نفت ايران، كابوس تكراري ترامپ
در حالي كه دونالد ترامپ بار ديگر با ادبيات تهاجمي و سياست فشار حداكثري تلاش كرده پرونده صادرات نفت ايران را به نقطه صفر برساند، شواهد ميداني و دادههاي بازار جهاني نشان ميدهد اين سناريو نيز مانند دو تجربه قبلي، بيش از آنكه به توقف فروش نفت ايران منجر شود، به افزايش هزينههاي امريكا و آشفتگي بازار انرژي جهان انجاميده است.
در حالي كه دونالد ترامپ بار ديگر با ادبيات تهاجمي و سياست فشار حداكثري تلاش كرده پرونده صادرات نفت ايران را به نقطه صفر برساند، شواهد ميداني و دادههاي بازار جهاني نشان ميدهد اين سناريو نيز مانند دو تجربه قبلي، بيش از آنكه به توقف فروش نفت ايران منجر شود، به افزايش هزينههاي امريكا و آشفتگي بازار انرژي جهان انجاميده است. اكنون بسياري از تحليلگران معتقدند شمارش معكوس سومين شكست ترامپ در پروژه مهار نفت ايران آغاز شده است.ترامپ در دوره نخست رياستجمهوري خود با خروج از برجام و اعمال شديدترين تحريمهاي نفتي، وعده داده بود صادرات نفت ايران را به صفر ميرساند. اما همان زمان نيز اين هدف هرگز محقق نشد. ايران با اتكا به ديپلماسي انرژي، تنوعبخشي به مشتريان، استفاده از روشهاي نوين تجارت و بهرهگيري از ظرفيت شركتهاي واسطه، توانست مسير فروش نفت خود را حفظ كند. حتي در مقاطعي، صادرات نفت ايران فراتر از پيشبيني نهادهاي غربي افزايش يافت.اكنون نيز ترامپ در بازگشت دوباره به كاخ سفيد، همان نسخه قديمي را با بستهبندي جديد ارائه كرده است؛ تشديد تحريمها، فشار بر خريداران نفت ايران، تهديد شركتهاي حملونقل و حتي سخن گفتن از محاصره دريايي. اما تجربه نشان داده سياستي كه يكبار شكست خورده، تكرار آن الزاماً نتيجه متفاوتي به همراه نخواهد داشت.واقعيت اين است كه بازار جهاني نفت در سال ۲۰۲۶ با شرايطي كاملا متفاوت از گذشته مواجه است. بحرانهاي ژئوپليتيك، محدوديت عرضه، رشد تقاضا در آسيا و شكنندگي زنجيره تأمين انرژي باعث شده حذف نفت ايران از بازار، نهتنها دشوار بلكه براي مصرفكنندگان جهاني بسيار پرهزينه باشد. گزارشهاي بينالمللي نيز نشان ميدهد هرگونه اختلال در صادرات نفت منطقه، به سرعت قيمتها را بالا ميبرد و نگراني نسبت به امنيت انرژي را تشديد ميكند. در چنين شرايطي، نفت ايران براي بسياري از خريداران آسيايي يك گزينه مهم و اقتصادي محسوب ميشود. به همين دليل، حتي فشارهاي سياسي امريكا نيز نتوانسته تقاضا براي نفت ايران را از بين ببرد. تجربه سالهاي اخير نشان داده زماني كه قيمت جهاني نفت افزايش مييابد، انگيزه خريداران براي يافتن منابع متنوع از جمله نفت ايران بيشتر ميشود.
از سوي ديگر، ساختار صادرات نفت ايران ديگر مانند گذشته متكي به چند مسير محدود يا چند مشتري خاص نيست. طي سالهاي تحريم، شبكه تجارت انرژي ايران پيچيدهتر، منعطفتر و حرفهايتر شده است. امروز فروش نفت ايران مجموعهاي از مسيرهاي دريايي، زميني، قراردادي و منطقهاي را شامل ميشود كه توقف كامل آن عملا بسيار دشوار است.
