گزارش «تعادل» از بازاري كه نفسش بريده است

جهان در آستانه قرن جديد انرژي و بحران عرضه

۱۴۰۵/۰۲/۱۳ - ۰۰:۲۶:۴۳
کد خبر: ۳۸۵۵۳۲
جهان در آستانه قرن جديد انرژي و بحران عرضه

جهان بار ديگر در برابر واقعيتي ايستاده كه اقتصاد و سياست را از ريشه لرزانده است؛ نفت، اين كالاي زنده و تعيين‌كننده سرنوشت اقتصادي كشورها، در چند هفته اخير به شكلي غيرمنتظره كمياب شده است. «بحران عرضه» عبارتي است كه ديگر نه فقط اصطلاحي در گزارش‌هاي تخصصي كه واژه‌اي زنده در تيترهاي فوري رسانه‌هاي جهان شده؛ بحراني كه ديگر صرفاً محدود به آمار و نمودار نيست، بلكه همه‌چيز، از قيمت بنزين در پمپ‌هاي اروپا تا هزينه پروازهاي خطوط هوايي ايالات‌متحده را دربر گرفته است.

گلناز پرتوي مهر|

جهان بار ديگر در برابر واقعيتي ايستاده كه اقتصاد و سياست را از ريشه لرزانده است؛ نفت، اين كالاي زنده و تعيين‌كننده سرنوشت اقتصادي كشورها، در چند هفته اخير به شكلي غيرمنتظره كمياب شده است. «بحران عرضه» عبارتي است كه ديگر نه فقط اصطلاحي در گزارش‌هاي تخصصي كه واژه‌اي زنده در تيترهاي فوري رسانه‌هاي جهان شده؛ بحراني كه ديگر صرفاً محدود به آمار و نمودار نيست، بلكه همه‌چيز، از قيمت بنزين در پمپ‌هاي اروپا تا هزينه پروازهاي خطوط هوايي ايالات‌متحده را دربر گرفته است.

در مركز اين تحولات، منطقه‌اي قرار دارد كه هميشه قلب تپنده تجارت نفت جهان بوده است؛ خاورميانه، و دقيق‌تر از آن تنگه هرمز. گذرگاهي باريك اما حياتي كه حدود بيست درصد نفت جهان از مسير آن عبور مي‌كند. با تداوم تنش‌هاي ژئوپليتيكي و محدوديت‌هاي عبور و مرور نفتكش‌ها، گلوگاه انرژي جهان دچار گرفتگي شده و زنجيره عرضه جهاني نفت در موقعيتي شكننده قرار گرفته است.

براساس داده‌هاي رسمي منتشرشده، از زمان آغاز بحران اخير، بيش از ۱۰ ميليون بشكه در روز از عرضه جهاني نفت حذف شده؛ رقمي كه عملاً به معناي غيبت بيش از «يك‌دهم كل توليد جهان» در بازار است. در دنيايي كه هر بشكه نفت حكم اكسيژن اقتصاد را دارد، اين ميزان كاهش عرضه نه‌تنها كميت، بلكه ماهيت تجارت انرژي را زير سوال برده است.

در روزهاي اخير بازارهاي جهاني نفت شاهد جهش‌هاي تاريخي بوده‌اند. نفت خام در معاملات فيزيكي از مرز ۱۵۰ دلار براي هر بشكه نيز عبور كرده و پالايشگاه‌ها، كه به‌طور سنتي بازيگران آرام و محاسبه‌گر بازارند، به خريداراني اضطراري تبديل شده‌اند. نفتكش‌ها با تأخير حركت مي‌كنند، شركت‌هاي بيمه نرخ‌هاي حمل دريايي را تا چند برابر افزايش داده‌اند و محموله‌هايي كه زماني ظرف چند روز مسير خليج‌فارس تا اروپا را طي مي‌كردند، حالا هفته‌ها در انتظار عبور از مسيرهاي محدود يا يافتن آبراه‌هاي امن‌تر سرگردانند.

دولت‌ها براي مهار بحران، اقدام به آزادسازي ذخاير استراتژيك كرده‌اند. نفت‌هاي شناور متعلق به ونزوئلا، روسيه و چند كشور ديگر روانه بازار شده است، اما اين مسكن‌هاي موقت توان جبران كامل خلأ ايجادشده را ندارند. بيش از ده ميليون بشكه از عرضه جهاني عملاً «غيب» شده و كارشناسان معتقدند بدون ثبات تردد در مسيرهاي اصلي صادرات، امكان بازگشت سريع تعادل به بازار وجود ندارد.

زنجيره توليد و توزيع انرژي جهاني همچون ساعتي دقيق كار مي‌كند؛ كوچك‌ترين اختلال در بخش استخراج، حمل‌ونقل، پالايش يا توزيع، كل سيستم را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. حذف ناگهاني بخشي از عرضه، مانند بيرون كشيدن چرخ‌دنده‌اي از اين ساعت است: همه اجزا از نظم خارج مي‌شوند. پالايشگاه‌ها در اروپا و آسيا با كمبود خوراك مواجه شده‌اند، خطوط توليد مواد پتروشيمي وابسته به نفت خام در حال كاهش ظرفيت هستند و بازار مشتقات انرژي، از گازوييل تا نفت سفيد، به شكل زنجيره‌اي دچار التهاب شده است.

