تجزيه، نفت و ديگر هيچ
تحولات اخير در منطقه خاورميانه، به ويژه در قبال ايران، بيانگر يك استراتژي چندوجهي از سوي ايالات متحده و رژيم صهيونيستي است كه ريشه در اهداف خصمانه بلندمدت اقتصادي و امنيتي آنها دارد.
تحولات اخير در منطقه خاورميانه، به ويژه در قبال ايران، بيانگر يك استراتژي چندوجهي از سوي ايالات متحده و رژيم صهيونيستي است كه ريشه در اهداف خصمانه بلندمدت اقتصادي و امنيتي آنها دارد. در فاصله زماني كمتر از 9 ماه و درست در ميانه مذاكرات ايران با امريكا و در شرايطي كه عمان به عنوان واسطه اين مذاكرات اعلام كرد كه جمهوري اسلامي ايران، فداكارانه براي رسيدن به توافق، بسياري از خواستههاي خود را تعديل كرده است، امريكا و رژيم صهيونيستي كه خود دارنده سلاح هستهاي هستند، به بهانه واهي عدم دستيابي ايران به سلاح هستهاي، آن هم در شرايطي كه جمهوري اسلامي ايران عضو رسمي NPT بوده و تاكنون طبق گزارشات رسمي، به تمامي قواعد IAEA پايبند بوده است، براي دومين مرتبه اقدام به حمله و تجاوز به تماميت ارضي و حاكميت ملي ايران كردند و با نقض منشور ملل متحد و بدون هيچ مبناي حقوقي بينالمللي متوسل به استفاده از زور عليه جمهوري اسلامي ايران شدند و رهبر معظم انقلاب را به همراه جمعي از فرماندهان عاليرتبه نظامي و نيروهاي نظامي، كودكان و مردم غيرنظامي به شهادت رساندند و صدها بيمارستان، مدرسه، ورزشگاه و منزل مسكوني و اخيرا زيرساختهاي اقتصادي و عمراني را مورد حمله و تخريب قرار دادند. اين در حالي است كه طبق قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل توسل به زور، تنها در دو حالت امكانپذير است: يكي در صورت مورد حمله قرار گرفتن و دفاع از خود و ديگري بر اساس تصويب شوراي امنيت سازمان ملل كه هيچ كدام از اين دو رخ نداده بود. اما سوال اصلي اين است كه انگيزه و هدف اصلي ايالات متحده امريكا و رژيم صهيونيستي از دشمني با ايران و توسل به زور، تجاوز، ترور، كشتار و تحريم در قبال آن و تخريب گسترده زيرساختها، طي 47 سال گذشته چيست؟ امروز براي همه روشن شده كه جنگ امريكا و اسراييل با ايران، صرفا به دليل موضوع هستهاي، مسائل منطقهاي و محور مقاومت نيست؛ بلكه راهبردهاي اقتصادي و امنيتي بسيار مهم در پس اين تخاصم عميق وجود دارد.
اهداف امريكا از جنگ با ايران
استراتژي ايالات متحده در طول تاريخ، همواره بر محور تضعيف حاكميت و چندپاره كردن كشورهاي داراي ذخاير عظيم و بهرهبرداري از منابع طبيعي آنها بوده است. اين رويكرد كه از آن ميتوان با عنوان «استثمار و استعمار نوين» ياد كرد، در دوره اخير با تمركز آشكار بر كشورهاي منطقه خاورميانه، شكل جديتري به خود گرفته است و در مورد ايران، اين اهداف عمدتا بر محور دستيابي به منابع غني نفت و گاز و همچنين تضعيف و تجزيه كشور متمركز شده است. بررسي سابقه تجاوزهاي امريكا به عراق، افغانستان، ليبي، ونزوئلا و... به روشني حاكي از آن است كه فروپاشي يا تضعيف دروني كشورهاي بزرگ داراي منابع نفتي و معدني در دستور كار حاكميت امريكا در ادوار مختلف بوده كه در دوره اخير، نقابها و سياستورزيهاي پرحيله قبلي را كنار گذاشته و حاكمان فعلي ايالات متحده به وضوح و با وقاحت هر چه تمامتر بر دستيابي به منابع ساير كشورها و به ويژه نفت تصريح ميكنند؛ همچنانكه ترامپ بعد از تجاوز به ونزوئلا و تسلط بر نفت آن، صراحتا گفته است: «گزينه مورد علاقه من تصرف نفت ايران است» و قبل از آن نيز به موضوع تجزيه ايران اشاره كرده و گفته بود: «تضمين نميدهم بعد از اين جنگ، نقشه ايران مانند سابق بماند».اگرچه كه هيچگاه نظام سياسي، اقتدار نيروهاي مسلح و پايداري و آزادگي مردم ايران با هيچ كشور ديگري قابل مقايسه نيست. باوجود آنكه امريكا، از سال 2006، رسما با هدف ساختگي «برقراري دموكراسي» به دنبال طرح «خاورميانه جديد» است، اما «تجزيه» را صرفا براي خاورميانه نميخواهد، امريكا حتي اروپاي متحد را هم برنميتابد و آن را مانع انحصارطلبي، خودكامگي و يكجانبهگرايي خود قلمداد ميكند، همچنانكه «كايا كالاس»، مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا نيز اخيرا گفت: امريكا به دنبال تكهتكه كردن اين اتحاديه است.
