شكست ژئواكونومي كشورهاي حاشيه خليج‌فارس [فروريختن روياي توسعه در سايه «جنگ سوم»]

۱۴۰۵/۰۲/۰۵ - ۰۲:۴۲:۴۰
کد خبر: ۳۸۴۳۴۲

در خوانش ژئواكونوميك تحليل گزارش نشريه اوراسيا ريويو (آوريل ۲۰۲۶)، جنگ محور امريكا-اسراييل عليه ايران؛ صرفا يك تقابل نظامي نيست؛ بلكه نقطه گسستي است كه نظم مالي، انرژي و روايي توسعه را در خليج‌فارس به لرزه درآورده و شكاف ميان «جهاني‌سازي كلاسيك» و «اقتصادهاي سنگري» را آشكار ساخته است.

بهمن اكبري

در خوانش ژئواكونوميك تحليل گزارش نشريه اوراسيا ريويو (آوريل ۲۰۲۶)، جنگ محور امريكا-اسراييل عليه ايران؛ صرفا يك تقابل نظامي نيست؛ بلكه نقطه گسستي است كه نظم مالي، انرژي و روايي توسعه را در خليج‌فارس به لرزه درآورده و شكاف ميان «جهاني‌سازي كلاسيك» و «اقتصادهاي سنگري» را آشكار ساخته است. اين جنگ، برخلاف دو جنگ پيشين در خليج‌فارس، در بستري رخ داد كه «زنجيره‌هاي به هم پيوسته تامين»، «اقتصاد ديجيتال شده» و «زيرساخت‌هاي شكننده انرژي» را در برابر شوك‌هاي پي در پي؛ ناتوان و بي‌دفاع ساخته بود. اين يادداشت پس از مرور محورهاي كليدي گزارش ياد شده، گفتمان آن نوشته را تحليل كرده و در ادامه، تبييني مفهومي از پيامدهاي ژئواكونوميك اين جنگ را ارايه مي‌دهد.

   نخست؛ اهم محورهاي گزارش شامل موارد ذيل هستند: 

فروپاشي الگوي جهاني‌سازي و ورود جهان به عصر «اقتصادهاي سنگري»، توقف جريان سرمايه‌گذاري خارجي در عربستان و امارات و مرگ پروژه‌هاي تنوع‌بخشي اقتصادي، جهش بي‌سابقه ريسك بيمه دريايي، فلج شدن ابرپروژه‌هاي توسعه‌اي و خروج گسترده سرمايه‌ها به غرب، سلاح‌سازي چندلايه انرژي: از تهديد هرمز تا حملات سايبري به ميادين، خطوط انتقال و زيرساخت‌هاي LNG، ركود تورمي در اروپا و شرق آسيا در پي اختلال در صادرات گاز قطر، ورود مستقيم چين به معادلات امنيتي منطقه و تبديل بحران به «جنگ سرد اقتصادي»، خارج شدن كريدورهاي تجاري نوظهور مانند IMEC از تجارت جهاني و افزايش پايدار و پيوسته هزينه توليد و تجارت، تخريب اعتبار ژئواكونوميكي خليج‌فارس و انتقال مزيت رقابتي به مناطق نوظهور آفريقا و امريكاي لاتين. 

   دوم؛ تحليل گفتماني: افول «خليج توسعه‌محور» و ظهور جغرافياي ترس 

در سطح گفتماني، متن گزارش در اوراسيا ريويو حاكي از تحول يكپارچه در دستگاه معنايي منطقه است؛ تحولي كه «خليج‌فارسِ توسعه‌محور» را به «خليج‌فارسِ نااطميناني ساختاري» بدل كرده است. سه گفتمان محوري اين تحول عبارتند از: 

   مرگ سرمايه‌گذاري به عنوان زبان آينده‌سازي: گفتمان توسعه كشورهاي خليج‌فارس بر جذب FDI، ساخت ابرپروژه‌ها و تبديل منطقه به مركز لجستيك جهاني استوار بود؛ اما جنگ اخير اين روايت را متوقف ساخت و جاي آن را «زبان امنيت فيزيكي» گرفت. سرمايه كه بر اساس منطق نوليبرال از ناامني گريزان است، در برابر موشك، پهپاد و حملات سايبري ناتوان شد و مسير خروج و فرار از منطقه را برگزيد؛ امري كه بر پايه داده‌هاي UNCTAD در نيمه دوم سال ۲۰۲۶ به سقوط ۴۲ درصدي سرمايه خارجي انجاميد.

