ابعاد بيكاري و كم كاري در كشورهاي در حال توسعه
اگر سه شاخص بيكاري، فقر و نابرابري در كشوري كاهش يافته باشد بدون ترديد دوره اقتصادي مورد نظر براي كشور مورد نظر همراه با توسعه بوده است.

اگر سه شاخص بيكاري، فقر و نابرابري در كشوري كاهش يافته باشد بدون ترديد دوره اقتصادي مورد نظر براي كشور مورد نظر همراه با توسعه بوده است. اما اگر يك يا دو در حالت بدتر هر سه اين شاخصها رو به نزول و بدتر شدهاند نبايد كشور ياد شده را درمسير توسعه در نظر بگيريم، اگرچه درآمد سرانه كشور ياد شده افزايش يافته باشد. در ميان اين شاخصها، يكي از شاخصهايي كه در اقتصاد كشورها به عنوان بخش مرجع در نظر گرفته ميشود آمارهايي است كه از بيكاري ثبت و ضبط ميشوند.
اصولا بيكار به آن دسته از نيروي كار اطلاق ميشود كه كاري براي انجام ندارند اما در دسترس و جوياي كار هستند. نرخهاي بيكاري تا به امروز روندي دورهاي داشته و طي دورههاي ركود و تعديل، براي پيشگيري از كسري بودجه و موازنه پرداختها به اوج خود رسيده است. حال دامنه تحليل و داده سنجي را كمي وسيعتر كرده و ببينيم وضعيت بيكاري در كشورهاي توسعه يافته به چه شكل و صورت است؟ با طرح اين پرسش كه چه كساني در كشورهاي در حال توسعه بيكارند؟ ميتوان اين نوع تحليلها را ساماندهي كرد. بخش اصلي بيكاران كشورهاي توسعه ساكنين شهرها هستند (بيكاري در مناطق شهري دو برابر مناطق روستايي است) . اغلب بيكاران براي اولينبار داوطلب ورود به نيروي كار هستند: نرخ بيكاري جوانان 15 تا24 سال، دو برابر افراد بالاي 24 سال است. اغلب بيكاران زن هستند و اگرچه تعداد بيكاران زن كمتر از مردان است اما نرخ رشد بيكاري در زنان بيشتر است (6.4 درصد نسبت به 6.1 درصد) . در نهايت اينكه، اغلب بيكاران تحصيل كردهاند. نمودار بيكاري با تحصيلات همبسته است تا اينكه پس از سطوح ثانويهاي شروع به كاهش ميكند. بايد به افراد بيكار، افراد كم كار را نيز كه كمتر از حد توان خود كار ميكنند را نيز اضافه كنيم. كم كاران مرئي، كارگراني هستند كه مجبورند تعداد ساعات كمتري كار كنند. كم كاري نامرئي در نتيجه استفاده ناكافي از ظرفيتهاي كارگران به وجود ميآيد. در حدود 82 درصد از جمعيت جهان در كشورهاي در حال توسعه زندگي ميكنند. كشورهاي در حال توسعه بهطور متوسط تراكم جمعيتي معادل 500 نفر به ازای هر كيلومتر مربع زمين قابل كشت دارند كه در مقايسه با 263 نفر براي كشورهاي توسعه يافته زيادتر است. البته مشكل كشورهاي در حال توسعه تراكم بالاي جمعيت نيست بلكه بهره وري پايين (سطح پايين تكنولوژي و سرمايه كم به ازاي هر نيروي كار) و تركيب آن با نرخ بالاي رشد جمعيت است. تنها در بين سالهاي 1945 و 2004، نرخ مرگ و مير در كشورهاي در حال توسعه در نتيجه بهداشت عمومي بهتر و داروهاي پيشگيرانه و تغذيه به ميزان دوسوم كاهش پيدا كرده است. علاوه براين بهبود حمل و نقل و ارتباطات كمبود غذا را به مقدار زيادي كاهش داده است. در حالي كه نرخ رشد جمعيت در كشورهاي صنعتي شده در سال 2004، حدود 1/0 بوده است نرخ زاد و ولد در كشورهاي در حال توسعه بسيار بالاتر بوده و رشد سالانه 1.6 را نشان ميدهد كه نتيجه اين نرخ رشد دو برابر شدن جمعيت در 44 سال دو برابر خواهد شد. اثر با تاخير چنين رشد جمعيت سريعي در دهههاي گذشته رشد بسيار بالايي از نيروي كار را در كشورهاي در حال توسعه به همراه داشته است در سال 2004 رشد سالانه نيروي كار 1.9 درصد , و در سال 2017 رشد جمعيت براي كشورهاي كمتر توسعه يافته 2.4 درصد بوده است كه از رشد 1 درصد اروپاي در حال صنعتي شدن در قرن نوزدهم نيز بيشتر بوده است. رشد تقاضاي صنعت به نيروي كار بسيار عقبتر (كمتر) از رشد نيروي كار است درنتيجه درصد بيكاري در كشورهاي در حال توسعه به ويژه در نواحي شهري بهطور مستمر در حال افزايش است. ايران براي حركت در مسير توسعه بايد زمينههاي كاهش بيكاري را در كنار شاخصهايي چون فقر و نابرابري مورد توجه قرار دهد تا ضمن بهبود وضعيت اقتصادي، رضايتمندي مطلوبي نيز ميان مردم ايجاد كند.