ثبات نرخ ارز نشانه چيست؟
در روزهايي كه نرخ ارز در ظاهر نوسان شديدي نشان نميدهد، اين پرسش جديتر از هميشه مطرح است كه آيا با يك آرامش واقعي در بازار روبهرو هستيم يا اين ثبات، حاصل اختلال در جريان طبيعي معاملات، كاهش دادوستدها و محدود شدن سازوكارهاي بازار است؟ آنچه امروز ديده ميشود بيشتر به يك سكون تحميلي شبيه است تا ثباتي كه از يك سياست ارزي موفق و شفاف ناشي شده باشد.

در روزهايي كه نرخ ارز در ظاهر نوسان شديدي نشان نميدهد، اين پرسش جديتر از هميشه مطرح است كه آيا با يك آرامش واقعي در بازار روبهرو هستيم يا اين ثبات، حاصل اختلال در جريان طبيعي معاملات، كاهش دادوستدها و محدود شدن سازوكارهاي بازار است؟ آنچه امروز ديده ميشود بيشتر به يك سكون تحميلي شبيه است تا ثباتي كه از يك سياست ارزي موفق و شفاف ناشي شده باشد.بازار ارز در هفتهها و روزهاي اخير ظاهرا از التهابهاي پرشتاب گذشته فاصله گرفته است، اما اين آرامش لزوما به معناي رسيدن بازار به تعادل نيست. آنچه از دل اين وضعيت ديده ميشود، بيش از آنكه نشانهاي از يك سياستگذاري دقيق و تثبيتكننده باشد، حاكي از اختلال در روند طبيعي عرضه و تقاضاست. وقتي معاملات روان و شفاف انجام نميشود، وقتي دسترسيها محدود ميشود و وقتي بخشي از شبكههاي واسطهگري و انتقال ارز با مشكل روبهرو هستند، طبيعي است كه نمودار قيمت هم موقتا آرامتر به نظر برسد؛ اما اين آرامش، شكننده و ناپايدار است. ثبات فعلي بازار ارز را نبايد به حساب موفقيت قطعي سياستهاي بانك مركزي گذاشت. اگر بازار در مسير طبيعي خود عمل ميكرد، بايد اثر عرضه و تقاضاي واقعي، همراه با دادههاي روشن و قابل راستيآزمايي در قيمتها ديده ميشد. اما امروز بخشي از آنچه در بازار ارز رخ ميدهد، زير سايه عوامل بيروني و غيرعادي قرار گرفته است؛ عواملي كه خودِ بازار را از كاركرد معمولش دور كردهاند.يكي از مهمترين نكات، نقش اختلال در زيرساخت ارتباطي و معاملاتي است. قطع اينترنت، محدود شدن دسترسيها و بر هم خوردن روندهاي عادي ارتباطي ميتواند بهطور مستقيم بر سرعت، حجم و كيفيت معاملات اثر بگذارد. بازار ارز بازاري است كه بيش از هر چيز به جريان لحظهاي اطلاعات و امكان واكنش سريع بازيگران وابسته است. وقتي اين جريان مختل ميشود، قيمتها الزاما واقعيت اقتصاد را بازتاب نميدهند، بلكه بيشتر بازتابي از وضعيت ناقص بازار هستند.
