عقل سليم!
ايران عزيزمان آنقدر بزرگ است كه جا براي همه ايرانيان فارغ از هر فكر و عقيده و قوم و قبيله و مرام و مذهبي داشته باشد.

ايران عزيزمان آنقدر بزرگ است كه جا براي همه ايرانيان فارغ از هر فكر و عقيده و قوم و قبيله و مرام و مذهبي داشته باشد. ميهن عزيزمان غني و ثروتمند است و از منابع عظيم معدني و موقعيت بينظير جغرافيايي و استراتژيك و نيروي انساني تحصيلكرده جوان و فرهنگ و تمدني شگرف و... برخوردار است كه امكان رفاه و آسايش را براي همه ساكنان اين سرزمين فراهم آورد. اما چنين سرزمين بزرگ و غنياي چارچوب فكري و مديريتي را ميطلبد تا همه ايرانيان را گرد هم آورد و در جهت بالفعل كردن اين تواناييها و ظرفيتهاي بالقوه همسو و همداستان کند.
همان چارچوبي كه كشورهاي برخوردار و پيشرفته امروز در قاب آن شكل گرفته و توسعه و رفاه و آسايش را نصيب مردمشان کردهاند.
اين چارچوب يا نظم سياسي مبتني بر غلبه اكثريت با احترام به حقوق اقليت است. جامعهاي كه در آن تنوع و چندصدايي به جاي انحصار و تكصدايي حاكم است و وحدت و اتحاد در آن از دل كثرت و تنوع، زاده ميشود. چارچوب و نظم سياسي كه در آن دولت مقتدر و پاسخگو و عرضهكننده كالاي عمومي است (امنيت و سياست خارجي و ثبات اقتصاد كلان و آموزش و بهداشت عمومي و...) و از دل انتخاباتي آزاد و رقابتي به قدرت ميرسد. در اين نظم سياسي، آزادي رسانهها و حق تشكليابي و تحزب به رسميت شناخته شده و نهادهاي مدني ركن اساسي ثبات و پايداري جامعه است و آزادي و رقابت اقتصادي ضرورتي بنيادين براي رونق و توسعه كسب و كارها و ابتناي بازار بر ابتكار و خلاقيت و نه انحصار و انفعال است.
تنها در اين چارچوب است كه ميتوان از ترس و دوقطبي شدن جامعه، وضعيتي كه امروز كشورمان به شدت گرفتار آن است، جلوگيري كرده و كشوري قدرتمند و مايه غرور و مباهات مردمانش بسازیم.
در اين آخرين روزهاي سال، سختترين و شايد خطيرترين روزها و ساعات، آنچه ميتواند اين سرزمين و مردم را از پرتگاه سقوط برهاند و مصون دارد، پذيرش تنوع و تكثر عقايد و افكار و باورها و اعتقادات ايرانيان است؛ همچون رنگارنگي و سرسبزي و زايندگي و بيدريغي طبيعت.
تنها در اين صورت است كه مقاومت در مقابل دشمن خارجي و تحمل ناملايمات و محدوديتهاي داخلي امكانپذير ميشود. جامعهاي كه حقوق و مطالبات جامعه به رسميت شناخته و كرامت مردم حفظ شود و منافع ملي و خواست اكثريت مردم و نه منافع ويژه ذينفعان خاص و اقليتهاي محدود داعيهدار هر فكر و آرماني، مبناي سياستگذاريها و تصميمگيريها قرار بگيرد.
در اين آخرين روزهاي سال و سختترين روزهاي سال، ضرورت تغيير را بپذيريم، تغيير مثبتي كه از دل «گفتوگوي ملي» و نه بمب و موشك و جنگ و ستيز رخ مينماياند و گريزناپذير است و ناگريز اگر سوداي توسعه و پيشرفت اين سرزمين را در سر داريم.
اميد كه در اين روزهاي گره خورده با آتش و اشك و خون «عقل سليم» بر صدر بنشيند و نيكي حاكم بر رفتار و گفتار و كردارمان شود. چنين بادا !
«بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست / بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست
اي آفتاب حسن برون آ دمي ز ابر / كان چهره مشعشع تابانم آرزوست ... »