قيمت بنزين در بسياري از كشورهاي غربي ركوردهاي تاريخي زده است؛ در ايالات متحده، جايگاه‌هاي عرضه سوخت با صف‌هاي طولاني و مشتريان نگران مواجهند. ايرلاين‌ها براي دريافت كمك دولتي فشار آورده‌اند تا هزينه سوخت را بتوانند پرداخت كنند. اروپا نيز كه بخش عمده‌اي از وابستگي انرژي خود را به نفت وارداتي دارد، با دشواري مضاعفي روبه‌رو شده است؛ افزايش قيمت، كاهش ذخاير و نبود گزينه جايگزين فوري.

سال‌هاست بسياري از كشورها از اصطلاحي تحت عنوان «ظرفيت مازاد توليد» استفاده مي‌كنند؛ يعني ميزان نفتي كه در صورت نياز مي‌توان سريع‌تر توليد كرد تا بازار متعادل بماند. اما در شرايط كنوني، اين ظرفيت‌ها ديگر معناي واقعي ندارند. درگيري‌ها، موانع لجستيكي و هزينه‌هاي امنيتي توليد را كاهش داده‌اند و نفت‌هاي باكيفيت بالا بيشتر در انبارها يا زير زمين مانده‌اند. واقعيت اين است كه بازار جهاني نفت در اين دوره، عملاً از هر نوع «منبع جايگزين سريع‌العرضه» خالي شده است. در نتيجه، خريداران به رقابت ديوانه‌وار براي هر بشكه نفت سوق يافته‌اند. برخي پالايشگاه‌ها به خريد محموله‌هايي از مناطق دورتر يا منابع باكيفيت پايين‌تر روي آورده‌اند اقدامي كه در درازمدت هزينه توليد سوخت را بالا مي‌برد و كيفيت محصولات را كاهش مي‌دهد. اگر در بحران‌هاي پيشين مانند سال‌هاي ۱۹۷۳ يا ۲۰۰۸، نقش اصلي را كمبود‌هاي موقت يا رفتار اوپك ايفا مي‌كرد، بحران فعلي ماهيتي بنيادين‌تر دارد؛ تركيبي از تحولات ژئوپليتيكي، اختلال در حمل‌ونقل دريايي، و از ميان رفتن ظرفيت‌هاي پشتيبان جهاني. پيامد اين شرايط، چيزي فراتر از افزايش چند دلاري قيمت نفت خام است؛ اين بحران مي‌تواند آغازگر عصر جديدي در اقتصاد انرژي باشد، عصري كه در آن، امنيت جريان عرضه بر قيمت اولويت پيدا مي‌كند.

افزايش هزينه انرژي نه‌تنها بر صنعت، بلكه بر بخش كشاورزي، حمل‌ونقل و حتي خدمات تأثير مستقيم دارد. از كارخانه‌هاي توليد سيمان تا شركت‌هاي فناوري كه مراكز داده‌شان با برق حاصل از مشتقات نفتي تغذيه مي‌شوند، همه دچار افزايش هزينه خواهند شد. در چنين فضايي، بسياري از دولت‌ها ممكن است به‌دنبال بازنگري جدي در سياست‌هاي انرژي خود بروند و سرمايه‌گذاري در انرژي‌هاي تجديدپذير يا پروژه‌هاي هيدروژني را سرعت بخشند.

اگر مسير تنگه هرمز در هفته‌هاي آينده به وضعيت طبيعي بازگردد و جريان عبور نفتكش‌ها تثبيت شود، احتمالاً بخشي از شوك قيمتي تخفيف پيدا خواهد كرد. اما بازگشت به قيمت‌هاي پيش از بحران، در كوتاه‌مدت ممكن نيست. باتوجه به آسيب‌هاي لجستيكي، هزينه‌هاي بيمه و بي‌اعتمادي خريداران، حتي پس از رفع محدوديت‌ها، بازار تا مدت‌ها نوسان خواهد داشت.

دولت‌ها بايد درك كنند كه اين بحران، زنگ بيدار باشي براي دگرگوني در شيوه نگاه به امنيت انرژي است. وابستگي مطلق به چند مسير انتقال خاص و توليدكنندگان محدود، آسيب‌پذيري سيستم جهاني را آشكار كرده است. شايد اكنون زمان آن رسيده كه جهان به‌طور جدي مفهوم «تنوع مسيرهاي عرضه» و «استقلال انرژي منطقه‌اي» را اجرا كند.

حذف ده ميليون بشكه نفت در روز از بازار، عددي خشك در جدول آمار نيست؛ اين عدد نماد شروع دوره‌اي تازه در تاريخ انرژي است. دوره‌اي كه در آن «عرضه» نه امري بديهي، بلكه پرسشي كليدي است. جهاني كه سال‌ها تصور مي‌كرد نفت هميشه قابل دسترس است، حالا با اين پرسش روبه‌رو است كه چه مي‌شود اگر يكي از مسيرهاي حياتي براي هميشه مسدود بماند؟

در شرايطي كه بازار انرژي نفس‌نفس مي‌زند و اقتصاد جهاني به‌دنبال نفس تازه‌اي است، شايد جهان نياز دارد نگاهي دوباره به رابطه‌اش با نفت داشته باشد: كالايي كه روزي نماد قدرت بود، اكنون به نشانه آسيب‌پذيري تبديل شده است. بحران اخير، بيش از آنكه درباره نفت باشد، درباره آينده نظم اقتصادي جهان است نظمي كه شايد پس از اين بحران ديگر هرگز مانند گذشته نباشد.