اقتصاد در لبه پرتگاه
در حال حاضر در بازه زماني قرار داريم كه اقتصاد كشور شرايط متفاوتي را به خود ديده است و هر روزي كه از آن سپري ميشود هر قدر كه فكر ميكنيم كه آيا شرايط بيش از اين ميتواند پيچيده و خاص باشد؟ روز بعدي براي آن فرا ميرسد و متوجه ميشويم كه واقعا پيچيدهتر از شرايط قبل شدن هم ميتواند امكانپذير باشد.

در حال حاضر در بازه زماني قرار داريم كه اقتصاد كشور شرايط متفاوتي را به خود ديده است و هر روزي كه از آن سپري ميشود هر قدر كه فكر ميكنيم كه آيا شرايط بيش از اين ميتواند پيچيده و خاص باشد؟ روز بعدي براي آن فرا ميرسد و متوجه ميشويم كه واقعا پيچيدهتر از شرايط قبل شدن هم ميتواند امكانپذير باشد.
عملا اقتصاد كشور با فرآيندها و علت و معلولهاي متفاوتي روبهرو ميشود كه حتي برخي مواقع با خود فكر ميكنيم كه علم اقتصاد و انديشمندان گذشته، حال و حتي آينده هم نخواهند توانست راهكار و نظر مطمئني در برخي بخشها داشته باشند كه تا حدودي خصلت شرايط و علم اقتصاد هم همين است، زيرا اگرچه كم يا زياد به بررسي بپردازيم علم رياضيات و احتمالات و عدم قطعيت وارد ميشود و آن چيزي است كه اين روزها تا حدود بسياري به آن توجه ميشود، زيرا سردرگمي و عدم قطعيت در بسياري از بخشها درنورديده است كه شايد در آينده اگر انديشمندان و صاحبنظران به مطالعه اين بازه زماني و شرايط بپردازند، بتوانند بخشهاي جديدي را در اقتصاد و ديگر زمينهها همچون سياست يافته و كشف كنند.
حال اگر به صورت دقيقتر تا حدودي بقيه بخشها را ناديده بگيريم و صرفا اقتصاد را هدف مطالعه قرار دهيم با يك مورد مواجه ميشويم كه اطمينان در آن بسيار بالاست و آن اثرگذاري بالاي اتفاقات اخير كشور بر شرايط اقتصادي حال و خصوصا آينده و بلندمدت كشور است كه تا بعدها ميتوان اتفاقات و شرايط آتي را به اتفاقات حال حاضر نسبت داد و به دنبال علت آنها در حال حاضر گشت. البته بايد ذكر كرد متاسفانه صرفا برخي افراد خوشبين يا بدبين بررسيكننده را در حال حاضر ميتوان مشاهده كرد كه برخي علتهاي حاضر كه بر معلولهاي آينده اثربخش هستند را كوچكنمايي و بزرگنمايي ميكنند. بسيار سخت است تا مطلب يا نظري را مشاهده يا مطالعه كرد كه فارغ از نظرات جانبدارانه مثبت يا منفي به تمامي علتها و معلولهاي قابل رويت يا قابل انتظاري كه ممكن است در آينده با آن روبهرو شويم، نگاهي با عدالت داشته باشد.
براي مثال بايد گفت شرايط حاضر همانطور تا حدود بسياري اقتصاد را تحت فشار قرار داده است، ميتواند حتي در برخي ناحيهها بسيار كمككننده و متفاوت حاضر شود و همانند فردي است كه هر چند تحت فشارهاي جسمي و روحي متعدد قرار گرفته، اما ممكن است اين شرايط اثربخشي روي برخي رفتارها و تصميمهاي سازشگرانه و متفاوت داشته باشد كه منجر به افزايش آستانه تحمل او شود، اما همچنان نبايد از آثار جسمي و فيزيكي متحمل شده كه ميتواند مدتها بر او اثر بگذارد، غافل شد كه عملا براي تا حدودي شفافسازي ميتوان بسياري از شركتهاي حقوقي بزرگ و كوچك جامعه را مشاهده كرد كه قبلتر با شرايط خاص اقتصاد دست و پنجه نرم ميكردند، با اتفاقات اخير مجدد شوك بزرگ و متفاوتي را متحمل شدند كه هر چند اين اتفاقات باعث شد حتي بسياري از اين شركتها حتي ديگر وجود نداشته باشند، اما منجر به بينشي متفاوت شد كه در صورتي كه آنها مجدد با چنين اتفاقي يا با شرايط خاصتري مواجه شوند برخي از آنها پيش از وقوع مجدد تصميماتي را اتخاذ كنند كه منجر به باقي ماندن همچنان آنها در اقتصاد شود يا حتي رفتهرفته اين آثار رو به صفر شدن قدم بردارد كه البته انتظار بالا و صد درصدي انتظاري غيرعاقلانه حداقل در كوتاهمدت است و همچنان هر چند سياستگذاران كشور با شرايط خاصي روبهرو شدند و در برخي بخشها قوي و برخي ضعيف ظاهر شدند با چنين آزمون و خطايي بتوانند تا حدودي باعث كاهش مضرات اتفاقات شوند يا حتي در صورت ادامهدار بودن شرايط حاضر و حتي بدتر شدن آن در برخي بخشها بهبود پيدا كنند. حتي براي جزيي نگاهتر كردن به بخشي از آثار در حال حاضر با توجه به برخي گفتهها كه علت عدم افشاي بسياري از بخشهاي دولتي و خصوصي در خصوص شرايط و اتفاقات خاص اخير هنوز به صورت شفاف قابل لمس و مشاهده نيست و عملا بعدها خود به صورت مكتوب قابل رويت و اندازهگيري خواهد بود تا عملا بتوان بخش كوچكي از اين آثار را مطالعه كرد. در پايان هم هر چند بخشي از صحبتها براي برخي معقولانه و برخي غيرمعقولانه و حتي براي برخي بسيار منفيانديش و برخي مثبتانديش فرض شود بايد گفت شرايط حال حاضر را چه قبول كرده باشيم يا نكرده باشيم، واقعيت اتفاقات است كه هر كس به نوبه خود در اين اقتصاد ميتواند منجر به بهبود شرايط يا افت آن شود كه عملا انتظاري كه ميرود، اين است كه حداقل سياستگذاران اقتصادي و تصميمگيران آن و همچنين فعالاني كه هر كدام هنوز هم در بخش اقتصاد سهمي دارند بايد به نوبه خود سهمي در گذران از شرايط و بهبود آن ايفا كنند .
