اهمیت تسلط برتنگه هرمز
اتفاقی که در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران رخ داده بر اساس طمع اسرائیل و آمریکا از نارضایتیهای عموما اقتصادی در داخل کشور بود که فکر کردند یک فرصت تاریخی بینظیر برای آنها پدید آمده است.

اتفاقی که در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران رخ داده بر اساس طمع اسرائیل و آمریکا از نارضایتیهای عموما اقتصادی در داخل کشور بود که فکر کردند یک فرصت تاریخی بینظیر برای آنها پدید آمده است. این مساله را فقط نتانیاهو مطرح نکرد بلکه بسیاری از شخصیتهای سیاسی در آمریکا هم روی این موضوع تاکید داشتند و ترامپ را تشویق کردند این فرصت استثنایی را از دست ندهد. تصور دشمنان این بود که باید از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه بهرهبرداری کنند. جنگ ۱۲ روزه به دلیل طمع دشمن از نارضایتیهای داخلی بود که باعث شد آن تجاوز به کشور صورت بگیرد، اما متاسفانه در پاسخ به وفاداری مردم به ارزشهای دینی و ملی، سیاستهای اقتصادی کاملا مخالف، جریان پیدا کرد و شاهد افزایش قیمت ارز، کالاها و بنزین بودیم. همین مساله باعث نارضایتی مردم وفادار شد و به اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه انجامید. به نظرم باید تغییر جهت اساسی در مدیریت کشور ایجاد کنیم. این تغییر جهت بیشتر در حوزه اقتصادی است. اقتصاد زیربنای نظام اجتماعی است. آسیبی که با ایجاد تورم بعد از جنگ ۱۲ روزه به اعتماد مردم وارد شد باید ترمیم و سیاستهای غلط ضدمردمی که در ۳۷ سال گذشته در کشور ساری و جاری بوده بازنگری شود. سه ماه بعد از جنگ ۱۲ روزه در اولین گزارش نهادهای رسمی اعلام شد ۶۲۵ هزار شغل از بین رفته که ۵۲۵ هزار شغل آن رسمی بوده که بیمه پرداخت میکرده است. این عدد خیلی تکان دهنده است که آثار جنگ بر معیشت و زندگی مردم را نشان میدهد. همین مساله به طمع قدرتهای جهانی برای مداخله و تحمیل جنگ به کشور منجر شد؛ زیرا گمان کردند الان فرصت مناسبی برای براندازی از درون است. ما باید کاملا سیاستهای اقتصادی ۳۷ سال گذشته را تغییر دهیم و سیاستهای اقتصاد جنگی را در کشور حاکم کنیم. کنترل تنگه هرمز و شکلگیری یک نظام تعرفهای برای کشتیهای عبوری بین ۶۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار در سال برای کشور درآمد ارزی ایجاد میکند. اگر در همین موضوع موفق شویم عملا کشورهای حاشیه خلیج فارس ناگزیر از همراهی با ایران و پرداخت غرامتهای جنگ خواهند بود. احیانا منطقه هم به سمت یک نوع صلح و ثبات میرود. تعرفهگذاری در کانال سوئز و بسیاری دیگر از نقاط جهان انجام میشود که از نظر حقوقی وجهه قانونی دارد. اما مهمتر از قانون بینالملل، زبان زور است. امروز به طور مکرر، گسترده و آشکار شاهد نقض قوانین بینالمللی توسط آمریکا و اسرائیل هستیم که هیچ تنبیهی هم برای آنها تعیین نمیشود؛ چرا که قانون بر جهان حاکم نیست بلکه زور حاکم است. قانون فقط برای کشورهای ضعیف اجرا میشود. بنابراین ما بجز زبان زور با دنیا و کشورهای غربی نمیتوانیم صحبت کنیم و نمونهاش همین جنگی است که درگیر آن هستیم.