اقتصاد نفت؛ «راهي براي مهار چين»
جنگها و صلحها امروزه اساسا براي «اقتصاد» به وقوع ميپيوندند و اقتصاد در منطقه غرب آسيا در گروی « نفت»؛ منطقهاي كه امروزه جولانگاه تعارض منافع امريكا و چين است.

جنگها و صلحها امروزه اساسا براي «اقتصاد» به وقوع ميپيوندند و اقتصاد در منطقه غرب آسيا در گروی « نفت»؛ منطقهاي كه امروزه جولانگاه تعارض منافع امريكا و چين است. بروز جنگ عليه ايران نيز براي شكست اقتدار و اقتصاد ملتي است كه امريكا را با ذلت از منطقه اخراج كرده و درصدد همكاري استراتژيك با قدرت بزرگ چين است. اخيرا سناتور ليندسي گراهام اعلام كرد: «ونزوئلا و ايران ۳۱ درصد از ذخاير نفت جهان را در اختيار دارند و ما در آنها شراكت خواهيم داشت.» و اين اظهارات يك لحظه نادر از راستگويي يك قدرت شر بود: «مساله فقط نفت است.» چندي پيش «مدير اجرايي شوراي انرژي كاخ سفيد» نيز رسما اعلام كرد كه هدف امريكا «به دست گرفتن كنترل كامل بر ذخاير نفت ايران» است؛ به تعبير موسويان در اين خبر بايد سه نكته كانوني مورد توجه قرار گيرد:
۱. اظهارات او نشان ميدهد كه دليل واقعي جنگ امريكا عليه ايران در سالهاي ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ هرگز مساله «هستهاي» نبوده، بلكه «نفت» بوده است.
۲. هدف كودتاي سال ۱۹۵۳ امريكا و بريتانيا عليه دولت نخستوزير مصدق و برقراري حكومت پهلوي، نيز دستيابي و تضمين كنترل بر نفت ايران بوده است.
۳. در تصوير بزرگتر؛ هدف گستردهتر امريكا، «كنترل منابع انرژي در منطقه خليجفارس» است البته به عنوان «راهي براي مهار چين» به ديگر بيان؛ در سطحي كلانتر، ميدان ديگر اين جنگ «بازارهاي جهاني» است. اما امريكا نيز در جنگ نقاط ضعف و پاشنه آشيلهايي دارد. بايد ديد پاشنه آشيل مداخله امريكا در منطقه و تنازع او با ايران چيست؟ تنگه هرمز كه يكپنجم نفت جهان از آن عبور ميكند و مسير انتقال بخش عمدهاي از مواد غذايي كشورهاي خليج فارس است، اكنون به گلوگاهي حساس بدل شده است. بيثباتي در اين گذرگاه، زنجيرههاي تامين، بيمه حملونقل و بازار انرژي را متاثر ميكند. سرمايههاي نفتي خليجفارس نقشي اساسي دارند در بازارهاي مالي جهان، از جمله ايالات متحده و بخش مهمي از سرمايهگذاري در فناوريهاي نوين و هوش مصنوعي از اين منابع تامين ميشود. اگر صادرات نفت مختل شود يا اين كشورها ناچار شوند منابع خود را صرف امنيت داخلي كنند، سرمايهگذاري خارجي آنها كاهش خواهد يافت؛ رخدادي كه ميتواند حتي «اقتصاد فناوري امريكا» را نيز با چالش مواجه سازد. در چنين پارادوكسي، هزينه واقعي جنگ نه تنها در ميدان نبرد، بلكه در «ثبات اقتصاد جهاني» و «آينده بازارهاي مالي» سنجيده ميشود.
ايران و معادلات واشنگتن: امريكا در محاسبات نخستين خود درباره جنگ با ايران دچار اشتباه راهبردي شده است؛ اشتباهي در سنجش
۱. ميدان نبرد نظامي،
۲. صحنه «بازارهاي جهاني» و «اقتصاد فناوري».
در واقع سياستگذاران امريكايي پيامدهاي گسترده تشديد تنش را نيز پيشبيني نكردهاند:
۱. افزايش بهاي انرژي و تلاطم بازارهاي مالي
۲. نگراني متحدان درباره نبود «راهبردي روشن براي پايان جنگ».
پرسش مهم بعدي آن است كه تابآوري ايران تا چه زمان و چه مرحلهاي ميتواند تداوم داشته باشد؟ واقع آن است كه ترامپ در سنجش تابآوري و ظرفيت ايران براي تحمل ضربه و تداوم درگيري بدون فروپاشي سياسي را دستكم گرفته است.
تحليل رويكرد جمهوري اسلامي ايران در جنگ تحميلي امريكا شامل اين موارد است:
راهبرد ايران كمتر بر پيروزي كلاسيك در ميدان نبرد و بيشتر بر تداوم اختلال و فرسايش استوار است (رويكردي كه ميتواند بازارها و معادلات سياسي را تحت فشار قرار دهد). تحولات اخير ميداني نيز مويد اين رويكرد است. تصاوير ماهوارهاي نشان ميدهد ايران در حملات ابتدايي خود سامانههاي كليدي راداري در شبكه دفاع موشكي خليجفارس را هدف قرار داده است.
از جمله رادارهاي2 - AN/TPY كه پشتيبان سامانههاي تاد امارات هستند:
امارات دو سامانه از اين نوع در اختيار دارد: اول) ايران به جاي هدف گرفتن پرتابگرهاي متعدد، مستقيما رادارها را هدف قرار داد؛ اقدامي كه به نابودي دستكم يكي و آسيب جدي به ديگري انجاميد (با استفاده از فناوري نسبتا ارزان، بخشي از شبكه دفاعي چند ميليارد دلاري منطقه عملا نيمهكور شد.) دوم) هدف قرار گرفتن رادار هشدار زودهنگام132 - AN/FPS با پهپادي ارزانقيمت است؛ (ضربهاي كه شكاف اطلاعاتي بزرگي در سامانههاي دفاع هوايي ايجاد ميكند و زمان واكنش را كاهش ميدهد.) با اين توضيحات روشن است كه ايران دست بالا را در نبرد منطقهاي اخير در اختيار دارد. از يك طرف بستن تنگه هرمز باعث شده، دشمن تحت فشار اقتصاي شديدي ناشي از گراني قيمت نفت، گاز و ساير حاملهاي انرژي قرار داشته باشد. اين وضعيت قيمت بنزين را در امريكا به عنوان يك قيمت مرجع بالا برده و بر نارضايتيهاي عمومي مردم امريكا عليه دونالد ترامپ ميافزايد. از طرف ديگر امريكا ناچار شده تحريمهاي اقتصادي عليه كشورهاي نفتي مانند روسيه را لغو كند كه اين دستورالعمل هم دستاورد قابل توجهي براي ايران است.