پيروز نبرد طرف مقاومتر است
براي تحليل شرايط موجود، ابتدا بايد اين نكته را در نظر گرفت كه مساله ايران در سطحي فراتر از آن چيزي قرار دارد كه معمولا در اظهارنظرهاي رسمي و رسانهاي امريكا ديده ميشود.

براي تحليل شرايط موجود، ابتدا بايد اين نكته را در نظر گرفت كه مساله ايران در سطحي فراتر از آن چيزي قرار دارد كه معمولا در اظهارنظرهاي رسمي و رسانهاي امريكا ديده ميشود. به همين دليل، نبايد همه چيز را صرفا در چارچوب تصميمات روزمره كاخ سفيد يا مواضع رييسجمهور امريكا خلاصه كرد.
در موضوعاتي مانند اوكراين، امريكاييها معمولا با صراحت بيشتري سخن ميگويند و درباره اعداد، درصدها، تعرفهها و سياستهاي مشخص توضيح ميدهند، اما وقتي نوبت به ايران ميرسد، ابهام در سخنان آنها بيشتر ميشود و مدام از تعابيري استفاده ميكنند كه تصميمگيريها را به آيندهاي مبهم موكول ميكنند. همين مساله نشان ميدهد كه تصميم درباره ايران در سطحي بالاتر از رييسجمهور امريكا گرفته ميشود.در اين معادله، طرف اصلي تصميمگير نه امريكا، بلكه اسراييل است. اسراييل به دليل آنكه ايران را تهديدي وجودي براي خود تلقي ميكند، از منظر راهبردي حاضر نيست به چيزي كمتر از حذف اين تهديد رضايت دهد و به همين علت، رفتار آن در اين پرونده با شدت و حساسيت بيشتري دنبال ميشود. اما مقاومت قابل توجه ايرانيان همه نقشههاي اسراييل را بر باد داده است.
از نگاه اسراييل، تا زماني كه جمهوري اسلامي از پا نيفتد، اين پرونده بسته نخواهد شد و در چنين شرايطي، رييسجمهور امريكا بيشتر در مقام مجري ظاهر ميشود تا تصميمگير نهايي. وقتي تصميم در سطحي فراتر از رييسجمهور امريكا اتخاذ شده باشد، طبيعي است كه نقش او بيشتر در حوزه اجرا و پيشبرد سياستها تعريف شود.اكنون هر دو طرف در حال تحميل هزينه به يكديگر هستند و مساله اصلي اين است كه بايد ديد نقطه نهايي اين روند كجاست و كدام طرف توان تحمل فشار و هزينه بيشتري دارد. هر طرفي كه يك روز بيشتر مقاومت كند، پيروز اين نبرد است.
ايران طي سالهاي اخير نشان داده كه عنصر مقاومت را به خوبي ميشناسد و قادر است از مقاومت براي نيل به اهدافش استفاده كند. بنابراين معيار تعيينكننده در اين وضعيت، ميزان تابآوري طرفين در تحمل هزينههاست. هر كدام از دو طرف كه بتواند فشارهاي اقتصادي، امنيتي، سياسي و منطقهاي را براي مدت طولانيتري تحمل كند، در تعيين نتيجه نهايي دست بالاتري خواهد داشت. در مقاطعي اين تصور وجود داشت كه اگر دامنه تقابل گسترش يابد و به سطح منطقه كشيده شود، كشورهاي منطقه تحت فشار قرار ميگيرند و همين فشار به تدريج به امريكا منتقل ميشود.
در ادامه اين تحليل نيز گفته ميشد كه با گسترش بحران، قيمت نفت به شكل جهشي افزايش خواهد يافت و اين مساله ميتواند امريكا را ناچار به تجديدنظر كند. تجربه روزهاي اخير نيز نشان داده كه بازار نفت جهش شديدي را تجربه كرده است. هر چند ترامپ و شركايش تلاش ميكنند با اهرمهاي رسانهاي و استفاده از ذخاير راهبردي اين جهش را متوقف كنند، اما بازار همچنان رشد قابل توجهي را در قيمت نفت و متعاقب آن مشكلاتي چون نزول شاخصهاي اقتصادي، فروريزي بورسهاي جهاني و...تجربه ميكند. حتي در شرايطي كه نهادهاي بينالمللي اقدام به آزادسازي ذخاير انرژي كنند، ممكن است مسير قيمتها بهگونهاي بالا رود كه فشار زيادي بر امريكا وارد سازد. از سوي ديگر، تهديدهايي كه درباره نفت ايران و امكان فشار بيشتر بر صادرات يا محمولههاي موجود مطرح ميشود، نشان ميدهد معادله بسيار پيچيدهتر از آن است كه بتوان با يك نسخه ساده آن را توضيح داد. يكي از طرفهاي تاثيرگذار در تحولات كشور چين است. چين در شرايط فعلي.
عملا سكوت كرده و روسيه نيز مانند هر بازيگر ديگري، مناسبات خود را بر پايه سود و زيان ملي تنظيم ميكند.روسيه در چنين پروندههايي بيش از هر چيز، منافع خود را ميسنجد و اينگونه نيست كه صرفا به دليل همسوييهاي سياسي، الزاما وارد ميدان شود يا هزينهاي فراتر از منافعش بپردازد. در نتيجه، اتكا به اين تصور كه چين و روسيه در هر شرايطي و با هر سطحي از هزينه وارد حمايت موثر خواهند شد، نگاه دقيقي نيست. ايران بايد اتكاي خود را بر انسجام دروني و ظرفيتهاي نظامي و راهبردي خود قرار دهد. اروپاييها نيز آرام آرام فشار اقتصادي ناشي از اين تنازع را حس ميكنند. اروپاييان به تدريج به سياست امريكا نزديك شدهاند و به نظر ميرسد در موضوع ايران، تلاش ميكنند مواضع خود را در نسبت با واشنگتن تنظيم كنندحتي نشانههايي وجود دارد كه برخي از اين همراهيها در چارچوب بدهبستانهاي بزرگتر، از جمله پرونده اوكراين تعريف ميشود. مجموعه اين متغيرها نشان ميدهد كه صحنه پيشرو بسيار پيچيده است و تصميم درباره ادامه يا توقف اين مسير، صرفا در اختيار رييسجمهور امريكا نيست. با همه اين ملاحظات، طبيعي است كه بايد مقاومت كرد. وقتي طرف مقابل با چنين سطحي از اصرار و هدفگذاري وارد ميدان شده، عقبنشيني راهحل مساله نخواهد بود و تنها راه، تداوم ايستادگي متناسب با شرايط است.