آرزوي بر باد رفته بازار سرمايه
بازار سرمايه در سالي كه گذشت مسيري نه چندان پررونق، اما قابل توجه را پشت سر گذاشت.

بازار سرمايه در سالي كه گذشت مسيري نه چندان پررونق، اما قابل توجه را پشت سر گذاشت. شاخص كل بورس در ابتداي سال معاملات خود را از محدوده دو ميليون و ۷۰۰ هزار واحد آغاز كرد و در نهايت در محدوده سه ميليون و ۷۰۰ هزار واحدي به كار خود پايان داد؛ رشدي در حدود ۳۶ تا ۳۷ درصد كه اگرچه در ظاهر رقم قابل قبولي به نظر ميرسد، اما در مقايسه با نرخ تورم و بازدهي بازارهاي موازي چندان رضايتبخش ارزيابي نميشود.در واقع بررسي عملكرد بازار سرمايه طي چهار سال اخير نشان ميدهد كه اين بازار در بسياري از مقاطع نتوانسته همگام با تورم حركت كند. در حالي كه داراييهايي مانند ارز، طلا و حتي برخي بازارهاي موازي توانستهاند بازدهي بالاتري را براي سرمايهگذاران فراهم كنند، بورس در بخش قابل توجهي از اين دوره با رشد محدودتري مواجه بوده است. همين مساله باعث شده بخشي از سرمايهگذاران نسبت به كارايي بازار سرمايه در حفظ ارزش داراييهاي خود ترديد داشته باشند. از منظر روانشناسي بازار نيز شرايط چندان مطلوب ارزيابي نميشود. روندي كه بورس در سالهاي اخير تجربه كرده، نوعي فرسايش رواني را براي فعالان بازار به همراه داشته است. بسياري از سرمايهگذاران كه حتي با ديدگاه بلندمدت وارد اين بازار شده بودند، پس از گذشت يك يا دو سال و در شرايطي كه بازدهي قابل قبولي مشاهده نكردند، تصميم به خروج از بازار گرفتهاند. اين موضوع در سال گذشته نيز تا حدي مشاهده و بخشي از نقدينگي از بازار سرمايه خارج شد. در كنار اين عوامل، ريسكهاي سياسي و سيستماتيك نيز نقش مهمي در شكلدهي به فضاي بازار داشتهاند. بازار سرمايه طي سال گذشته با دو مقطع تنش و جنگ نيز مواجه شد؛ اتفاقاتي كه طبيعتا سطح نااطميناني را افزايش ميدهد و بر تصميمگيري سرمايهگذاران اثر ميگذارد. در چنين شرايطي سرمايهگذاران معمولا رويكردي محتاطانهتر در پيش ميگيرند و بخشي از سرمايهها به سمت داراييهاي امنتر يا بازارهاي كمريسكتر حركت ميكند.اين رفتار تنها مختص بازار سرمايه ايران نيست و در بسياري از بازارهاي مالي جهان نيز مشاهده ميشود. زماني كه ريسكهاي سيستماتيك افزايش مييابد، خروج سرمايه از بازارهاي پرريسكتر امري طبيعي است. در چنين فضايي سرمايهگذاران ترجيح ميدهند تا روشنتر شدن شرايط سياسي و اقتصادي، از ورود گسترده به بازار خودداري كنند. با اين حال پرسش مهم براي فعالان بازار اين است كه آيا با كاهش سطح ريسكهاي سياسي و سيستماتيك، امكان بازگشت اعتماد به بازار سرمايه وجود خواهد داشت يا خير. تجربه نشان داده كه اعتماد سرمايهگذاران يكي از مهمترين عوامل رونق بازار است و بدون آن حتي متغيرهاي بنيادي مثبت نيز نميتوانند اثرگذاري كامل خود را نشان دهند.
در اين ميان نقش سياستگذاران و نهادهاي بازارساز نيز اهميت ويژهاي پيدا ميكند. اقداماتي كه بتواند شفافيت را افزايش دهد، ثبات مقررات را تقويت كند و چشمانداز قابل پيشبينيتري از اقتصاد ارايه دهد، ميتواند به بازگشت تدريجي اعتماد كمك كند. در صورت كاهش ريسكهاي سيستماتيك و اتخاذ سياستهاي حمايتي موثر، اين احتمال وجود دارد كه بازار سرمايه دوباره مورد توجه سرمايهگذاران قرار گيرد و بخشي از نقدينگي از دسترفته به اين بازار بازگردد.
در مجموع هر چند بازار سرمايه سال گذشته را با بازدهي مثبت به پايان رساند، اما چالشهايي مانند عقبماندگي از تورم، فشار ريسكهاي سياسي و فرسايش رواني سرمايهگذاران همچنان از مهمترين موانع پيش روي اين بازار به شمار ميروند؛ موانعي كه عبور از آنها ميتواند مسير تازهاي براي رونق بورس در سالهاي آينده ترسيم كند.