آنچه از مجموع داده‌ها، روايت‌ها و تحليل‌ها برمي‌آيد، تصويري نگران‌كننده از وضعيت معيشتي كارگران است. افزايش سريع هزينه‌ها در كنار رشد ناكافي دستمزدها، شكافي عميق ايجاد كرده كه هر روز گسترده‌تر مي‌شود.

سبد معيشت ۷۱ ميليوني در برابر دستمزدي كه حتي به ۱۰۰ دلار نمي‌رسد، تنها يك عدد نيست؛ نمادي است از فاصله‌اي كه ميان «كار» و «زندگي» ايجاد شده است. اگر اين روند ادامه يابد، نه‌تنها اقتصاد، بلكه ساختار اجتماعي نيز با چالش‌هاي جدي مواجه خواهد شد؛ چالش‌هايي كه آثار آنها مي‌تواند براي سال‌ها باقي بماند.

بیمه ملت