جنگي كه امريكا از ابتدا باخته بود

۱۴۰۵/۰۱/۲۰ - ۰۰:۳۴:۲۲
کد خبر: ۳۸۲۳۹۵

سرانجام پس از مقاومت جانانه، ايران خواسته‌هاي 10گانه خود را به طرف مقابل تحميل و با پذيرش آن با درخواست آتش‌بس دو هفته‌اي موافقت كرد. پس از حدود ۴۰ روز از آغاز تجاوز به ايران، معتقدم امريكا اين جنگ را «از همان لحظه شروع» باخته بود؛ چون در زميني وارد شده كه ايران استاد آن است: «جنگ نامتقارن». تغيير لحن ترامپ از مواضع تهاجمي به فحاشي و عصبانيت به درخواست آتش‌بس شاخصي از شكست است.

جعفر قنادباشي

سرانجام پس از مقاومت جانانه، ايران خواسته‌هاي 10گانه خود را به طرف مقابل تحميل و با پذيرش آن با درخواست آتش‌بس دو هفته‌اي موافقت كرد. پس از حدود ۴۰ روز از آغاز تجاوز به ايران، معتقدم امريكا اين جنگ را «از همان لحظه شروع» باخته بود؛ چون در زميني وارد شده كه ايران استاد آن است: «جنگ نامتقارن». تغيير لحن ترامپ از مواضع تهاجمي به فحاشي و عصبانيت به درخواست آتش‌بس شاخصي از شكست است. تركيب جنگ نامتقارن، نقش مردم در دفاع ملي و اهرم تنگه هرمز، امروز فشار اقتصادي شديدي بر امريكا و سرمايه‌داران صهيونيست وارد كرده و «كليد تغيير شرايط» را در دست ايران گذاشته است. واقع آن است كه چهل روز پس از آغاز تجاوز نظامي عليه ايران، صحنه جنگ ديگر به آن روزهاي اول شباهتي ندارد. در حالي كه در شروع درگيري‌ها، كاخ سفيد و شخص ترامپ لحن كاملا تهاجمي، تهديدآميز و پيروزمندانه داشتند، امروز همان رييس‌جمهور با توييت‌ها و اظهارات آرام از آتش‌بس و همكاري با ايران صحبت مي‌كند. اين تغيير لحن نه يك امر جزيي و حاشيه‌اي كه يك «شاخص رواني شكست» است. شبيه مربي فوتبال بازنده‌اي كه بعد از مسابقه فقط به ناسزاگويي عليه رقيب و داور بسنده مي‌كند و نهايتا شكست را مي‌پذيرد. اگر توييت‌ها و مواضع ترامپ در روزهاي نخست جنگ با مواضع اين روزها مقايسه شود، سير حركت از يك فاز هجومي و اعتمادبه‌نفس‌دار، به سمت سردرگمي، توجيه‌گري و عصبانيت كاملا قابل مشاهده است. اين فقط يك برداشت احساسي نيست؛ بسياري از كارشناسان نظامي و سياسي حتي در خود امريكا نيز امروز اذعان مي‌كنند كه اين جنگ روي زمين و در ساختار واقعي قدرت، به زيان واشنگتن پيش رفته و دست بالا در ميدان از آنِ ايران است.

اساسا اين جنگ در زميني آغاز شد كه ايران طي قرون و دهه‌هاي متمادي در آن تجربه و مهارت اندوخته است: جنگ‌هاي نامتقارن. ارتش امريكا به ‌شدت به تجهيزات، دكترين و آموزش‌هاي كلاسيك خو گرفته و وقتي در جغرافيا و شرايط ايران قرار مي‌گيرد، عملا دچار «زمين‌گيري» مي‌شود. در مقابل، ايران سال‌هاست ظرفيت خود را در جنگ‌هاي نامتقارن، شبكه‌اي و مبتني بر غافلگيري و انعطاف‌پذيري بالا پرورش داده و امروز در اين نوع جنگ «استاد» محسوب مي‌شود. اين فقط ادعاي رسانه‌هاي ايراني نيست. جمع‌بندي بخشي از تحليلگران غربي نيز اين است كه ورود امريكا به چنين نزاعي، با توجه به ماهيت نامتقارن آن و مزيت ساختاري ايران، از ابتدا با نوعي باخت پيشيني همراه بوده است؛ باختي كه در ادامه، در قالب ناتواني از تغيير معادله ميداني و فرسايش اراده سياسي واشنگتن خود را نشان مي‌دهد. اما معادله فقط نظامي نيست. طرف مقابل تلاش كرد جنگ را به يك «جنگ تركيبي» تمام‌عيار تبديل كند: تركيبي از فشار نظامي، اقتصادي و اجتماعي. فشار بر بازارها، تحريك انتظارات تورمي، تشويق «اندوخته‌سازي‌هاي غلط دوران جنگ» - از صف بنزين تا هجوم براي خريد ارز و طلا - و در عين حال، سرمايه‌گذاري روي نارضايتي‌هاي اجتماعي، از جمله محورهاي اين جنگ تركيبي بود. نقطه اميد اينجاست كه مردم ايران بخش مهمي از اين نقشه را خنثي كردند. جامعه با مديريت نسبي رفتار اقتصادي خود و پرهيز از هول شدن در برابر شايعات، اجازه نداد فشار اقتصادي به سرعت به يك بحران فروپاشنده تبديل شود. در سطح سياسي و اجتماعي نيز حضور مردم در صحنه - چه در حمايت از نيروهاي نظامي و چه در تداوم نظم داخلي - اميد طرف مقابل را به سناريوهايي نظير براندازي يا تغيير سريع ساختار سياسي كم كرد. اين وضعيت يك ويژگي كم‌نظير دارد: براي نخستين‌بار، «بخش بزرگي از دفاع ملي را خود مردم تشكيل دادند». مردم در اينجا فقط تماشاگر يا قرباني جنگ نبودند، بلكه با رفتار اقتصادي و سياسي خود، بخشي از خطوط دفاعي كشور را شكل دادند؛ خطي كه هم دشمن را از چشم‌انداز براندازي نااميد كرد و هم به نيروهاي نظامي در جبهه، روحيه و پشت‌گرمي داد.

