رفتگانی که برنمی‌گردند...

۱۴۰۵/۰۱/۲۱ - ۲۳:۵۸:۱۷
کد خبر: ۳۸۲۵۵۰
رفتگانی که  برنمی‌گردند...

سکانس اول) قصه عروسک‌های آواره: ساعت 30: 9 صبح شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴، تهران با صدای مهیبی لرزید. نه یک انفجار، که چندین انفجار پیاپی. اولین گزارش‌ها از خیابان دانشگاه و محدوده جمهوری مخابره شد.

پوریا زرشناس

سکانس اول) قصه عروسک‌های آواره: ساعت 30: 9 صبح شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴، تهران با صدای مهیبی لرزید. نه یک انفجار، که چندین انفجار پیاپی. اولین گزارش‌ها از خیابان دانشگاه و محدوده جمهوری مخابره شد. دود غلیظی از حوالی پاستور، محل نهادهای مهم کشوری، به آسمان برخاست. ساکنان مرکز تهران، صحنه‌ای را تجربه کردند که تا دقایقی قبل فقط در فیلم‌ها دیده بودند! اما این بار، فیلم نبود؛ واقعیت بود. جنگی که ماه‌ها درباره‌اش گمانه‌زنی می‌شد، از راه رسیده بود. ساعت 44: 9 صبح رسما سه انفجار در مرکز تهران تایید شد. چند دقیقه بعد، تصاویری از دود غلیظ در فضای مجازی منتشر شد. ماشین‌های آتش‌نشانی با آژیرهای بلند از میدان انقلاب به سمت محل حادثه حرکت می‌کردند. در خیابان‌های اطراف، مردم سراسیمه به دنبال پناهگاه می‌گشتند. تهران، پایتخت ۱۵ میلیونی ایران، در شوک فرو رفته بود. در همان دقایق اولیه، اخبار از تل‌آویو نیز شروع به رسیدن کرد. فرماندهی جبهه داخلی اسرايیل اعلام کرد که آژیرها در سراسر اسرايیل به صدا درآمده‌اند. ساعاتی نگذشته بود که اسرايیل کاتز، وزیر جنگ اسرايیل، در یک کنفرانس خبری ظاهر شد و با لحنی جدی اعلام کرد: «حمله پیشگیرانه‌ای علیه ایران آغاز کرده‌ایم.» او هدف را «حذف تهدیدها علیه دولت اسرايیل» خواند و از شهروندان خواست در پناهگاه‌ها بمانند. با اعلام این خبر، موج دوم حملات آغاز شد. 

سکانس دوم) تا اینجای کار شاید خیلی‌ها غافلگیر هم نشدند؛ جنگی که ماه‌ها قبل، رییس جمهور امریکا بر طبل آن می‌کوبید و با اعزام ناوهای مختلف خبر از وقوع آن می‌داد، اتفاق عجیب و غریبی نبود. بخشی از مردم بنا به اختلاف عقاید و سلایق، این جنگ را یک جنگ کاملا سیاسی می‌دانستند و هدف آن را همراستا با گفتارهای مقامات آمریکایی و اسرايیلی: حذف جمهوری اسلامی! 

سکانس سوم) اما بخش غم‌انگیز ماجرا از هدف قرار دادن مدرسه‌ای در میناب آغاز شد و با اتفاقاتی نظیر موشکباران بافت مسکونی ادامه یافت. منازل مردم عادی و غیرنظامی مورد اصابت موشک و هواپیماهایی قرار می‌گرفت که مدعی بودند در حال نقطه‌زنی هستند! به جز مجموعه 12 هزار نفری آزادی که سال‌ها خاطرات شیرین ورزش حرفه‌ای ایران را در سینه داشت تا لحظه تنظیم این گزارش چند ده مجموعه ورزشی، چند سینما، آثار تاریخی شاخصی چون کاخ گلستان و بازار بزرگ در تهران، مسجد جامع عباسی، سی‌وسه پل، کاخ چهل‌ستون و کاخ عالی‌قاپو در اصفهان و قلعه فلک‌الافلاک در لرستان هدف قرار گرفته‌اند. اصابت موشک به بیش از ۲۰ بیمارستان و مرکز درمانی و اورژانس، موجب کشته شدن 25 نفر از نیروهای کادر سلامت کشور شده است. اینها فقط گوشه‌ای از خسارات مادی و معنوی سنگینی است که به یک کشور کهن وارد شده؛ کشوری که دو ماه قبل تر از آن، با وعده رسیدن کمک‌های رییس‌جمهور امریکا مواجه شده بود! شاید شما جزو دسته‌ای از هموطنان شریف من باشید که با انتقاد به این نوشته‌ام، با خود بگویید چرا از موفقیت‌ها و پیروزی‌ها نمی‌گویی؟! 

شاید هم جزو دسته‌ای از هموطنان عزیزی باشید که با خود بگویید به هر حال جنگ هزینه دارد و از این صحبت‌ها... اما روی سخنم با هر دو طیف است: تاریخ این سرزمین نشان داده که هرگاه دشمن خارجی به این سرزمین حمله کرده، برخلاف آنچه مورد انتظار نیروی مهاجم بوده، مردم این سرزمین، علیه نیروی خارجی متحد شده‌اند... به زبان ساده‌تر، صدای پای چکمه‌های هیچ نیروی بیگانه‌ای، آوای آزادی را در گوش هیچ سرزمینی زمزمه نکرده است... شاید شما با من موافق باشید یا مخالف، اما این را مطمئنم که هیچ کدام از کشته‌شدگان جنگ، دیگر زنده نخواهند شد... دوباره می‌نویسم: هیچ کدام از کشته‌شدگان جنگ، دیگر زنده نخواهند شد... پس به قول محسن چاوشی، ترجیح می‌دهم با مهاجمین همصدا نشوم و «جشن پوریم» دیگری را رقم نزنم، تا در فردای آن به اصطلاح «آزادی»، با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم (و همچنین سنگ قبر خودم) سرود شادی نخوانند! در پایان به سخنان وزیر امور خارجه عمان، بدر البوسعیدی استناد می‌کنم؛ وی در روز چهاردهم جنگ اعلام کرد: امریکا با جنگ، به توافقی بهتر از آنچه از طریق مذاکره حاصل می‌شود، نخواهد رسید... هدف واقعی جنگ با ایران، تضعیف آن، تغییر شکل منطقه و پیشبرد عادی‌سازی روابط اعراب با اسرايیل است و افزود که ایران «تنها هدف نیست». 

رنج بسیار برده‌‌ایم از جنگ 

رنج‌‌ها بی ثمر نمی‌گردند... 

می‌رسد روزهای بهروزی 

دیگر از این بتر نمی‌گردند! 

لیکن افسوس کاین شهیدانند 

رفتگانی که برنمی‌گردند...

بیمه ملت