«تعادل» گزارش می دهد؛ عبور از سراب توقف توليد در شطرنج نفتي

تاب آوری نفتی ایران

۱۴۰۵/۰۲/۰۸ - ۰۰:۲۴:۲۸
کد خبر: ۳۸۴۸۴۸
تاب  آوری نفتی ایران

در جغرافياي سياسي امروز، نفت فراتر از يك كالا به ابزاري براي فشار و اهرمي براي چانه‌زني تبديل شده است. هر از چند گاهي، رسانه‌هاي بين‌المللي با تكيه بر ادعاهاي سياسي، تصويري از بن‌بست در صنعت نفت ايران ترسيم مي‌كنند؛ تصويري كه در آن ادعا مي‌شود ظرفيت‌هاي ذخيره‌سازي كشور به مرز اشباع رسيده و به زودي شيرهاي توليد به ناچار بسته خواهند شد

گلناز پرتوي مهر |

در جغرافياي سياسي امروز، نفت فراتر از يك كالا به ابزاري براي فشار و اهرمي براي چانه‌زني تبديل شده است. هر از چند گاهي، رسانه‌هاي بين‌المللي با تكيه بر ادعاهاي سياسي، تصويري از بن‌بست در صنعت نفت ايران ترسيم مي‌كنند؛ تصويري كه در آن ادعا مي‌شود ظرفيت‌هاي ذخيره‌سازي كشور به مرز اشباع رسيده و به زودي شيرهاي توليد به ناچار بسته خواهند شد. اما نگاهي دقيق به زيرساخت‌ها، توان پالايشي و محاسبات رياضي نشان مي‌دهد كه اين روايت، بيش از آنكه ريشه در واقعيت‌هاي مهندسي مخازن داشته باشد، محصول يك اتاق فكر رسانه‌اي براي ايجاد تزلزل در بازار است. واقعيت صنعت نفت ايران، داستاني متفاوت از «توقف» است؛ داستاني كه در آن تحريم، نه يك نقطه پايان، بلكه نقطه عطفي براي بازتعريف زنجيره ارزش و عبور از خام‌فروشي به سمت فرآورده‌محوري شده است.

براي درك پوچي ادعاي «توقف توليد در سه يا چهار روز» بايد به زبان اعداد سخن گفت. ايران امروز ظرفيت توليد روزانه ۳ ميليون و ۳۰۰ هزار بشكه نفت خام را دارد. اگر هر بشكه را به‌طور ميانگين ۱۵۹ ليتر در نظر بگيريم، ما با حجم عظيمي معادل ۵۲۸ ميليون ليتر نفت خام در روز مواجه هستيم. سوال اساسي اينجاست: آيا اين حجم عظيم تنها بايد در مخازن ذخيره شود يا راهي براي صادرات فيزيكي بيابد؟ پاسخ در «پالايشگاه» نهفته است.

نفت خام به تنهايي يك ماده اوليه است، اما وقتي وارد برج‌هاي تقطير مي‌شود، به هشت محصول استراتژيك تبديل مي‌شود كه هر كدام بازاري جداگانه و تقاضايي جهاني دارند. بر اساس الگوهاي پالايشي، هر بشكه نفت مي‌تواند حدود ۴۲ درصد بنزين، ۲۷ درصد گازوييل و سهم‌هاي مشخصي از سوخت جت، نفت‌گاز، نفتا، روغن‌هاي روان‌كننده و قير توليد كند. اين يعني توليد روزانه ايران در صورت پالايش كامل، به معناي توليد ۲۲۲ ميليون ليتر بنزين و ۱۴۲ ميليون ليتر گازوييل است. اين فرآورده‌ها نه تنها نياز داخلي را پوشش مي‌دهند، بلكه به دليل سهولت در جابه‌جايي و تنوع خريداران، به مراتب سخت‌تر از نفت خام تحريم مي‌شوند.

ظرفيت پالايشگاهي ايران، ستون فقرات تاب‌آوري ما در برابر فشارهاي خارجي است. آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد كه ۱۰ پالايشگاه بزرگ كشور، ظرفيت اسمي پذيرش روزانه حدود يك ميليون و ۹۰۰ هزار بشكه نفت خام را دارند. اين به معناي آن است كه حتي اگر صادرات نفت خام ايران به صفر برسد (فرضي كه در واقعيت هيچ‌گاه رخ نداده است)، زيرساخت‌هاي داخلي كشور قادرند ۵۷ درصد از كل نفت توليدي را مستقيما بلعيده و به فرآورده‌هاي با ارزش افزوده تبديل كنند.

