پايان افسانه اشباع نفت با تجاوز عليه ايران
كارشناسان مالي، بانكها و آژانسهاي انرژي همگي بر طبل اعلام يك اشباع نفتي ساختاري ميكوبيدند.
كارشناسان مالي، بانكها و آژانسهاي انرژي همگي بر طبل اعلام يك اشباع نفتي ساختاري ميكوبيدند. اكثريت در بازارهاي نفت از اين نظريه پيروي ميكردند كه تاثير تركيبي گسترش شيل ايالات متحده، صادرات روسيه و بشكههاي تحريمشده ايران كه بيسروصدا در بازارها ظاهر ميشوند، همراه با تقاضاي كمتر به دليل سرمايهگذاريهاي انتقال انرژي، همگي قيمتها را براي سالها كاهش خواهند داد. همانطور كه آژانس بينالمللي انرژي و ديگران نشان دادهاند، بازارهاي نفت به سمت يا حتي وارد دوران فراواني دايمي شدهاند. فقط برخي جرات دارند اين موضوع را زير سوال ببرند يا به چالش بكشند. بحران كنوني در خليج فارس نه تنها اين توهم را در هم شكسته است، بلكه خطرات باور به اين روياها را نيز آشكار كرده است. جنگ مداوم پيرامون ايران و بسته شدن غيرمنتظره تنگه هرمز كه ترافيك را مسدود كرد، با يك انفجار بزرگ آنچه را آشكار كرد كه شايد بتوان مهمترين تصور غلط در تحليل انرژي مدرن ناميد. بياييد با بيان اينكه اشباع عرضه نفت هرگز وجود نداشته است، همه اينها را به چالش بكشيم. تصور غلط اصلي اين بود كه ژئوپليتيك و سياست قدرتهاي بزرگ را در نظر نگيريم. اكثر تحليلگران و بازرگانان نفت متوجه نشدند كه فقط يك تعادل شكننده آشكار وجود دارد و اين تعادل، توسط زنجيرههاي تامين در معرض خطر ژئوپليتيك و ذخاير بسيار كم حفظ ميشود. واكنش بازار به همه اينها در حال حاضر حتي چشمگيرتر است. در روزهاي اخير، دولتها تقريبا ۴۰۰ ميليون بشكه از ذخاير استراتژيك نفت خود را آزاد كردهاند. در اين زمينه، اين بزرگترين آزادسازي اضطراري هماهنگ شدهاي است كه تاكنون انجام شده است. باز هم، اكثر طرفين، به ويژه سياستگذاران كه البته توسط آژانس بينالمللي انرژي با منطق اشباع عرضه واقعي حمايت ميشدند، معتقد بودند كه اين اقدام قيمتها را كاهش خواهد داد.
واقعيت، خلاف آن فرضيهها بود: قيمت نفت خام به سختي روند نزولي گرفت. در واقع، در مدت زمان بسيار كوتاهي، به افزايش خود ادامه داد. ميتوان به وضوح بيان كرد كه اظهارات دونالد ترامپ رييسجمهوري امريكا در نهايت همان تاثير را داشت: هيچ. بازار اكنون بايد متوجه شود كه اين پيامد كاملا واضح است. اگر آزادسازي صدها ميليون بشكه نفت خام اضطراري منجر به ركود بازار نشود، واقعيت اين است كه سيستم دچار عرضه بيش از حد نيست، بلكه از نظر ساختاري در تنگنا قرار دارد. بحران كنوني نشان داده است كه انتظاراتي كه به عنوان يك واقعيت انكارناپذير ارايه ميشد، مبني بر اينكه ايران هرگز قصد بستن هرمز را ندارد اكنون اشتباه از آب درآمده است: هرمز، عملا براي مدت طولاني بسته است.
اين اختلال همچنين به سطحي رسيده است كه تحليلگران فقط به عنوان يك گزينه احتمالي در حال مطالعه آن بودند و جايي براي بحث در مورد اقدامات براي مقابله با آن باقي نميگذاشتند. در برخي مواقع، بين ۶ تا 8 ميليون بشكه در روز از عرضه تحت تاثير قرار گرفته است. دلايل اصلي روشن است: خطرات كشتيراني، حملات به زيرساختها، كندي عملياتي و كاهش احتياطي صادرات توليدكنندگان شوراي همكاري خليج فارس. پيامدهاي ژئوپليتيكي [بستن هرمز] عميق هستند، زيرا امنيت انرژي دوباره در مركز تفكر استراتژيك جهاني قرار گرفته است. دولتها اكنون به اين واقعيت ناخوشايند نگاه ميكنند كه نفت همچنان ستون فقرات اقتصاد جهاني است. اوضاع حتي بدتر است؛ گاز طبيعي نيز همين ويژگيها را از خود نشان خواهد داد. توهم فراواني به سياستگذاران و مشاوران غربي اين باور را داده است كه گذار از هيدروكربنها به آرامي خواهد بود و اين امر امنيت انرژي را به خطر نمياندازد. بحران هرمز خطرات اين فرض را نشان ميدهد. بازارهاي نفت هرگز تنها با كل توليد تعريف نشدهاند، بلكه با ظرفيت اضافي، انعطافپذيري لجستيكي و ثبات ژئوپليتيكي نيز تعريف شدهاند. همه اينها از بين رفته و منجر به نوسانات قيمت شدهاند. اين دقيقا همان محيطي است كه اكنون به آن نگاه ميكنيم.