امروز بيش از هر زمان ديگري چهره حقيقي امريكا عيان شده و شكي نيست كه اين كشور، هيچ تعهدي به حقوق بشر و انسانيت ندارد و همه شعارهاي توخالي و فريبنده آن صرفا، ابزاري براي چپاول منابع ديگر كشورهاست و از كشتار بيرحمانه مردم بيدفاع و تجاوز به حاكميت كشورهاي مستقل فروگذار نميكند؛ گو اينكه اين رخداد، بارها و بارها و به بهانههاي واهي و ساختگي و در پوشش حقوق بشر، آزادي، برقراري دموكراسي، امنيت، مبارزه با استبداد و با ساير شعارهاي انساندوستانه دروغين، در كشورهاي مختلف تكرار شده است.
اهداف رژيم صهيونيستي از جنگ با ايران
اما ريشههاي اين استراتژي در سران اسراييل به آرمانهاي رژيم جعلي صهيونيستي، از جمله ايده «اسراييل بزرگ» و طرح «ينون» برميگردد. اين موضوع فراتر از پروژه تاسيس دولت يهود در فلسطين بوده و بر كنترل منابع حياتي منطقه (آب و خاك) و تضمين برتري استراتژيك اسراييل از طريق تجزيه كشورهاي همسايه به واحدهاي كوچكتر قومي و مذهبي استوار است. اين راهبرد كه در پرچم رژيم صهيونيستي نيز تجلي يافته، سرزميني از رود «نيل» تا رود «فرات» و حتي فراتر از آن را در برميگيرد و نه تنها يك آرمان ايدئولوژيك و تاريخي، بلكه بخشي از استراتژي كلان رژيم صهيونيستي براي تسلط منطقهاي است. هدف، شكستن انسجام دولتهاي بزرگ اسلامي و تبديل آنها به واحدهاي كوچك قومي و مذهبي است تا هيچ كدام توان مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي را نداشته باشند. در همين راستا، اسراييل، از زمان پهلوي به دنبال تجزيه ايران بود و حتي طرح تقسيم كشور را به 6 كشور ديگر با قوميتهاي مختلف مطرح ساخت و اخيرا نيز مقامات اسراييلي مكرر و صريح گفتهاند بايد از طريق قوميتهاي مختلف در ايران و تحريك آنها، جنگ داخلي در اين كشور راه انداخت و ايران را از درون متلاشي كرد. خيانتهاي پهلوي در تجزيه ايران و خواب آشفته امريكا براي بازگشت به قبل در دوره پهلوي كه حكومت دستنشانده و مطيعِ امريكا و انگليس مستقر بود، چندين منطقه راهبردي (داراي منابع نفتي و آبي) از خاك كشور به مساحت قريب به 60 هزار كيلومترمربع جدا و ايران ما كوچكتر شد: جدايي بحرين (1349)، واگذاري نواحي جنوب اترك به شوروي (1301)، ييلاق فيروزه به شوروي (1333)، نواحي مرزي شمال غربي به شوروي (1333)، كوهستان آرارات به تركيه (1316)، اروندرود و مناطق نفتي بين قصر شيرين و خانقين به عراق (1316) و دشت نااُميد به افغانستان (1316) . اكنون نيز اسراييل و امريكا به «رضا پهلوي» بازمانده شاه مخلوع و فراري به عنوان يك ابزار براي دوران آشوب و گذار مينگرند و زماني كه كشور تجزيه و چندپاره شود، ديگر اين دست افراد كارايي نداشته و اين گروههاي شبهنظامي و قوميتي مثل «منافقين»، «الاحوازيه»، «جيشالعدل» و ساير گروههاي معاند خواهند بود كه نقش ايفا خواهند كرد. اين در حالي است كه «جمهوري اسلامي» با تكيه بر انديشههاي فكري انقلاب اسلامي، رهبري شجاع و مسووليتشناس، رشادتهاي مجاهدانه مردم و جانفشانيهاي نيروهاي مسلح، هرگز يك نقطه از اين خاك مقدس را واگذار نكرده و نخواهد كرد و جلوي هرگونه زيادهخواهي براي تجزيه كشور، با اقتدار و صلابت ايستاده است. امريكاييها با روياي بازگشت به ايران، تجزيه آن و استيلا بر نفت آن، نزديك به نيم قرن است كه از هيچ جنايتي عليه ملت ايران، فروگذار نكردهاند، اما تاكنون به تعبير رهبر شهيد انقلاب، خواب آشفته آنان تعبير نشده و انشاءالله بعد از اين هم نخواهد شد. خيالِ خام سوريهسازي ايران؛ اهدافي مهمتر و خطرناكتر از تغيير حاكميت آنچنانكه گفته شد امريكا و اسراييل به دنبال فروپاشي حاكميت كشورهاي خاورميانه و چند تكه كردن آنها هستند، سناريويي كه به روشني در سوريه در حال اجراست. در سوريه با رفتن «بشار اسد»، عملا تغيير حكومت رقم خورد، اما سوال اينجاست كه اگر هدف صرفا تغيير حكومت بود، چرا اسراييل با حملات بعدي به تاسيسات نظامي آنجا و تسليح گروههاي شبهنظامي تعليمديده، ورود آنان را به اين كشور تسهيل كرد؟ موضوعي كه نشان از هدفي فراتر از تغيير حاكميت، يعني تجزيه و بيثباتي دارد. با اين وصف، ايالات متحده و اسراييل به خيال خام خود و محاسبات اشتباه به دنبال اجراي چنين رويكري در ايران بودند. تلقي امريكا و اسراييل اين بود كه بعد از شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعي از فرماندهان عالي كشور، مردم براي براندازي حكومت وارد خيابانها ميشوند، در حالي كه مردم وارد خيابان شدند، اما نه براي براندازي، بلكه براي حمايت از نظام و به اين ترتيب نقشه تجزيه كشور، نقش بر آب شد. از سوي ديگر، امريكا و اسراييل، با حملاتي كه به زيرساختهاي كشور و دستگاههاي امنيتي و انتظامي و پايگاههاي مرزي كشور ميكنند و همزمان حمايت و تسليح منافقين و گروههاي كرد و ساير شبهنظاميان در كشور، نشان دادند كه تغيير حاكميت، هدف اول آنها نيست، بلكه به دنبال ايجاد آشوب، ناامني و تضعيف توانايي ايران در حفظ تماميت ارضي خود و مقابله با گروههاي تجزيهطلب هستند وگرنه دليلي ندارد كه مرزهاي كشور و پايگاههاي پليس و مرزباني كه براي پاسباني از مرزها شكل گرفته است از بين برود...! بنابراين هدف نهايي، ايجاد جنگ داخلي، تضعيف نهادهاي امنيتي و هموار كردن مسير براي تجزيه ايران است. شكي نيست كه تجزيه ايران، پيامدهاي ويرانگري براي مردم در سراسر كشور به همراه خواهد داشت كه شامل بحرانهاي عظيم اقتصادي، اجتماعي، امنيتي، هويتي، مهاجرتي و زيرساختي ميشود. در مقابل، اين وضعيت براي رقباي منطقهاي و قدرتهاي جهاني، فرصتي بينظير براي چپاول منابع و گسترش نفوذ سياسي و اقتصادي فراهم خواهد كرد.
نتيجه اين مقاومت براي ايران چه خواهد بود؟
مردم آگاه ما ميدانند، نه امريكا، نه رژيم صهيونيستي ذرهاي به فكر مردم ايران نيستند و پس از چند دهه تحريمهاي گسترده ملت ايران، حالا با تخريب زيرساختهاي اقتصادي، علمي، عمراني، بهداشتي، آموزشي و نظامي كشور و كشتار مردم غيرنظامي و شخصيتهاي كليدي نظام، به دنبال چيزي فراتر از تغيير حاكميت هستند و آن، ويراني و تجزيه ايران و غارت منابع زيرزميني و روزميني آن به ويژه «نفت» و «گاز» بوده و براي دستيابي به اين هدف، يك حكومت مقتدر يكپارچه، سد راه است. البته آنها از توانمند شدن و اقتدار ايران و اينكه ايران، دست برترِ منطقه باشد و از تحركات بيداري اسلامي در بِلاد و كشورهاي مختلف، به تأسي از انقلاب ايران نيز نگران و در هراس هستند. اسراييل و امريكا به دنبال ايران ضعيف هستند نه يك ايرانِ قوي، توسعهيافته و مردمسالار و ايران ضعيف يعني ايران تجزيه شده كه از تمام نيروهاي مخالف، براي ايجاد تنش و بحران در كشور براي فروپاشي حاكميت بهره ميبرد. با اين وصف، تغيير نظام در ايران، يك هدف دست چندم بوده و اهداف مهمتر و بيشتري از سوي اين معاندين عليه ايران در حال پيگيري است. اما در مقابل، وحدت و اتحاد مردم بصير و رشيد ايران، عامل ماندگاري در نيم قرن گذشته بوده و توانمندي نيروهاي مسلح و برتري موشكي ايران پيروزي بزرگي براي كشور فراهم ساخت و طرح براندازي و تجزيه ايران را شكست داد.