   انرژي به ‌مثابه ميدان نبرد تمدني: در روايت گزارش، انرژي نه يك كالاي تجاري، بلكه ابزاري ژئوپليتيك است. اختلال در صادرات LNG قطر - تامين‌كننده ۲۲ درصد گاز جهان - ركود تورمي در اروپا و شرق آسيا را رقم زد و جنگ را از يك بحران محلي به «بحران سيستمي» تبديل كرد. اين تحول همسو با پژوهش‌هاي پساصبح اوكراين درباره «چندلايه‌ شدن سلاح‌سازي انرژي» است. ورود فعالانه چين به معادلات منطقه، ابعاد اين نبرد انرژي را از سطح منطقه‌اي به سطح جهاني ارتقا داده است.

   فروريختن جغرافياي تجاري آينده: كريدورهايي چون IMEC كه قرار بود افق آينده تجارت اوراسيا را بازتعريف كنند، با موج حملات به بنادر و خطوط كشتيراني از دستور كار خارج شدند. اين روند مصداق روشن «امنيتي‌سازي تجارت» است؛ مفهومي كه رابرت بالدوين براي توصيف شرايطي به‌كار مي‌برد كه «هزينه امنيت» بر «منطق تجارت» غلبه مي‌كند. نتيجه، ورود خليج‌فارس به مرحله «تورم امنيتي پايدار» است؛ وضعيتي كه هزينه توليد، حمل‌ونقل و بيمه را مزمن و فزاينده مي‌سازد.

در جمع‌بندي مي‌توان گفت كه مفهوم «ژئواكونومي» كه از دهه ۱۹۹۰ به عنوان تداوم منطق جنگ با ابزارهاي اقتصادي معرفي شد، بهترين چارچوب براي فهم پيامدهاي جنگ سوم خليج‌فارس است. مطابق تحليل اوراسيا ريويو، اين جنگ يك «گسست ژئواكونوميك» بود كه همزمان بر بازار انرژي، تجارت جهاني و مسيرهاي سرمايه‌گذاري اثر گذاشت. در جهاني كه زيرساخت‌هاي ديجيتالي انرژي، حمل‌ونقل هوشمند و شبكه‌هاي مالي به‌هم‌ پيوسته بخش جدايي‌ناپذير امنيت بين‌المللي‌اند، هر ضربه به يك نقطه، يك «گره جهاني» را مختل مي‌كند. برخي پژوهش‌ها درباره «سيستم‌هاي به‌هم‌پيوسته آسيب‌پذير» به‌ خوبي نشان مي‌دهد كه چرا جنگ ۲۰۲۶ تنها در چند روز توانست، تاثيراتي فرامنطقه‌اي بر اقتصاد اروپا، آسياي شرقي و امريكاي شمالي وارد كند.در اين ميان، موتور تنوع‌بخشي اقتصادي خليج‌فارس از كار افتاد، ابرپروژه‌ها متوقف شدند و روايت توسعه كه قرار بود منطقه را به «آينده اقتصاد جهاني» پيوند دهد، دچار انجماد مفهومي شد؛ همان چيزي كه در ادبيات توسعه از آن با عنوان «freeze shock» ياد مي‌شود.از سوي ديگر، سلاح‌سازي چندلايه انرژي، شكنندگي مسيرهاي تجاري و ورود بازيگران فرامنطقه‌اي، چشم‌انداز آينده را تيره‌تر كرده است. خليج‌فارس، از «مركز توسعه آينده» به «كانون نااطميناني مالي و انرژي» تبديل شده؛ منطقه‌اي كه در آن، امنيت بر تجارت و توليد سنگيني مي‌كند و مزيت رقابتي آن در برابر مناطق نوظهور جهان كاهش يافته است.به‌طور خلاصه، پيام اصلي تحليل اوراسيا ريويو چنين است: جنگ ۲۰۲۶ نشان داد كه گلوله‌ها فقط زيرساخت‌ها را تخريب نمي‌كنند؛ بلكه بافت روايي توسعه را نيز در هم مي‌ريزند. اين جنگ، ژئوپليتيك را بار ديگر به صندلي راننده اقتصاد جهاني بازگرداند و پايان توهمي را رقم زد كه جهاني‌سازي را فراتر از تنش‌ها مي‌پنداشت. «جنگ سوم خليج‌فارس» فقط يك درگيري نظامي نبود؛ زلزله‌اي ژئواكونوميك بود كه روياي توسعه در منطقه را از هم پاشيد. سرمايه‌ها فرار كردند، انرژي به سلاح تبديل شد، ابرپروژه‌ها متوقف و كريدورهاي تجاري آينده از نقشه حذف شدند. در لحظه‌اي كه همه انتظار آينده‌اي پرشتاب براي خليج‌فارس داشتند، واقعيت جلو آمد: وقتي امنيت فرو مي‌ريزد، توسعه هم فرو مي‌ريزد. جنگ ۲۰۲۶ نشان داد كه يك بحران منطقه‌اي مي‌تواند كل اقتصاد جهان را از انرژي تا تجارت بلرزاند و روايت «خليجِ فردا» را به «خليجِ ناامني» بدل كند.