   تنگه هرمز؛ اهرم انرژي در دست ايران

در كنار مزيت نامتقارن و حضور مردم، تنگه هرمز و كنترل مسير انتقال انرژي؛ بخش مهمي از اقتصاد جهان، از جمله اقتصاد متحدان امريكا، به عبور امن نفت و گاز از اين گلوگاه وابسته است. در چنين وضعيتي، تسلط ايران بر رفت‌وآمد انرژي در منطقه، عملا به معناي در اختيار داشتن يك اهرم فشار اقتصادي جهاني است. همين اهرم انرژي است كه امروز هزينه جنگ را براي كاخ سفيد و شبكه حاميانش (به‌ويژه بلوك سرمايه‌داران صهيونيست) به ‌شدت افزايش داده است..

 اختلال در بازار انرژي، نااطميناني در زنجيره تامين و نگراني از تداوم بحران، فشار مضاعفي بر اقتصاد امريكا و متحدانش وارد كرده و آنها را به سوي يافتن راهي براي كاهش تنش و پايان جنگ سوق مي‌دهد.
بخش بزرگي از سرمايه‌داران مسلط بر صنايع نفتي، پتروشيمي، خودروسازي و ساير حوزه‌هاي استراتژيك در غرب، به‌ويژه در امريكا، به شبكه صهيونيستي پيوند دارند. امروز زيان‌هاي اقتصادي اين گروه‌ها - ناشي از بي‌ثباتي در بازار انرژي و تجارت - به نقطه‌اي رسيده كه بيش از خسارت مستقيم حملات موشكي به حيفا و تل‌آويو آنها را نگران كرده است. در عين حال، خود حملات به عمق سرزمين‌هاي اشغالي نيز به عنوان يك «كابوس رواني» براي اسراييلي‌ها عمل كرده و تصوير ناگزير بودن از ترك فلسطين را در ذهن بخشي از جامعه اسراييل برجسته‌تر كرده است. اما از منظر راهبردي، آنچه در بلندمدت تعيين‌كننده است، همين فشار اقتصادي گسترده بر شبكه سرمايه‌داران صهيونيست و شركت‌هاي فرامليتي است؛ فشاري كه با هر تصميم ايران درباره شدت و دامنه استفاده از اهرم هرمز مي‌تواند تغيير كند. امروز تركيب چند عامل - جنگ نامتقارن، حضور فعال مردم در دفاع ملي و اهرم تنگه هرمز - ايران را در موقعيتي قرار داده كه «كليد تغيير شرايط» را در دست دارد. فشارهاي جهاني بر امريكا براي پايان دادن به جنگ و كاهش حمايت بي‌قيد و شرط از اسراييل از يك‌ سو و فشار سرمايه‌داران بزرگ براي مهار هزينه‌هاي اقتصادي از سوي ديگر نشانه‌هايي است از اينكه كفه ترازو به ضرر واشنگتن و تل‌آويو سنگين شده است. به بيان ديگر، در اين روايت، جنگ جاري فقط در ميدان نظامي تعريف نمي‌شود، بلكه يك رويارويي گسترده است كه اقتصاد، جامعه و افكار عمومي جهاني را نيز درگير كرده است. در چنين صحنه‌اي اگر ايران بتواند مديريت هوشمندانه‌اي بر اهرم‌هاي خود - به‌ويژه در حوزه انرژي - اعمال كند، مي‌تواند ضمن حفظ دست بالا در ميدان، مسير تحولات سياسي و اقتصادي پس از جنگ را نيز به نفع خود و توسعه داخلي‌اش شكل دهد.