سوال مردم و پاسخ حكومت!
با اعلام آتشبس و خوشبيني احتمال توافق، اين پرسش مطرح است كه در صورت تحقق اين احتمال، پس از آن چه خواهد شد و زندگي مردم در كدام طريق سامان خواهد يافت؟ و آيا كار و معيشت جامعه و در فراز بالاتر امر «توسعه» در كشورمان بر مداري ديگر خواهد چرخيد يا همان روال سابق را طي خواهد كرد؟! دستاورد آرمان توسعهخواهي در مدار دولتي و حكومتي كه در قالب حدود هفت برنامه توسعه پس از انقلاب بروز و ظهور يافته كمتر دستاوردي داشته و خروجي آن برخلاف شايد موادي از اين برنامهها، بر مدار «توسعه» نبوده است.

با اعلام آتشبس و خوشبيني احتمال توافق، اين پرسش مطرح است كه در صورت تحقق اين احتمال، پس از آن چه خواهد شد و زندگي مردم در كدام طريق سامان خواهد يافت؟ و آيا كار و معيشت جامعه و در فراز بالاتر امر «توسعه» در كشورمان بر مداري ديگر خواهد چرخيد يا همان روال سابق را طي خواهد كرد؟! دستاورد آرمان توسعهخواهي در مدار دولتي و حكومتي كه در قالب حدود هفت برنامه توسعه پس از انقلاب بروز و ظهور يافته كمتر دستاوردي داشته و خروجي آن برخلاف شايد موادي از اين برنامهها، بر مدار «توسعه» نبوده است.اينكه تضاد وكشمكش با جهان و خودي - غيرخودي كردن مردم و برخورد دستوري و آمرانه و توزيع رانت / يارانه در اقتصاد و... گفتمان غالب باشد هر نامي داشته باشد يقينا فرآيند و برآيند «توسعه» نيست! شايد بتوان آن را راهبرد بقا دانست، اما يقينا اين جهاني و علمي و در چارچوب گفتار گروهي از دولتمردان و تامينكننده نيازها و ضرورتهاي يك كشور 90 ميليوني با ساختار شهرنشيني و تحصيلكرده و داراي تنوع و تكثر زباني و قومي و مذهبي و فرهنگي نيست.
مقصود از توسعه «فرآيند بهبود پايدار شكوفايي و بهزيستي ذهني و عيني و گستره انتخاب شهروندان است كه با ارتقاي پايدار شرايط اقتصادي، نهادمندي حوزه سياسي، انسجام اجتماعي، تعالي فرهنگي و پايداري محيط زيستي و صلح و امنيت درون و برون مرزي بهطور سيستمي تحقق مييابد» (كتاب توسعه - 1400) . موارد ذكر شده در اين تعريف قابل اندازهگيري است و شعارهايي نيست كه همه چيز را به مدينه فاضله و آرمانشهر خيالي احاله و ارجاع ميدهد. چنانكه اگر از «بهزيستي ذهني و عيني و ارتقاي شرايط اقتصادي» سخن گفته ميشود مقصود روند نزولي تورم و تك رقمي شدن آن و نه دو رقمي و شايد سه رقمي شدن آن است (پيشبيني تورم 123 درصدي در صورت از سرگيري جنگ) و قرار گرفتن در فهرست كشورهاي بحرانزده و داراي بالاترين تورمها در جهان. همچنين است «نهادمندي حوزههاي سياسي و اجتماعي و امنيت درون و برون مرزي» كه با رتبههاي 161 كشورمان به لحاظ آزادي اقتصادي و 133 در امنيت و 149 در ادراك فساد و... هيچ نسبتي ندارند.
مسيري كه توسعه در كشورمان طي دوران معاصر پيموده عموما «اقتدارگرايانه» و مكانيكي و از بالا به پايين و نه مبتني بر آزادي و رضايت و مشاركت اجتماعي بوده است .
«توسعه»اي با رشد اقتصادي پايين و نوساني و تورم و بيكاري بالا و ايجاد پرهزينه زيرساختها با مركزيت دولت و با اتكا به درآمدهاي نفتي و فرآوردههاي آن . اين سير توسعهاي چه قبل و جه بعد از انقلاب به واسطه تك بعدي بودن و متكي به مواد خام و ضعف خلاقيت و نوآوري با بنبست مواجه شده و نتوانسته آمال ايرانيان را كه همانا آزادي و رفاه وآسايش بوده است، برآورده سازد، چراكه ابعاد ديگر توسعه يعني توسعه اجتماعي و فرهنگي و توسعه سياسي را امري غير لازم و شايد به عبارتي «مزاحم» و «دردسرآفرين» فرض گرفته و چنين تصور شده يا مطلوب انگاشته شده كه از طريقي «ارادهگرايانه» و «اقتدار دولت» ميتوان جامعه را بدون مشاركت آحاد آن، به سعادت و رستگاري رساند كه چنان نشد و متاسفانه همان ساختارها و سازوكارهاي درست طراحي و اجرا شده طي دورههاي مختلف (و به خصوص دهه 40 و اوايل دهه 50 و دهه 70 و اوايل دهه80 خورشيدي) در توفان انقلاب و منازعات داخلي و تحريمهاي بينالمللي و...درهم پيچيده شد و كار به مصادرهها و نفي حق مالكيت و سركوب قيمتها و تضعيف حقوق شهروندي و نهادهاي سياسي و مدني و... كشيده شد. بر اين اساس كارنامه «توسعه» را در ميهن مان ميتوان ناموفق ارزيابي كرد . علت اين عدم موفقيت نيز شايد آن بوده كه امر توسعه به عنوان يك «پروژه» قلمداد شده و نه «پروسه» و جرياني براي حذف «ناآزاديها» و افزايش گستره آزاديها؛ آنچنانكه آمارتياسن، اقتصاددان برنده جايزه نوبل بدان تاكيد مينهد (توسعه به مثابه آزادي) . فلذا نتيجه آن عمدتا رشد ناپايدار و پر نوسان اقتصادي و تورم دو رقمي و بيكاري بالا به خصوص در تحصيلكردگان و خيل مهاجرت و تداوم و تشديد شكافهاي قومي و فرهنگي و اجتماعي و... بوده است. اكنون اما در اين فضاي تعليق و تهديد، سياستگذاران و تصميمگيران در نظام حكمراني بايد به اين سوال حياتي پاسخ دهند كه آيا قصد دارند از اين جنگ «بزنگاه تاريخي» رو به «توسعه» بسازند و زندگي و كار و معيشت مردم را با مشاركت خود آنان در مسيري نو و همراستا با افق جهاني و ايجاد ايراني توسعه يافته و پيشرفته و مرفه و آزاد سامان دهند يا قرار است در بر همان پاشنه سابق بچرخد؟! اگر پاسخ ايراني پيشرفته و رضايت ايرانيان است، نيازمند تصميمهاي شجاعانه و نگاه بلندمدت و هماهنگي سياستهاي داخلي و خارجي در قالب تفاهم و توافق در خارج و گفتوگو و آشتي در داخل است.ضرورتهاي حياتي و حلقههاي مفقودهاي كه جاي آنها در گفتمان «توسعه» ميهن مان عموما خالي بوده است. اميد است چنين شود و اين جنگ فرصتي براي برونرفت از بنبستي تاريخي را فراهم آورد.