نكته استراتژيك در اين ميان، عدم وابستگي كامل به درياست. در حالي كه نفت خام عمدتا از طريق پايانه‌هاي دريايي صادر مي‌شود، فرآورده‌هاي نفتي به دليل حجم كمتر و ارزش بالاتر مي‌توانند از طريق شبكه‌هاي مويرگي، خط لوله و مسيرهاي زميني به كشورهاي همسايه منتقل شوند. پالايشگاه‌هايي مانند ستاره خليج فارس كه با خوراك ميعانات گازي فعاليت مي‌كنند، عملا بخشي از بار توليد را از دوش نفت خام برداشته و امنيت انرژي كشور را دوچندان كرده‌اند. بنابراين ادعاي پر شدن مخازن در چند روز، ناديده گرفتن اين «اشتهاي بزرگ» پالايشگاهي در درون مرزهاست.

سال‌هاست كه شعار «قطع وابستگي به نفت» در راهروهاي اقتصادي كشور طنين‌انداز شده است، اما شايد فشارهاي اخير بين‌المللي، اين حركت را از يك انتخاب به يك ضرورت حياتي تبديل كرد. وقتي مسير صادرات نفت خام با موانع سياسي روبه‌رو مي‌شود، اقتصاد ملي به سمت صنايع پايين‌دستي هل داده مي‌شود. توليد محصولاتي مانند قير (با سهم ۳ درصدي از هر بشكه) يا روان‌كننده‌ها و نفتا، نه تنها حاشيه سود بالاتري ايجاد مي‌كند، بلكه زنجيره‌اي از صنايع جانبي را نيز فعال مي‌سازد.

تبديل ۵۲۸ ميليون ليتر نفت خام به مشتقات رنگارنگ، يعني ايجاد فرصت‌هاي شغلي، توسعه صنايع پتروشيمي و در نهايت، بي‌اثر كردن اهرم تحريم. كالايي كه به محصول نهايي تبديل شده باشد، ديگر شناسنامه «نفت خام» را ندارد كه به راحتي در رادارهاي بين‌المللي رديابي شود؛ اين كالا بخشي از تجارت جاري منطقه است كه نيازهاي روزمره ميليون‌ها انسان را در كشورهاي همسايه تامين مي‌كند.

ايران با ۱۵ همسايه مرز مشترك دارد كه ۵ تاي آنها مرز زميني مستقيم هستند. اين موقعيت ژئوپليتيك، ايران را به قلب تپنده انرژي منطقه تبديل كرده است. بازار بزرگ اوراسيا و كشورهاي پيراموني، تشنه فرآورده‌هاي نفتي، قير براي راهسازي و سوخت براي حمل‌ونقل هستند. محاصره دريايي، هرچند پرهزينه و آزاردهنده باشد، نمي‌تواند مرزهاي زميني و تبادلات محلي را متوقف كند.

تجربه نشان داده است كه تانكرهاي جاده‌اي و خطوط لوله منطقه‌اي، بسيار منعطف‌تر از ابرنفتكش‌ها در برابر فشارهاي سياسي عمل مي‌كنند. حتي در حوزه دريايي نيز آمارهاي تردد نشان مي‌دهد كه شبكه لجستيك ايران راه خود را در ميان آب‌هاي آزاد پيدا كرده است. اين يعني «انزواي نفتي» بيش از آنكه يك واقعيت فيزيكي باشد، يك آرزوي سياسي براي رقباي منطقه‌اي و جهاني ايران است.

در نهايت بايد گفت صنعت نفت ايران از مرحله «هراس از تحريم» عبور كرده و وارد مرحله «مديريت فرصت‌ها» شده است. ظرفيت توليد ۳.۳ ميليون بشكه‌اي، زماني كه با توان پالايشگاهي ۱.۹ ميليون بشكه‌اي تركيب شود، سپري فولادين در برابر تكانه‌هاي خارجي مي‌سازد. بخش باقيمانده توليد نيز نه در مخازن محدود، بلكه در شبكه گسترده ذخيره‌سازي، نفتكش‌هاي حامل و بازارهاي غيررسمي مديريت مي‌شود.

واقعيت اين است كه چاه‌هاي نفت ايران بسته نخواهند شد، زيرا چرخ‌هاي صنعت ايران به سمتي چرخيده است كه نفت خام را نه به عنوان يك كالاي نهايي براي حراج، بلكه به عنوان خوراك براي توليد ثروت در داخل مي‌بيند. تهديدهاي فعلي، تنها سرعت ما را در رسيدن به مقصد «ارزش افزوده» بيشتر كرده است. ايران نه تنها ظرفيت توليد خود را از دست نمي‌دهد، بلكه با تكيه بر تنوع مشتقات نفتي و بازارهاي مويرگي منطقه، در حال ترسيم نقشه جديدي براي تجارت انرژي است؛ نقشه‌اي كه در آن، شيرهاي نفت در اختيار اراده داخلي است، نه ديكته‌هاي خارجي.

امروز صنعت نفت ما در حال اثبات يك اصل ساده، اما بنيادين است: در دنياي تشنه انرژي، نمي‌توان يك بازيگر بزرگ را از صحنه حذف كرد، بلكه تنها مي‌توان او را مجبور كرد تا راه‌هاي سخت‌تر، اما پرسودتر را براي حضور در بازار ابداع كند و اين دقيقا همان مسيري است كه ايران برگزيده است.