چرا ايران با دست بازتري پاي ميز مذاكره ميرود؟
عراقچي ديروز پس از ديدار با نخستوزير پاكستان و رايزيني با برخي مقامات منطقهاي پيام و پيشنهاد ايران را تحويل مقامات پاكستاني داده و سپس از اسلامآباد راهي ايران، مسقط و مسكو ميشود.

عراقچي ديروز پس از ديدار با نخستوزير پاكستان و رايزيني با برخي مقامات منطقهاي پيام و پيشنهاد ايران را تحويل مقامات پاكستاني داده و سپس از اسلامآباد راهي ايران، مسقط و مسكو ميشود. در شرايط تازه مذاكرات، به ويژه با تكيه بر موقعيت ژئوپليتيكي و نقش اثرگذارش در تنگه هرمز، از اهرم فشار مهمي برخوردار است. تحولات ميداني و انرژي، وزن سياسي تهران را در رايزنيهاي اخير افزايش داده و سفرها و تماسهاي ديپلماتيك اخير نيز بايد در همين چارچوب فهم شوند. آنچه اخبار گوياي آن است اينكه اين ديدارها صرفا يك تحليل مقطعي از تحولات روز نيست، بلكه روايتي است از اين ايده كه قدرت ميداني، مستقيما به قدرت ديپلماتيك تبديل شده است. ايران به دليل موقعيت جغرافيايي، ظرفيت اثرگذاري بر جريان انرژي و امكان ايجاد فشار در يكي از حساسترين آبراههاي جهان، در وضعيتي قرار گرفته كه ميتواند در مذاكرات از موضعي متفاوت سخن بگويد. نقطه اصلي بحث، تنگه هرمز است؛ گذرگاهي كه در اين روايت نه فقط يك مسير دريايي، بلكه يك اهرم راهبردي معرفي ميشود. هرگونه اختلال در اين مسير ميتواند بر بازار جهاني انرژي اثر فوري بگذارد و همين ويژگي، ايران را به بازيگري تبديل كرده كه سخنش در معادلات منطقهاي و فرامنطقهاي جدي گرفته ميشود. از اين منظر، مساله صرفا توان نظامي يا ظرفيت بازدارندگي نيست، بلكه تبديل يك موقعيت جغرافيايي به ابزار چانهزني سياسي است. ايران در مذاكرات تازه، ازجمله در ارتباط با امريكا، با دست خالي وارد نشده است.
برعكس، تهران به واسطه شرايط ميداني و توان اثرگذاري بر انرژي، توانسته سطحي از بازدارندگي سياسي ايجاد كند كه طرف مقابل ناچار به محاسبه آن است. به زبان سادهتر، ديپلماسي ايران بر شانههاي قدرت ميداني ايستاده است، نه برمبناي امتيازدهي يكطرفه يا فشار صرف.
در همين چارچوب، سفر آقاي عراقچي به اسلامآباد و نيز تماسها و رايزنيهاي منطقهاي، معناي ديگري پيدا ميكند. اين سفرها در متن خود نه به عنوان تحركات عادي ديپلماتيك، بلكه به عنوان بخشي از يك آرايش بزرگتر منطقهاي تصوير ميشوند، يعني ايران در حال شكل دادن به شبكهاي از رايزنيهاست كه هدف آن تقويت موقعيت تهران در معادلات جديد است. اسلامآباد، مسكو و مسقط در اين روايت فقط نام چند پايتخت نيستند، بلكه حلقههايي از يك استراتژي هستند كه ميخواهد فشارهاي بيروني را مديريت و وزن ايران را در معادله مذاكره حفظ كند. نكته مهم ديگر غيرمستقيم بودن مذاكرات است. گوينده توضيح ميدهد كه ايران براي ورود به گفتوگوي مستقيم، پيششرطهايي دارد و تا زماني كه وضعيت ميداني و تنشهاي پيراموني روشن نشود، امكان عبور به مرحله مستقيم فراهم نيست. ديپلماسي موردنظر، يك ديپلماسي شتابزده يا نمايشي نيست، بلكه ديپلماسياي مشروط، مرحلهبندي شده و مبتني بر محاسبه قدرت است. در چنين روايتي، ابتدا بايد واقعيتهاي سخت منطقهاي روشن شوند، بعد درِ مذاكره مستقيم باز شود. از زاويه تحليلي، اين نوع بيان يك ويژگي مهم دارد: سياست خارجي را از سطح خبرهاي روزمره به سطح توازن قوا ميبرد. در اين فهم، مذاكره فقط گفتوگوي لفظي نيست، بلكه انعكاس يك وضعيت واقعي در ميدان است. اگر ايران امروز با اعتماد به نفس بيشتري از مذاكره سخن ميگويد، در اين متن علت آن نه صرفا تغيير لحن سياسي، بلكه مجموعهاي از عوامل ژئوپليتيكي و انرژيمحور دانسته ميشود. همين نكته، هسته مركزي تحركات ديپلماتيك ايران را ميسازد.
در تحركات ديپلماتيك ايران موضوع از بحث محاصره دريايي، صادرات نفت و انرژي به سمت مذاكره و ديپلماسي ميلغزد و اين جابهجايي نشان ميدهد كه ايران ميخواهد بين اقتصاد، امنيت و سياست خارجي پيوند برقرار كند. اين پيوند، در واقع منطق اصلي روايت را ميسازد: هر چه انرژي مهمتر ميشود، نقش ايران در معادله سياسي هم پررنگتر ميشود.
البته اين روايت، يك نتيجه ضمني هم دارد: فشار بر ايران، لزوما به تضعيف موقعيت آن نميانجامد، بلكه در برخي شرايط ميتواند موجب برجستهتر شدن اهرمهايش شود. در اين مذاكرات، همين منطق دنبال ميشود، يعني هر اندازه تنش در منطقه بالا برود، نقش تنگه هرمز و جايگاه ژئوپليتيكي ايران بيشتر به چشم ميآيد و به تبع آن، تهران ميتواند با اطمينان بيشتري از ظرفيتهاي خود در مذاكره بهره ببرد. در جمعبندي ميتوان گفت ايران در شرايط تازه، به دليل نقش تعيينكنندهاش در امنيت انرژي و ژئوپليتيك منطقه، با دست بازتري وارد رايزنيها شده و تلاش ميكند از اين مزيت در مسير ديپلماسي استفاده كند. در اين نگاه، سفرهاي ديپلماتيك اخير، مذاكرات غيرمستقيم و رايزني با كشورهاي منطقه، همه اجزاي يك راهبرد واحدند؛ راهبردي كه ميخواهد قدرت ميداني را به امتياز سياسي تبديل كند.
