زنگ خطر براي اقتصاد جهان
در نيمقرن گذشته و به خصوص ۲۰ سال اخير، انرژي نقش تعيينكنندهاي در صنعت، تجارت و رشد اقتصادي داشته است. در واقع صنعت، تجارت و رشد اقتصادي كاملاً به يكديگر وابستهاند و موتور محرك صنعت نيز انرژي محسوب ميشود.

در نيمقرن گذشته و به خصوص ۲۰ سال اخير، انرژي نقش تعيينكنندهاي در صنعت، تجارت و رشد اقتصادي داشته است. در واقع صنعت، تجارت و رشد اقتصادي كاملاً به يكديگر وابستهاند و موتور محرك صنعت نيز انرژي محسوب ميشود. به بيان ديگر، حتي اگر كشوري از فناوري پيشرفته و نيروي انساني متخصص برخوردار باشد، بدون دسترسي پايدار به انرژي، رشد اقتصادي آن بهشدت كاهش مييابد. به همين دليل بسياري از كارشناسان معتقدند جنگهاي اخير در كنار ابعاد فناوري، در اصل جنگ انرژي هستند؛ زيرا هر كشوري كه انرژي ارزانتر، در دسترستر و داراي امنيت انرژي باشد، شانس موفقيت اقتصادي بيشتري خواهد داشت. نگراني جهاني درباره انرژي كاملاً منطقي است و همه كشورها بايد آن را جدي بگيرند. در مورد آلمان نيز بايد توجه داشت كه اين كشور يكي از مهمترين قدرتهاي صنعتي جهان است و در اروپا جايگاه نخست صنعتي را در اختيار دارد. رشد اقتصادي آلمان مستقيماً به وضعيت انرژي وابسته است. كشورهايي مانند انگليس يا فرانسه در بخشهاي خدمات و كشاورزي نيز درآمد قابل توجهي دارند، اما آلمان اساساً يك اقتصاد صنعتي محسوب ميشود و بخش عمده قدرت اقتصادي آن بر صادرات صنعتي استوار است. اگرچه چين و برخي كشورها صادرات گستردهاي دارند، اما صادرات صنعتي آلمان همچنان جايگاه ويژهاي در جهان دارد. به همين دليل نگراني دولت آلمان درباره امنيت انرژي كاملاً قابل درك است. هرگونه اختلال در تأمين انرژي ميتواند روند رشد اقتصادي اين كشور را كنترل يا حتي متوقف كند. از سوي ديگر، آلمان نسبت به بسياري از كشورهاي اروپايي جمعيت بيشتر و پذيرش مهاجران گستردهتري دارد و همين موضوع حساسيت اقتصادي و اجتماعي آن را افزايش ميدهد. در ارتباط با گفتمانهايي كه از سوي ترامپ و برخي اطرافيان او از جمله وزير خارجه يا وزير دفاع امريكا مطرح ميشود، معمولاً شاهد استفاده از ادبياتي هستيم كه چندان سنجيده به نظر نميرسد. اگر واقعبينانه نگاه كنيم، عملياتي شدن چنين ادعايي تنها در دو حالت امكانپذير است؛ نخست وقوع حملات نظامي بسيار گسترده و دوم استفاده از سلاح هستهاي. در واقع تنها سلاح هستهاي ميتواند زيرساختهاي صنعتي، كشاورزي و انساني يك كشور را بهطور كامل نابود كند و چنين اقدامي خطري براي كل جهان محسوب ميشود. اگر چنين سناريويي رخ دهد، جهان عملاً وارد جنگ جهاني سوم خواهد شد؛ جنگي مشابه جنگ جهاني دوم كه ميتواند اقتصاد جهاني را دههها به عقب بازگرداند. بنابراين حتي طرح چنين ادعاهايي نيز بسيار خطرناك است و از نگاه من، بيان اين نوع تهديدها براي يك فرد عادي هم قابل پذيرش نيست، چه برسد به فردي كه در رأس قدرت سياسي قرار دارد.
تنها نهادي كه ميتواند مانع گسترش چنين ادبياتي شود، سازمان ملل متحد و قدرتهاي اثرگذار جهاني مانند چين و روسيه هستند كه ميتوانند از مسيرهاي حقوقي و ديپلماتيك مانع تشديد اين فضا شوند.