کلکل خیابانی با راننده ناشناس منجر به قتل شد
شرکتکنندگان در درگیری شناسایی شدند و شش نفر از آنها در اقدام ضربتی پلیس به دام افتادند
جایی در حاشیه جاده کرج به سمت تهران، در تاریکی شب ولولهای برپاست. ماشینهای عبوری، مردان قمه به دست و شمشیرزن را که به سمت یک خودروی پراید حمله کردهاند با وحشت نگاه میکنند و برای اینکه ترکش این درگیری خشن به آنها اصابت نکند پایشان را روی پدال گاز فشار میدهند و از مهلکه فرار میکنند.
عدهای نیز با پلیس تماس میگیرند و وقوع این درگیری را به مأموران اطلاع میدهند. از محل درگیری صدای عربدهکشی و بوی خون میآید. برق تیزی چاقو و شمشیرها در هوا بهسرعت رعدوبرق جابهجا میشود و دقایقی بعد با نزدیک شدن خودروی پلیس مهاجمان پا به فرار میگذارند. آنچه بر جا میماند خودروی پراید است که به شدت خسارت دیده و راننده پراید که خونآلود روی زمین افتاده است.
حدود یک سال قبل خودروهای عبوری شاهد درگیری چند مرد قمه به دست و شمشیرزن بودند که به سمت یک پراید حمله کرده بودند. این حادثه خیلی سریع در دستور کار مأموران پلیس قرار گرفت و با توجه به اینکه در این نزاع دو پسرخاله به شدت زخمی شده بودند؛ امدادگران آمبولانس نیز هم زمان از راه رسیدند و مجروحین را برای معالجه و درمان به بیمارستان منتقل کردند.
اما به دلیل شدت جراحت وارد شده به یکی از مجروحین به نام عرفان، بهرغم تلاش کادر درمان او جان خودش را از دست داد. بهاینترتیب رسیدگی به موضوع در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت و کارآگاهان پلیس آگاهی به همراه بازپرس کشیک قتل برای رازگشایی از پرونده بالای سر جسد عرفان در سردخانه بیمارستان حاضر شدند.در اولین قدم از بررسیهای جنایی خانواده عرفان که در زمان وقوع درگیری منجر به قتل همراه او بودند، هدف تحقیقات قرار گرفتند.
ماجرا چه بود؟
پسرخاله عرفان که هم زمان با او در خودروی پراید بود و در درگیری نیز حضور داشت، درحالیکه در جریان درگیری مجروح شده و تحت معالجه قرار گرفته بود؛ بعد از بهبودی در برابر پرسش و پاسخ مأموران قرار گرفت و ماجرا را اینطور شرح داد: «آن شب به خانه یکی از بستگانمان در کرج رفته بود. در آن مهمانی اغلب اقوام و فامیل دعوت بودند. بعد از شام موقع برگشت به سمت خانه، من در ماشین عرفان نشسته بودم. برادر عرفان به همراه خانواده خودش و همچنین مادر عرفان نیز در خودروی او نشسته بودند؛ اما در طی مسیر از همدیگر جدا شدیم.»
او ادامه داد: «در جاده منتهی به تهران بودیم که ناگهان یک خودرو با سرعت زیاد از کنار ماشین عرفان سبقت گرفت و جلوی ما پیچید. این حرکت او به حدی خطرناک بود که امکان داشت ماشین ما از پشت سر به آن خودرو برخورد کند. برای همین عرفان شیشه را پایین داد و به این نوع رانندگی آن فرد اعتراض کرد اما او در مقابل شروع به فحاشی و عربدهکشی کرد.»
کمی جلوتر فاجعهای در انتظار عرفان و پسرخالهاش بود: «کلکل و درگیری عرفان با راننده آن خودرو تا چند کیلومتر جلوتر ادامه داشت؛ اما در آخر عرفان پایش را روی گاز گذاشت و از آن خودرو دور شدیم. غافل از اینکه آن خودرو تلفنی به ماشین دیگری که همراه همدیگر بودند خبر داده بود که جلوی ما را بگیرد. وقتی کمی جلوتر رفتیم ناگهان یک خودرو، جلوی ماشین عرفان را گرفت.
معلوم بود که مشخصات ماشین عرفان را داشته و در جریان کلکل چند دقیقه قبل هم بوده است. او سد راه ما شد و در همان لحظات خودروی قبلی هم از راه رسید و پشت سر خودروی ما توقف کرد و به طور کامل ما را محاصره کردند. بعد با قمه و شمشیر به جان ماشین افتادند. شیشههای ماشین را شکستند و با شمشیر به بدنه ماشین ضربه میزدند. حتی لاستیکها را هم پاره کردند و بعد من و عرفان را بیرون کشیدند. یکی از آنها که جوانی حدوداً ۲۵ساله ضربه کاری را به عرفان زد و بعد از مهلکه گریختند.»
با اطلاعاتی که پسرخاله عرفان در اختیار مأموران قرار داد، دستور بازبینی دوربینهای مداربسته برای شناسایی افرادی که در نزاع منجر به قتل مشارکت داشتند صادر شد.
دستگیری
بالاخره شرکتکنندگان در درگیری شناسایی شدند و شش نفر از آنها در اقدام ضربتی پلیس به دام افتادند. جوان ۲۵سالهای به نام صدرا بهعنوان قاتل عرفان تحت بازجویی قرار گرفت و به وارد کردن ضربه کاری اعتراف کرد. او در بازجوییهای ابتدایی گفت: «شب حادثه من به همراه رفقایم از یک پارتی برمیگشتیم. پارتی شبانه در یک باغ واقع در حوالی کرج برگزار شده بود و همه ما آنجا مقداری مشروبات الکلی خورده بودیم و مست بودیم.
برای همین کنترل رفتارمان از اراده ما خارج شده بود. در آن حین دوستم به ما زنگ زد و گفت با یک ماشین درگیر شده و از ما خواست سد راه او شویم. ما نمیدانستیم ماجرا از چه قرار بوده؛ اما همهمان چاقو داشتیم و وقتی خودروی پراید از راه رسید با آنها درگیر شدیم. در جریان درگیری من ضربهای به راننده پراید زدم که منجر به مرگش شد.»
بهاینترتیب کیفرخواست پرونده برای متهمان صادر شد و آنها در شعبه دوازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی مادر عرفان با چشمانی اشکبار تقاضای قصاص قاتل فرزندش را کرد. سپس صدرا بهعنوان متهم ردیف اول پای میز محاکمه ایستاد و این بار در تشریح ماجرای قتل، سناریوی جدیدی را مطرح کرد: «روز حادثه من در درگیری حضور داشتم. آن لحظه که عرفان در برابر من ظاهر شد ناگهان دیدم که لباسش خونی است.
من به او ضربهای زدم تا به من نزدیک نشود؛ اما ضربهای که من زدم اصلاً شدت نداشت و علاوهبرآن پیش از آن عرفان زخمی شده بود. نمیدانم ضربه کاری را چه کسی به او زده بود؛ اما من عامل وارد کردن آن ضربه نبودم و اتهامم را قبول ندارم.» دیگر متهمان نیز به اتهام مشارکت در نزاع منجر به قتل پای میز محاکمه از خود دفاع کردند و اظهار داشتند در وقوع قتل نقشی نداشتهاند. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رای وارد شور شدند.