اظهارات اخير مسوولان صنعت نفت كشور نيز مويد همين موضوع است. به گفته وزير نفت، در ماههاي اخير با وجود فشارها و تهديدات خارجي، صادرات نفت ايران در سطح مطلوب ادامه داشته و كاركنان صنعت نفت اجازه ندادهاند حتي يك روز چرخه صادرات متوقف شود. اين پيام نشان ميدهد زيرساختهاي عملياتي و لجستيكي كشور براي تداوم صادرات فعال و آماده است.اما شايد مهمترين نكته، اثر معكوس سياست ترامپ بر اقتصاد امريكا باشد. هر بار كه واشنگتن تلاش ميكند نفت ايران را از بازار حذف كند، قيمت جهاني نفت واكنش صعودي نشان ميدهد. اين يعني افزايش هزينه سوخت، رشد تورم و فشار بر مصرفكننده امريكايي؛ موضوعي كه در آستانه انتخابات و در فضاي اقتصادي حساس امريكا، ميتواند به ضرر خود ترامپ تمام شود.به بيان ساده، ترامپ در يك تناقض گرفتار شده است؛ اگر فشار را كاهش دهد، شعارهاي انتخاباتياش زير سوال ميرود و اگر فشار را افزايش دهد، بازار نفت ملتهب شده و تبعات اقتصادي آن به داخل امريكا بازميگردد. همين مساله سبب شده بسياري از كارشناسان، راهبرد جديد او را بيشتر يك نمايش سياسي بدانند تا برنامهاي قابل اجرا.
در سوي مقابل، ايران نشان داده اقتصاد انرژي خود را با شرايط تحريم تطبيق داده است. توسعه پالايشگاهها، افزايش صادرات فرآورده، تقويت تجارت منطقهاي، سرمايهگذاري در زيرساختهاي پتروشيمي و فعالسازي ظرفيتهاي ترانزيتي، بخشي از اقداماتي است كه وابستگي كشور به مدل سنتي صادرات خام را كاهش داده است. اين تغييرات موجب شده ابزار تحريم، كارايي سابق را نداشته باشد.همچنين نبايد فراموش كرد كه جهان امروز ديگر مانند يك دهه قبل، يكقطبي نيست. قدرتهاي نوظهور اقتصادي، كشورهايي با سياست خارجي مستقل و بازيگران جديد انرژي، فضاي بينالمللي را متحول كردهاند. در چنين فضايي، همراهسازي همه كشورها با تحريمهاي يكجانبه امريكا بسيار دشوارتر از گذشته است.به همين دلايل، آنچه امروز با عنوان محاصره يا فشار تازه عليه نفت ايران مطرح ميشود، بيش از آنكه نشانه قدرت امريكا باشد، بيانگر ناتواني واشنگتن در يافتن راهحل موثر است. وقتي ابزار تحريم بارها آزموده شده و نتيجه نداده، توسل دوباره به همان ابزار، بيشتر نشانه بنبست راهبردي است.ترامپ پيشتر دوبار در پروژه صفر كردن صادرات نفت ايران ناكام مانده است؛ بار نخست با تحريم مستقيم، بار دوم با جنگ تعرفهاي و فشار بر خريداران. اكنون اگر بخواهد همان مسير را با شكل تازه ادامه دهد، احتمالا با سومين شكست نيز روبرو خواهد شد.نفت ايران طي سالهاي اخير ثابت كرده صرفاً يك كالاي صادراتي نيست، بلكه نماد تابآوري اقتصادي، انعطاف تجاري و توان مديريت بحران كشور است. از همين رو، بسياري معتقدند روياي صفر كردن صادرات نفت ايران، نه يك برنامه عملياتي، بلكه شعاري تكراري است كه هر بار در ميدان واقعيت فرو ميريزد.
اكنون ساعت سياسي واشنگتن به حركت درآمده و عقربهها به سمت سومين ناكامي ترامپ نزديك ميشوند؛ ناكامياي كه اينبار نه فقط در برابر ايران، بلكه در برابر منطق بازار جهاني انرژي رقم خواهد خورد.
