تفاهم يا توافق مساله اين است
آخرين هماهنگيها براي انجام پلن دوم اين دور از مذاكرات ايران و امريكا كه پس از آتش بس دو هفتهاي در اسلامآباد در حال برگزاري است انجام شده و دو هيات به رياست ونس-قاليباف تلاش ميكنند بيشترين امتيازات ممكن را برداشت كنند.

آخرين هماهنگيها براي انجام پلن دوم اين دور از مذاكرات ايران و امريكا كه پس از آتش بس دو هفتهاي در اسلامآباد در حال برگزاري است انجام شده و دو هيات به رياست ونس-قاليباف تلاش ميكنند بيشترين امتيازات ممكن را برداشت كنند. كارشناسان مختلف در خصوص سرنوشت مذاكرات، تحليلهای مختلفي ارايه ميكنند، من ذيل افرادي قرار دارم كه به دليل رفتارهاي قبلي امريكاي مدل ترامپ، تصورات خوشبينانهاي در مورد دورنماي مذاكرات ندارم. معتقدم با وجود برخي نشانههاي مثبت، بعيد است دو طرف به سمت يك توافق جامع و پايدار حركت كنند، در بهترين حالت ميتوان به تفاهمهايي محدود و تاكتيكي فكر كرد كه فرصت تنفسي چند ساله در اختيار دو طرف قرار دهد. تفاهمهايي كه هنوز نشانهاي از يك توافق جامع را در خود ندارند. اما در آستانه دور دوم مذاكرات، بحث اصلي بر سر اين است كه آيا ميتوان از دل چند نشانه پراكنده، به يك توافق جدي رسيد يا نه؟ پاسخ من به اين پرسش، حداقل در شرايط فعلي روشن و صريح است: شخصا تفاوت بسياري ميان «تفاهم» و «توافق» قائل هستم و معتقدم از دل مذاكرات اسلامآباد اگر هم اتفاقي بيفتد، در حد تفاهمهاي محدود و مقطعي خواهد بود، نه يك توافق فراگير و تعيينكننده. نبايد از برخي نشانههاي ظاهري نتيجه بزرگ گرفت. باز شدن فرودگاهها يا ترافيك پروازي، لزوما نشانهاي از پيشرفت جدي در مذاكرات نيستند و بيشتر ميتوانند از جنس «فيگورهاي ژورناليستي» باشند تا يك علامت سياسي قابل اتكا. حتي اگر برخي مسيرهاي هوايي باز شده باشند، اين اتفاق بهخودي خود نميتواند معيار قطعي براي سنجش احتمال توافق باشد. اگر هم قرار باشد دستاوردي ملموس شكل بگيرد، آن گزاره شايد «تفاهمي مقطعي» باشد آن هم در بعضي حوزههاي عملي و محدود. نمونههايي مانند كاهش بخشي از فشارهاي تحريمي يا رسيدن به برخي تنظيمات موقت در موضوعات مرتبط با باز شدن تنگه هرمز و آغاز صادرات نفت ايران از جمله اين تفاهمات احتمالياند. روشن است چنين تفاهماتي را نبايد با توافق اصلي اشتباه گرفت، چون بعيد است روي چند موضوع محوري توافقي در كار باشد. كفه احتمالات، هنوز به اندازهاي سنگين نشدهاند كه از آن بتوان توافق جامعي را برداشت كرد. البته احتمال دستيابي به تفاهم بر سر برخي موارد مورد علاقه دو طرف محتمل است اما براي توافق جامع و پايدار شايد زمان بيشتري مورد نياز باشد. فضاي فعلي بيش از آنكه بوي يك توافق بزرگ بدهد، حامل ابهام و حتي تهديد است.
درباره باز شدن فرودگاهها نيز كه برخي آن را به عنوان فكتي براي پايان جنگ ارزيابي ميكنند معتقدم هنوز براي قضاوت نهايي زود است و به فكتها و دادههاي بيشتري نياز است كه از بطن آن بتوان تصويري از پايان قطعي جنگ به دست آورد. به نظرم نبايد هر خبر اجرايي يا فني را به عنوان نشانهاي از تحول بزرگ در روند مذاكرات تفسير كرد. موضوع اعزام يا عدم اعزام هيات ايراني نيز اين روزها به كرات در رسانهها مطرح ميشود و در خصوص آن قلمفرسايي ميشود. ظاهرا هنوز تصميم قطعي در اين باره گرفته نشده، هرچند خبرهاي انتهايي حاكي از آن است كه تيم ايراني روز چهارشنبه در اسلامآباد حاضر خواهد شد. اخبار تكميلي حاكي است كه تيم امريكايي به اسلامآباد رسيده، اما همه اينها را در چارچوبي از ابهام و عدم قطعيت بايد ديد تا خبر اصلي و قابل استناد از سوي مذاكرهكنندگان از راه برسد. حتي تحركات ديپلماتيك هم الزاماً به معناي رسيدن به نتيجه نيست. در جمعبندي بايد گفت كه نبايد از مذاكرات، انتظار يك توافق جامع و فوري داشت. بهنظرم، اگر هم در مسير گفتوگوها اتفاقي رخ دهد، آن اتفاق بيشتر در حد كاهش تنشهاي مقطعي يا تفاهمهاي محدود خواهد بود. هنوز نشانه روشني از يك تصميم بزرگ و نهايي ديده نميشود. در بهترين حالت، شايد برخي گامهاي كوتاهمدت براي كاهش فشارها برداشته شود، اما اين با توافق واقعي فاصله دارد. بنابراين ايران هم در عرصه ميدان و هم در عرصه ديپلماسي بايد هوشيارانه عمل كند. افكار عمومي و مسوولان كشور هم بايد حمايت همهجانبهاي از ديپلماتها داشته باشند.
در مجموع، حرف اصلي جليلوند اين است كه فضاي فعلي مذاكرات را نبايد بيش از اندازه خوشبينانه تفسير كرد. او بين «تفاهم» و «توافق» مرز ميكشد، نشانههاي رسانهاي را كماعتبار ميداند و نسبت به چشمانداز يك توافق جدي، ترديد جدي دارد. از نظر او، سناريوي محتملتر همچنان يا تفاهمهاي كوچك و موقت است يا بازگشت به تنش و درگيري؛ و همين دوگانه، تصوير اصلي او از وضعيت فعلي را ميسازد.
