ريسك بازگشايي در اوج ابهام

۱۴۰۵/۰۲/۰۹ - ۰۰:۰۹:۱۲
کد خبر: ۳۸۵۰۱۹

اين روزها بحث بازگشايي بازار سرمايه در حالي دوباره جدي شده كه به ‌نظر من، نه زمانش مناسب است و نه شرايط كلي كشور اجازه چنين ريسكي را مي‌دهد. من صريح بگويم با بازگشايي بازار در وضعيت فعلي مخالفم و معتقدم بازار بايد همچنان بسته بماند تا تكليف شرايط جنگ و آتش‌بس روشن‌تر شود.

مريم محبي

اين روزها بحث بازگشايي بازار سرمايه در حالي دوباره جدي شده كه به ‌نظر من، نه زمانش مناسب است و نه شرايط كلي كشور اجازه چنين ريسكي را مي‌دهد. من صريح بگويم با بازگشايي بازار در وضعيت فعلي مخالفم و معتقدم بازار بايد همچنان بسته بماند تا تكليف شرايط جنگ و آتش‌بس روشن‌تر شود.وقتي هنوز به‌طور رسمي و عملي از آتش‌بس خبري نيست، يعني ما همچنان در وضعيت جنگي به ‌سر مي‌بريم؛ وضعيتي كه به‌خودي‌خود سطح ابهام و نااطميناني را در كل اقتصاد و به‌ويژه در بازارهاي مالي بالا مي‌برد. برخلاف چيزي كه گاهي القا مي‌شود، ابهام‌هاي كشور كمتر نشده، بلكه فقط شكل و شدت آن تغيير كرده است. در چنين فضايي، بازگشايي بازار سرمايه بيش از آنكه نشانه بازگشت به ثبات باشد، مي‌تواند جرقه‌اي براي رفتارهاي هيجاني و ريزش‌هاي سنگين شود.

نگراني اصلي من اين است كه با بازشدن بازار در اين شرايط، شاهد صف‌هاي سنگين فروش و قفل شدن بسياري از نمادها شويم. در روزهايي كه ترس بر تحليل غلبه دارد، سهامدار خرد اولين قرباني است. سرمايه‌گذاران، تحت تاثير اخبار متناقض و فضاي رواني ملتهب، به ‌سمت فروش شتاب‌زده حركت مي‌كنند و اين «رفتار رمي» يا گله‌اي مي‌تواند به خروج شديد سرمايه از بازار منجر شود. نتيجه؟ نه تنها كاهش قيمت‌ها، بلكه از بين رفتن بخشي از سرمايه مردم.

عده‌اي در مقابل مي‌گويند اگر بازار بيش از اين بسته بماند، اعتماد از بازار فرار مي‌كند. در ظاهر، اين استدلال منطقي به نظر مي‌رسد؛ بازاري كه طولاني‌مدت بسته باشد، اين پيام را مي‌دهد كه تاب و توان مواجهه با بحران را ندارد. اما واقعيت اين است كه امروز ما بين خوب و بد انتخاب نمي‌كنيم؛ بين بد و بدتر گير كرده‌ايم. به ‌نظر من در شرايط فعلي، بازگشايي بازار، گزينه «بدتر» است.

بسته‌ ماندن بازار، بدون شك هزينه دارد. بخشي از اعتماد آسيب مي‌بيند، نگراني سهامداران بالا مي‌رود و دير يا زود، اين سوال شكل مي‌گيرد كه «تا كي؟» اما بايد ببينيم طرف مقابل اين كفه چيست. اگر بازگشايي به شكلي باشد كه موج سنگين فروش، ريزش‌هاي عميق و ترس فراگير را به ‌دنبال داشته باشد، ما نه فقط با مشكل نقدشوندگي، بلكه با «نقض و نابودي دارايي» مردم روبه‌رو مي‌شويم.

به بيان ديگر، گزينه بد اين است كه نقدشوندگي موقتا كاهش يابد و دسترسي به دارايي با محدوديت زماني مواجه شود. اما گزينه بدتر اين است كه خودِ دارايي، به‌ خاطر فروش‌هاي هيجاني و فشار رواني، بخش قابل توجهي از ارزشش را از دست بدهد. بين «نقدشوندگي كمتر» و «از بين رفتن اصل سرمايه»، من دومي را فاجعه‌بارتر مي‌دانم. نقدشوندگي پايين را مي‌توان در طول زمان و با سياست‌هاي درست جبران كرد، اما سرمايه‌اي كه نابود شود، براي بسياري از خانواده‌ها قابل جبران نيست.

بنابراين اگرچه ادامه تعطيلي بازار به‌ هيچ‌وجه وضعيت ايده‌آلي نيست، اما در اين مقطع زماني، بازگشايي بدون پشتوانه رواني و بدون كاهش معنادار ابهام‌ها، اقدامي پرريسك و حتي خطرناك است. بازار سرمايه بيش از هر چيز به «آرامش و قطعيت نسبي» نياز دارد؛ نه صرفا به باز بودن نمادها.

تا وقتي تكليف جنگ و آتش‌بس مشخص‌تر نشده، تنش‌هاي خبري فروكش نكرده و بسته سياستي و حمايتي مشخص و شفاف براي مديريت شوك‌ها تدوين نشده است، بازگشايي بازار، بيشتر شبيه رها كردن بازار در ميانه توفان است تا بازگشت به روال طبيعي. در اين انتخاب ميان بد و بدتر، من ترجيح مي‌دهم گزينه‌اي را انتخاب كنيم كه كمترين آسيب را متوجه سرمايه مردم كند، حتي اگر موقتا از سرعت و نقدشوندگي بكاهد.