از سوي ديگر به محدود شدن صرافيهاي وابسته به ايران در امارات نيز بايد اشاره كرد؛ مسالهاي كه ميتواند يكي از كانالهاي مهم تامين و جابهجايي ارز را تحت فشار قرار دهد. در چنين شرايطي اگر مسيرهاي تامين ارز دچار اختلال شوند، كاهش نوسان لزوما نشانه بهبود نيست، بلكه ممكن است نشانه كاهش عمق بازار و افت تعداد معاملات باشد. بازاري كه در آن بازيگران كمتر معامله ميكنند، به ظاهر آرامتر است، اما اين آرامش الزاما پايدار نيست و ميتواند به محض بازگشت جريان عادي معاملات شكل ديگري پيدا كند.نكته مهم ديگر پيوند وضعيت ارز با شرايط جنگي و اختلال در صادرات است. در اقتصادهايي كه با شوكهاي سياسي و امنيتي روبهرو ميشوند، بازار ارز نخستين جايي است كه آثار آن آشكار ميشود. اختلال در صادرات، كاهش درآمد ارزي و محدود شدن مسيرهاي انتقال پول همگي ميتوانند عرضه ارز را تضعيف كنند و انتظارات را بر هم بزنند. در چنين فضايي هر نوع ثباتي كه ديده ميشود بايد با احتياط تفسير شود، زيرا ممكن است نه از جنس تعادل، بلكه از جنس توقف موقت فعاليتها باشد.بازار ارز ايران در شرايط فعلي بيش از آنكه بازاري مبتني بر سازوكارهاي سالم و رقابتي باشد، به بازاري غيرعادي و متاثر از محدوديتها شباهت دارد. به بيان ديگر وقتي مسيرهاي اصلي عرضه و تقاضا دچار انسداد ميشوند، قيمت ديگر الزاما كاركرد سيگنالدهي دقيق خود را از دست ميدهد. در چنين وضعي نه مصرفكننده، نه واردكننده و نه حتي سياستگذار، تصوير كاملي از وضعيت واقعي بازار در اختيار ندارد.اين وضعيت البته فقط به بازار ارز محدود نميماند. بازارهاي ديگر، از جمله خودرو، مسكن و برخي كالاها نيز از حالت عادي و تعادلي خود فاصله گرفتهاند. اين همزماني نشان ميدهد كه مساله، يك نوسان مقطعي در يك بازار خاص نيست، بلكه نشانهاي از اختلال گستردهتر در سازوكار قيمتگذاري و دادوستد در اقتصاد است. وقتي اقتصاد بهصورت همزمان در چند بازار اصلي با عدم تعادل مواجه ميشود، بايد ريشه را فراتر از نوسانهاي روزمره جستوجو كرد.از منظر سياستگذاري، پيام اين تحليل روشن است: ثبات ظاهري بازار ارز اگر بر پايه مداخلههاي شفاف، ابزارهاي مشخص و سياستهاي اعلام شده نباشد، نميتواند نشانه موفقيت تلقي شود. تثبيت واقعي زماني رخ ميدهد كه بازار بتواند با اطلاعات كامل، معاملات مستمر و دسترسي طبيعي بازيگران به ارز، به نقطهاي از تعادل برسد. اما اگر كاهش نوسان ناشي از افت معاملات، انسداد مسيرها يا اضطراب عمومي باشد، اين ثبات بيشتر شبيه سكوت پيش از بازگشت التهابات است.
به همين دليل، ارزيابي وضعيت فعلي بازار ارز نيازمند دقت بيشتري است. نبايد صرفا با نگاه به آرام شدن نسبي قيمتها نتيجه گرفت كه مساله حل شده است. گاهي بازار آرام ميشود، چون ديگر آنقدر فعال نيست كه نوسان نشان دهد. گاهي قيمتها كمتر تكان ميخورند، چون تقاضا سركوب شده يا عرضه با مانع روبهرو است و گاهي ثبات، نه محصول موفقيت، بلكه محصول اختلال است.
در نهايت آنچه پيداست، اين است كه بازار ارز امروز بيش از هر چيز نيازمند بازگشت به شفافيت، جريان عادي معاملات و سياستگذاري قابل اتكاست. تا زماني كه اين شرايط فراهم نشود، هر نوع آرامش قيمتي بايد با ترديد ديده شود. ثباتي كه پشتوانهاش اختلال باشد، دوام نميآورد؛ اما سياستي كه بر مبناي تعادل واقعي و سازوكارهاي روشن بنا شود، ميتواند بازار را از وضعيت شكننده كنوني به سمت آرامش پايدار هدايت كند.
